eitaa logo
سکوتِ محض
990 دنبال‌کننده
693 عکس
1.7هزار ویدیو
0 فایل
تاریک‌ترین گوشه از یکسال و پنج ماه و بیست روز گذشته.🌚✨ اینجا خودمونی‌ترین اعتراف‌هامه؛ یه دفترچه تخلیهٔ احساسات. جذب مخاطب مهم نیست، موندنِ این سنگینی مهمه🗿🤌🏻 _خفن؟شاید، خودمونی؟ قطعا، اینجا فقط برای منه:)))) 💔
مشاهده در ایتا
دانلود
و هنوز به تو فکر می کنم، لبخند میزنم، در حالی که من تو را فراموش کرده ام ....
مرگ خیلی ترسناکه ؛ یعنی اون ادم قهر نکرده ، کات نکرده ، مهاجرت نکرده ، خونش یه شهر دیگه نیست ، لانگ دیستنس نیست ، دیگه وجود نداره . اون مرده و هرکاری و هر آرزویی هم کنی برنمیگرده .
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_آدم فکر میکنه دیگه احساساتش نمیمیرن چون خیلی وقته مردن ، ولی میبینه بازم داره گریه میکنه .
مخفی کردن ناراحتی‌ها، از خود ناراحتی دردش بیشتره.
سکوتِ محض
مخفی کردن ناراحتی‌ها، از خود ناراحتی دردش بیشتره.
شاید سر اینکه وضع منم اینه... من وقتی برگه رو اوردن برام که نبودنتو امضا کنم خیلی سفت محکم سنگ دلانه و با یه لبخند ملیح رفتم پیش کسی که هم شما هم ما بهش اطمینان داشتیم چادرمو سفت گرفتم و نشستم، چادرم تو دستم مشت کردم که لرزشش رو احد الناسی نبینه، به دایی ها نگاه کردم که غم و غصه و ترحم از نگاهشون میریخت و بهم با یه لبخند الکی زل زده بودن نگاه کردم و لبخندم و بزرگ کردم و سرمو به نشونه تایید پایین اوردم و خندیدم اونم خندید اونا نباید فکر کنن من حالم بده، بابا اصن نیومد تو؛ فهمیدم چقدر حالش بده که نتونه سیاه بخت شدن دخترشو ببینه بیرون با یکی از رفقاش و داییم وایساده بود اون مرد شروع کرد حرف زدن که نباید غصه بخوری، ماهم شوکه و ناراحتیم ولی حتما خیری توشه و.. اشتباه میگفت باید میگفت خوب بشین عزاداریتو بکن که نزنه به قلب و معدت من باید همون روز موقع امضا برات زار میزدم گریه میکردم که الان به این حال نباشم... ولی رفتم خیلی محکم امضا کردم و گفتم بله درسته چیزیه که پیش اومده بحث لیاقته که خب نداشتن، و خیلی خوش حال گفتم دست شمام دردنکنه که زحمت کشیدین اومدین تشکر و رفتم بیرون زهرا پشت در چشاش اشکی و تعجب زده منتظر بود رسیدم دم در خودشو جمع کرد و اشکاشو پاک کرد و گفت تموم؟ خندیدم زدم رو شونش گفتم تموم ازادی، ولی قلبم دیگه نمیزد و مغزم میگفت نههه چیکار کردی دیگه قرار نیست ببینیش؟ شاید فلان وقت دیگه باز بشه اونو دید ها و... خلاصه اون شب رقصیدم چالش گرفتم بازی کردم غذا پختیم و رفتیم تا صبح احیا و... برات گریه نکردم گفتم باید بفهمن من قویم؛ فهمیدن کل شهر و اشنا ها فهمیدن من ادم وابسته بشویی نیستم تموم خواستگار های الانم حساب دستشون اومده ولی من چی؟ من موندم و یه حالی که نمیدونم چرا بده، اشکای نصفه شب، بیمارستان، دردایی که هیچکس نمیدونه از کحا سر در اورده، نه دکتر نه خانواده... فقط من میدونم از پنهون کردن ناراحتی های منه:))) منکه خودمو داغون کردم ولی شما اگر یه اتفاقی مثل شکست عشقی، مرگ عزیز، نشدن تلاش های درسی و همه چی گریه کنید عزاداری کنید شده یه سالم عزاداری بکنید بکنید نزارید بشه درد تو جسمتون =) 💔
ببخشید اگر که اشتباه تایپی پیش میاد...
قدر اون یک باری که بدجور قلبت شکست رو بدون ؛ اگه الان از پس هرچیزی میتونی بر بیای صدقه سر اون اتفاقه .
چون واکنشی نشون ندادم دلیلش این نیست که اون موضوع دردناک نبود من فقط خوب یاد گرفتم چطوری رهاش کنم
احساس میکنم هیشکی خودمو واسه خودم نمیخواد . یا اینکه حوصلشون سر میره میان سراغم یا اینکه کارم دارن ، جالبه
‌من واقعاً الان حال زندگی رو ندارم . مرخصی بهم بدید ؛ از مدرسه ، از خونه ، از آدم‌ها ، از مغزم ، از دنیا . امشب که خوابم برد یکی دو ماه بعد بیدارم کنید
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غریبه میاد آشنا میشه بعد با کلی خاطره دوباره غریبه میشه و این روابط مسخره انسانی رو نشون میده
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچی بزرگ‌تر می‌شم بیش‌تر می‌فهمم که مامان بابام راست می‌گفتن فقط لحن گفتنشون بد بود