(دقیقا تو موقعیتی هستم، که فقط صحبت کردن با محدثه میتونه حالمو خوب کنه...))))
#خاطره_از_شهیده
یادش بخیر
مدرسمون سال پیش ماه رمضون نمایشگاه گذاشته بود
برای اینکه بچه ها دست سازه های خودشون رو بفروشن
من و محدثه هم که هردومون بلد بودیم دستبند درست کنیم تصمیم گرفتیم مهره بگیریم تا با هم دیگه درست کنیم و بفروشیم
ولی هرکاری کردیم نتونستیم مهره درسته حسابی با قیمت خوب پیدا کنیم
محدثه بازم ناامید نشد
گفت اشکال نده که
من یکم دستبند برای فروش دارم تو هم یکم مهره داری می تونیم با هم یه چیز دیگه هم کنارش بفروشیم
منو محدثه تصمیم گرفتیم اول از همه کاپ کیک شکلاتی درست کنیم بفروشیم چون همه حتما ازش خوششون می اومد و می خریدند
و یه تصمیم دیگه هم گرفته بودیم برای اینکه میز ما خالی نباشه اینکه:
از یه سایت اینترنتی که گردنبند با قیمت خوب می فروخت بخریم و توی نمایشگاه بفروشیم ولی متوجه شدیم که گردنبند ها دیر میاد و اون موقع دیگه نمایشگاه تموم می شده و بدردمون نمی خوره
پس محدثه گفت : فاطمه وسایل کاپ کیک رو بگو تا ببینیم چی نیاز داره با هم بگیریم
ادامه دارد....
927.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از دیشب که کشفش کردم🙃🌚
ڪاشڪي واقعا اينطوࢪي بوנ🥺
« دࢪ ݼوالـے پࢪواز »🇮🇷
_
هفته ی پیش که انشا داشتیم
من و یکی از دوستان با هم نوشتیم.
با اینکه معلم انشامون گفته بود بیشتر از ۲*۳ صفحه نشه من ۱۰ صفحه نوشتم، تازه نصفشو نگفتمم همش خلاصه بود🤌🏻
خلاصه برق هارو خاموش کردیم
و دیگه خودتون تصور کنید
متن گریه دار+برق خاموش+و منی که داشتم گریه میکردم و میخوندم
فضای کلاس عجیب احساسی بوددد🥺
اکثر بچه ها داشتن گریه میکردن حتی کسایی که محدثه رو ندیده بودن حتی معلممون 😭
اصنن یجوری بودد تو دلم گفتمم خدایاا امسال درباره شهادتش خوندم
سال بعد بیام بگم:یه شب معمولی بود که یهو یه صدایی اومد،ألا یا أهل العالم أنا الإمام القائم» ❤️🩹