eitaa logo
موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
1.1هزار دنبال‌کننده
821 عکس
223 ویدیو
3 فایل
🌹موکب و حسینیه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام قشقایی های ایران در کربلا 🔺تأسیس ۱۳۹۴ کیمیایی است عجب تعزیه داری حسین که نباید ز کسی منت اکسیر کشید ⭕گروه جهادی تبلیغ عشایری ویژه عشایر سیار ⭕انتقاد و پیشنهاد ♨️ مدیر موکب @shikhqashqai #موکب‌عشایری
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
❣نذر چراغ گل بانو برای آقام شهید ✍باد سرد اردیبهشت، غبار سرخ کوچ را با خود می‌برد. هزاران چارپا و مردمی که زندگی‌شان در حرکت بود؛ قشقایی‌ هایی که راهیِ ییلاق شده بودند، مسیری طاقت‌فرسا از گرمای جنوب فارس تا خنکای دشت‌های سمیرم. گل بانو، مادرِ چهل‌ساله ایل، مثل همیشه زنبیل قورچ و قاشقش را محکم بسته بود و دلش به طناب چارپاها بند بود. در میان کوچ، ناگهان صدای ناله ضعیفی سکوت پرقدرت ایل را شکست. گلناز، دختر خردسال گل بانو، با تب و لرز روی زمین افتاده بود. تب، زبان او را از کلام انداخته بود و پوست لطیفش زیر نور آفتاب تند، تبخیر می‌شد. ایل در حرکت بود. جایی نبود که فریاد بزنی: «طبیب بیا!» حکیم قبیله، پیرمردی که از طب سنتی چیزی می‌دانست، سر تکان داد: «این تب، کار طبیعت است، مادر جان. باید ببینیم خدا چه می‌خواهد.» گل بانو به کوه و آسمان نگاه کرد، سپس به چشمان بی‌فروغ دخترش. تمام دانش مادرانه‌ای که از مادربزرگش آموخته بود، در دستانش جمع شد: برگ درخت سرو، ریشه گون و کمی شیره انگور وحشی. با همان‌ها، ضمادی گرم ساخت و بر پیشانی گلناز نهاد. شب‌ها تا صبح، دم‌کرده‌ی آویشن کوهی را جرعه‌جرعه به لب‌های خشکیده‌اش مالید. در اوج ناامیدی، گل بانو دست به دامان آسمان شد. با قلبی شکسته، همان‌جا در میان گرد و خاک راه، به سوی آن امامزاده‌ای که صدها کیلومتر دورتر، در قلب سرزمینشان آرام گرفته بود، زمزمه کرد: «یا آقام شهید! اگر این جان شیرینم را به من برگردانی، وقتی به ییلاق رسیدیم، چراغی برایت روشن خواهم کرد که نورش به عرش برسد!» هفته‌ها گذشت. هر قدم ایل، هر ناله‌ی چارپا، هر بار نفس کشیدن گلناز، نذری تازه بود. تا اینکه بالاخره، خنکای نسیم، بوی علف تازه و صدای آب چشمه‌ی ییلاق به مشام رسید. چادرها برافراشته شدند. صبح روز بعد، گل بانو از خواب پرید و صحنه‌ای دید که قلبش را از غم نجات داد: گلناز، با گونه‌های گلگون و لب‌های خندان، کنار چشمه کنار سایر دختران مشغول بازی با سنگریزه‌ها بود. ناگهان، سنگینی نذر بر شانه‌های مادر نشست. آن چراغی که وعده داده بود! آفتاب داشت کم‌کم پشت کوه‌های دنا غروب می‌کرد. گل بانو تکه‌ای چوب خشک از هیزم‌ها برداشت، پارچه‌ای کهنه از روسری‌اش جدا کرد، آن را به سر چوب بست و با روغن چارپاها خیس کرد. به سوی بلندترین تپه ییلاق رفت. در سکوت کامل، مشعل را برافروخت. شعله‌ای زرد، در برابر عظمت غروب ایستاد. اهالی ایل که خسته از کوچ به خواب رفته بودند، با دیدن این نور ناگهانی، از چادرها بیرون دویدند. همه می‌دانستند؛ این نور، نه برای ترساندن گرگ است و نه برای روشنایی چادر. این نور، نذر گل بانو برای آقام شهید است. همه مردمان ایل، انگار یک ندای غیبی شنیده بودند، دست‌ها را به احترام بر سینه نهادند و با صدایی آرام، رو به جهت دوردستِ امامزاده، سلامی فرستادند: «سلام یا آقام شهید!» آن شب، عطر خوشِ سوختن چوب و بوی معطرِ زیارت، در فضای ییلاق پیچید و آرامشی مقدس، بر تمام سختی‌های کوچ سایه افکند. نذر مادر، به نیت دخترش، به آسمان پیوست. ❣لینک کانال آلا داغلارینگ سوزلری: آوای اصالت قشقایی https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
🌷 (ع) ❣نان و نمکی که شرافت شد ✍قسم خوردن خان بابا ، حرمت نان و نمک را در تاریکی کوچ به آزمون می‌کشد. شبی که همه منتظر دزدی‌اند، یک مرد ناشناس بر سر سفره می‌نشیند. اما او نه دزد، که نگهبانی تا صبح می‌شود! داستانی جالب ، آموزنده و تکان‌دهنده از وفاداری، شرافت و عهدی که با ادای قسم حضرت عباس (ع) بسته می‌شود. اینجا نان و نمک، محافظ جان و مال می‌شود. 🌷کانال ❣آوای اصالت قشقایی https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61 داستان را از دست ندهید. با عضویت در کانال https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61
❣️هر روز دوازده برکت ورحمت از آسمان بر خانه ای که دختر دارد نازل می شود 🌻قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ✍️ مَا مِنْ بَيْتٍ فِيهِ الْبَنَاتُ إِلَّا نَزَلَتْ كُلَّ يَوْمٍ عَلَيْهِ اثْنَتَا عَشْرَةَ بَرَكَةً وَ رَحْمَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا يَنْقَطِعُ زِيَارَةُ الْمَلَائِكَةِ مِنْ ذَلِكَ الْبَيْتِ يَكْتُبُونَ لِأَبِيهِمْ كُلَّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عِبَادَةَ سَنَةٍ. 👌هیچ خانه ای نیست که در آن دخترانی باشد مگر آن که هر روز دوازده برکت ورحمت از آسمان برآن نازل می شود،ودائم مورد زیارت ملائکه قرار دارد ،برای پدرشان هر روز وشب ثواب یک سال عبادت می نویسند 🏕️کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb
موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
#داستان #قسمت‌‌سوم 🌾 #سفرگندم 🍞 نان ارادت در موکب قشقایی ▫️ برکت در دستان زائر ✍وقت صبح بود. کاروا
🌾 🍞 نان ارادت در موکب قشقایی ▫️تداوم سفره عاشقی ✍شب‌ها، آتش موکب هرگز خاموش نمی‌شد. زنان قشقایی، شیفت به شیفت، می‌آمدند و می‌رفتند. اجاق‌ها با شور و حرارت بیشتری می‌سوختند. هیزم‌ها یکی پس از دیگری قربانی می‌شدند تا نان ارادت، ادامه‌دار باشد. 🌾این موکب، نمایش سادگی و عمق باور بود. نه از تجهیزات مدرن خبری بود و نه از تجملات، فقط خاک، آتش، زنانی با دستان پینه بسته و عشق حسینی که در هر لایه از نان ما پیچیده بود. 🌷من، آن دانه گندم، با فروتنی می‌دانم که تقدیرم همین بود. از خاک برخاستم، در آتش نیت پخته شدم. سفر من، سفر کوچکی نبود؛ سفر من، بخشی از آن سفره بزرگی بود که هر سال، با نیت پذایرایی از زائران اباعبدالله (ع)، در قلب ایران، توسط زنان و مردان ایل، پهن می‌شود. و هر شب که ننه اصلی ساج را گرم می‌کرد، من در انتظار تولدی دوباره بودم؛ نانی دیگر، عطری دیگر، و ارادتی جاودان‌تر. سفر گندم، در مسیر حسین (ع)، معنا پیدا می‌کند. ▫️سمفونی زندگی در موکب در اوج ترافیک زائران، زمانی که دیگر نمی‌شد تشخیص داد چه کسی اهل کجاست؛ اصفهانی، شیرازی، یا لرستانی،عرب یا عجم یا کرد یا فارس همه در عطر دود و نان حل شده بودند. صدای نوحه ترکی و محلی در موکب، ترکیبی از مداحی‌های بلند و لالایی‌های آرام ایل بود. زنان ایل، با مهارت‌هایشان، هر کدام یک بخش از این ارکستر نان‌پزی را هدایت می‌کردند. یکی مسئول آماده‌سازی خمیر با نمک دریاست که از کوه آورده شده. دیگری، با وردنه‌ای چوبی که دسته‌ای قدیمی دارد، خمیر را باز می‌کند و شکل نهایی می‌دهد. و «ننه اصلی»، ناظر اصلی است که اطمینان می‌یابد هیچ نانی بدون ذکر یا حسین (ع) از تنور خارج نشود. بوی هیزم سوخته، دیگر بویی زننده نبود؛ بوی حضور بود. ..... 🌺ادامه دارد 👌ادامه در کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
فراخوان به قلب تاریخ ایل؛ صدای دیروز برای فردای قشقایی «آلا داغلارینگ سُؤزلَری» ندای اصالت است! 🌺قابل توجه هم تباران قشقایی ام ، داستان‌هایی که سینه به سینه نقل شده، در رگ‌های ایل جاری است. آیا اجازه می‌دهیم این گنجینه‌های گرانبها در غبار زمان گم شوند؟ ❣ما اینک فرا می‌خوانیم تا با دستان شما، میراث شفاهی را به تاریخ مکتوب قشقایی پیوند دهیم. 🎞 سوژه: قصه‌هایی که از سنت‌ها، آیین‌ها و شرح زندگی مردان و زنانی که هویت ما را ساختند، حکایت می‌کنند. 🌷 میراث: هر داستانی که می‌فرستید، قطعه‌ای جاودانه از تاریخ ایل است که برای نسل‌های آینده ثبت خواهد شد. 🌼 قدردانی: روایت شما پس از صیقل ادبی، با نام پر افتخار خودتان در کانال «آلا داغلارینگ سُؤزلَر» منتشر خواهد شد. بگذارید سوز دل‌ها تبدیل به کلمات ماندگار شود. منتظر قصه‌های ناب شما هستیم. ❣لینک کانال آلا داغلارینگ سوزلری: آوای اصالت قشقایی https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61 🙏نشر این پیام در فضای حقیقی و مجازی مورد استدعاست
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦اشک های محمد کاسبی برای حاج قاسم! 🔹محمد کاسبی پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون درگذشت - - - - - - - - - - - - - - - https://eitaa.com/QASHQAImokeb
هدایت شده از آلا داغلارینگ سُؤزلَری
✍ دستخط و شعر استاد عوض الله صفری کوچنده ❣حضرت فاطمه علیهاالسلام تورپاغونا هدیه سوقالمیش لاله قالمیش دیر بیر عالم خار آرسیندا فدک بیر قانلی صورت دیر داها باغلار آرسیندا گورونگ سیز هانسی اُمّت بیرامانت ساخلیا بیلمز قالیبدیر زهرا یالینگیز ستم کار لار آراسیندا سقیفه ظلمونا باخینگ امامت قاپی سی یانموش امیرالمومنین عشقی در و دیوار آراسیندا تاریخینگ باشلاماسیندان گلییر بیر اولدوروک ناله غلافلانمیش قلیج دیر مرتضی«ع»پیکار آراسیندا من علمینگ شهری یم حیدر اُو شهره قاپی دیر اُمّت ! بو بیر سوزدور آما مینگ لرجه مکتوب وار آراسیندا 🎞 داستانهای واقعی از ایل در کانال ❣لینک کانال آلا داغلارینگ سوزلری: آوای اصالت قشقایی https://eitaa.com/joinchat/3423012182C95e5c0da61 ❣همراه ما باشید تا ریشه‌هایمان را زنده نگه داریم.
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❣چرا هر روز نمیری،کربلا ❣السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ ﹏﹏⃟🌻﹏﹏ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ 🏕 کانال موکب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb 🌷اَلّلهُمـّ؏َجِّل‌لِوَلیِّڪَ‌الفَرَج‌َ‌واَقِمنابِخِدمَـتِه🌷     ✦‎࿐჻ᭂ🌹🌸🌹჻ᭂ࿐✦
موکب قشقایی های ایران در کربلا عمود۸۲۲
#داستان #قسمت‌‌چهارم 🌾 #سفرگندم 🍞 نان ارادت در موکب قشقایی ▫️تداوم سفره عاشقی ✍شب‌ها، آتش موکب هرگز
(پایان) 🌾 🍞 نان ارادت در موکب قشقایی ✍....بوی هیزم سوخته، دیگر بویی زننده نبود؛ بوی حضور بود. این بو، یادآور تنهایی دشت کربلا بود که اکنون با گرمای محبت پر شده بود. حرارت ساج، به حدی بود که اگر کسی بیش از حد نزدیک می‌شد، شانه‌هایش می‌لرزید، اما این لرزش، لرزش ترس نبود، لرزش احترام به آتش مقدس بود. وقتی نان لواش بر ساج قرار می‌گرفت، تاول‌های ریزی می‌زد که شبیه دانه‌های اشک خشک شده بودند. این تاول‌ها، نشان از این داشتند که روح آب و خمیر، در حال پرواز است. زنان قشقایی معتقدند اولین نان بر ساج نقش الله می اندازد اگر نان زودتر از موعد برداشته می‌شد، خمیر باقی می‌ماند و اگر دیرتر، می‌سوخت و تبدیل به خاکستر می‌شد. این فرآیند، استعاره‌ای از صبر و شتاب در مسیر ایمان بود. ▫️ تداوم معنویت در هر لقمه زائران، پس از تناول نان و چای داغ، آماده ادامه مسیر می‌شدند. آنها می‌دانستند که این نان، تدارکاتی ساده است برای سفری عظیم. اما سادگی‌اش، قدرت عجیبی به همراه داشت. وقتی زائر، تکه‌ای از نان را می‌کَند، در واقع تکه‌ای از انرژی و دعای آن زن قشقایی را با خود برمی‌داشت. این نان، تبدیل به جزئی از وجود زائر می‌شد؛ بخشی از استقامتش در پیاده‌روی طولانی. در پایان روز، وقتی که ساج‌ها سرد می‌شدند و بوی دود، کمی رنگ می‌باخت، زنان ایل، با احترام، خاکسترها را جمع‌آوری می‌کردند. این خاکسترها، گواهی بر سوختن خالصانه هیزم و نیت پاک بود. آنها را به گوشه‌ای از دشت می‌ریختند، تا سال آینده، دوباره با هیزم‌های نو، اجاق ارادت را روشن کنند. من، آن دانه گندم، سفرم را کامل کرده بودم. از بطن زمین، به آرد، به خمیر، و در نهایت به نانی تبدیل شدم که گرمای آن، یادآور گرمای سینه زنی‌ها و عمق ارادت زنان قشقایی به ساحت مقدس کربلا بود. سفر من، سفر نان ارادت در موکب قشقایی، پایان یافت و آغاز شد، زیرا هر سال، هزاران دانه گندم دیگر، منتظرند تا این قصه تکرار شود. پایان 👌کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb
💔واقعه عاشورا ۲۱مهرماه سال ۵۹ شمسی رخ داده است ✍️طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی ۲۱ مهر سال ۵۹ شمسی رخ داده است. تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست ❣السلام علیک یا ابا عبدالله 🏕️کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb
❣هدر دادن عمر ♨️عن امیرالمومنین علی علیه السلام: مَنِ اشتَغَلَ بِغَيرِ المُهِمِّ ضَيَّعَ الأهَمَّ 📖[غرر الحكم : 8607.] ✍امیرالمومنین علی عليه السلام : هر كس به آنچه مهمّ نيست بپردازد، کار مهمتر را از دست بدهد 🏕کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb
💚 حدیث حیات‌بخشِ امام رضا (ع) ❣ آیا می‌خواهید جزء کسانی باشید که مشمول رحمت و دعای مخصوص امام رضا (علیه السلام) قرار می‌گیرند؟ خود حضرت فرمودند: « خداوند، رحمت کند آن بنده‌ای را که امر ما را زنده کند! » وقتی از ایشان پرسیدند: «چگونه امر شما را زنده کند؟» پاسخ امام (علیه السلام)، یک نقشهٔ راه برای نجات بشر بود: ✨ یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ 👌راه زنده کردن راه ائمه، در دو قدم است: 1. فراگیری علومشان: غرق شدن در عمق حکمت، اخلاق و فقهِ نابِ معصومین. 2. تعلیم به مردم: نشان دادن زیبایی‌های کلام (محاسن کلامنا) به دیگران. چرا؟ چون امام (علیه السلام) فرمودند: «...مردمْ اگر زیبایی‌های گفتار ما را می‌دانستند، از ما پیروی می‌کردند.» 📣 فریاد ما این است: دین، فقط تکلیف تنها نیست! دین، زیبایی و منطق است. 👈 وظیفه ما: بیاموزیم، زیبایی‌ها را درک کنیم و سپس با بهترین بیان، به دیگران عرضه کنیم. بیایید مصداق همان بنده‌ای باشیم که امام رضا (علیه السلام) برایش دعا کرد. 🏕کانال موکب قشقایی های ایران https://eitaa.com/QASHQAImokeb