اره من در رو بستم ولی خودمم پشت اون در نشستم گریه کردم چون امیدی به آدم پشت اون در نداشتم.
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی هرسری که از بغل ایستگاه اتوبوس رد میشم چند ثانیه صبر میکنم...
نگاه میکنم، برام تداعی میشه وقتی تو اوج خوشی و خنده موتور لغزید و خوردیم زمین و من از پشت پرت شدم وسط خیابون و همه وایسادن و هیچی نمیشنیدم....
دقیقا همونجایی که تو موتور عزیز تر از جونتو ول کردی و با چشامایی که از ترس میلرزید و صورت رنگ پریده سمتم دوییدی و اسممو با ترس و نگرانی صدا میزدی، همون لحظه ای که ظرف غذایی که برات با کلی سلیقه چیده بودم تا ظهر فردا گرسنه نمونی رو سفت تو بغلم گرفته بودم که اون خراب نشه و وقتی با زمین اثابت کردم دستم ناخوداگاه رفت زیر سرم و محافظ سرم شد، همون لحظه که منو بغلم کردی و تکونم میدادی...
دعا میکنم کاش همونجا تموم میشد زندگیم کاش هیچوقت صدا و تصویر برام یکی نمیشد با ضربات دستت روی گونم کاش چشامو باز میکردم و از بالا تن بی جونمو رو دستای سردت میدیدم که زیر شر شر بارون یخ زده بود، اینجوری خیلی بهتر بود، اونجا اگر تموم میشد تا اخر عمر به اهل برزخ پزتو میدادم میگفتم اون مردرو میبیند همش میاد سر خاکم اون عاشقم بود، منو با دنیا عوض نمیکرد، درسته توهم افسرده میشدی ولی خب خداروشکر ماهری سریع خودتو جمع میکنی و برمیگردی به زندگیت....
بعدا ها هم میرفتی باز زن میگرفتی و من خوشحال بودم تا اخرین دقیقه عمرم منو دوست داشتی....
ولی الان چی؟
تورو با خانومت میبینم و قلبم هر سری ریش ریش میشه🙂
خیلی وقته دیگه مثل قبل حال و حوصله ی خیلی چیزارو ندارم .
میدونی دوست دارم بذارم و برم از اون آدمی که بودم...
گاهی وقتا تغییر کردن یه انتخابه اینکه خودت انتخاب کنی،اینکه خسته شده باشی و بُریده باشی...💔
لازمه از خیلی چیزا بگذری
یا بهتر بگم لازمه بعضی وقتا یه خاطره باشی .
یه فکر کوچیک از تو
توی ذهن آشناهات،که دیگه اون آدم قبل نیستی شده یه خاطره .
جالبه مگه نه؟♥️
@Smokingchannel4_5969993361640133203.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
🎙• پادکست « هیچی اما همهچی »
💬• گوينده : کمال کلانتر
📰• خلاصه پادکست : دختر رویاهای من خیلی خیلی معمولی تراز چیزهاییه که من توصیفش کردم خیلی خیلی معمولی تر واقعا .
دلش جای کاروانسرا یا ترمینال ی بن بست متروکه ، شبا کسی بش شب بخیر نمیگه ، روزا بجای نوتلا ، پنیر و چایی میخوره، قهوه دوست نداره ، هنری نیست ، داغون نیست ، اصن هیچی نیس هیچی ، همچیه میدونی ، همچیه !
میگفت:
در فروپاشیهایم، اَشکی نریختم و حالا برای
گیر کردنِ لباسم به دستگیرهی در زار میزنم،
طوری که اِنگار هیچ راهی برای
بیرون آمدن نیست..!
این حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است
که باید در آغوش میگرفتمش...