eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
581 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام وقت بخیر. خداقوت به‌به افرین به شما چه بحث مفیدی داشتید. یه نکته رو گوشزد کنم هرگز نگید امام علی! همیشه بگید امیرالمومنین علی علیه السلام. - متشکرم از شما زنده باشید...🌱 نکته به جایی بود✅
سلام. خداقوت. داره جالب میشه. سرمای دم صبح، یاد همدان و مهمانان گرمسیری که از سوز سرمای صبحش گله دارند، افتادم. منتظر بقیه ماجرا هستم. - اصلا اسم همدان رو که آوردید سردم شد! متشکرم از توجه‌تون...🌱
سلام چیزو واقفی‌ام. - سلام علیکم استاد.🗿 حالا معرفی نمی‌کردید هم مشخص بود خودتونین. فقط شما به من می‌گید چیزو.🗿
سلام وقت بخیر شروع که بسیار عالیه! حتما بقیه هم عالیست. چه چفیه‌ی پر خیرو برکتی! مشتاقانه منتظر ادامه‌ی سفرنامه هستم. - سلامت و زنده باشید... بله خلاصه. اصلا به نظرم چفیه خودش یه معجزه‌ست. یه تیکه پارچه و این همه کاربرد؟
چه با جزئیات ! سفرنامه جالبی شده، دمت گرم ، خدا قوت🙂 - دمِ شما گرم. سلامت باشی. اینکه با جزئیاته خوبه یا بده؟😁
🎬 به حسینیه رفتیم. سردار افضلی نشست روی یک صندلی و بعد از به نام خدا و صلوات و‌‌‌... کلاس رسما شروع شد. و سوال را همان موقع مطرح کرد: "چرا؟! که چی؟!" و سرهایی که کنجکاو، یک دیگر را نگاه می‌کردند تا از آثار تعجب در چهره دیگران هم مطمئن شوند‌. حدس می‌زدم می‌خواهد در مورد چه چیزی صحبت کنم‌. اما گفتم: "چی چرا؟ چی که چی؟!" - "چرااااا ماااا... باید از جبهه مقاومت و کشورهایی مثل لبنان و فلسطین حمایت کنیم؟!" و هر کسی، جوابی می‌داد. - "چون دشمن لبنان و فلسطین دشمن ما هم هست! نیل تا فرات رو می‌خواد!" - "چون مسلمونیم!" - "چون هر جا پرچم لا اله الا الله بلند شده باشه ما باید از اونجا دفاع کنیم!" نصر الله، دستی بالا گرفت و گفت: "بچه ها! فرض کنید کسی که این سوالو ازتون پرسیده نه مسلمونه، نه انقلابیه... پس باید جوابای قانع‌کننده‌تر داد!" گفتم: "اگه اینجوریه من می‌گم چون امنیت کشورهای یه منطقه، ضامن امنیت همدیگه هستن. اگه کشورهای دور برمون امن باشن امنیت ما هم حفظ می‌شه و تمام اقشار جامعه‌مون کنار هم زندگی می‌کنن!" - "نه‌... قانع‌کننده نبود! آقای آیین شما نمی‌خواید حرفی بزنید؟!" سرم را برگرداندم... آقای آیین خندید؛ زبانش را مسلح کرد؛ انگشتش را به سمت من نشانه رفت و با لبخند گفت: "نماینده ما اینجا نشسته!" و همین کافی بود تا زیرِ عمامه‌ام را بخارانم و با خودم فکر کنم اگر حرف‌هایی که می‌زنم، علتش حرف آقای آیین باشد و ذره‌ایش یا غرور و منیت باشد اوضاع خراب می‌شود. به دهانم مهر و موم زدم و کلام نکردم. بالاخره بچه‌ها آنقدر به دست و پایم مشت زدند و گفتند "یه حرفی بزن، جوابشونو بده" که آخر کار، گفتم: "اولا که به نظرم سوال مشکل داره جناب سردار. اگه بخوایم با قشر مخالف نظام صحبت کنیم در وهله اول باید ثابت کنیم ما اونقدرام که اینا فکر می‌کنن و رسانه‌های معاند و فاحشه‌هایِ بی‌شرفِ لندن نشین می‌گن، واسه جبهه مقاومت خرج نمی‌کنیم! مگه ما چقدر و چطور و کجا و از چه طریقی به جبهه مقاومت کمک می‌کنیم؟! تا جایی که من می‌دونم از پنج درصد بودجه نظامی سال، که خودش چندین بخش می‌شه و مثلا وارد نیروی انتظامی و وزارت دفاع و اطلاعات و سپاه و... می‌شه، یه بخشیش تعلق می‌گیره به سپاه دیگه درسته؟! باز این بودجه سپاه خودش نیروی زمینی و دریایی و هوایی و اطلاعات سپاه داره که بخش اعظم‌ش حقوق کارمندا و مزایای کارکنای سپاه یا بخشای دیگه‌ست. خیلی کار خفنیه هااا! آمریکا چهل درصد از کل بودجه نظامی دنیا رو خرج می‌کنه! و بازم نمی‌تونه به یُمن حضور ایران و ولایت فقیه و سردار سلیمانی تو خاور میانه نقشه‌هاشو عملی کنه و مدام دماغ سوخته می‌شه... حضور کدوم ایران؟! ایرانی که بودجه نظامی هر سالش پنج درصده فقط! اما وجود ولی فقیه باعث می‌شه تمام حساب و کتاب‌های مادی بشر به هم بریزه و ما از طریق "غیب" و امدادهای غیبی پیروز میدون باشیم. بگذریم. بخش خیلی کوچیکی از بودجه سپاه، می‌ره سمت سپاه قدس و باز یه بخشیش به جبهه مقاومت داده می‌شه! اونم با شرایط و ضوابط خاص خودش و با حضور مستشارانه ایران توی کشورهای مقاومت! پس عملا این حرف برانداز جماعت که می‌گه مردم خودمون گرسنه‌ن، جای عربای سوریه و فلسطین بدین به خودمون، اشتباهه! کل این پنج درصد رو هم به صورت سالیانه بدن به مردم اوضاع مردم بهتر نمی‌شه هیچ، بدترم می‌شه! چون تمام دفاع و نظام و ساخت موشک و پدافند و درد و مرگ و زهر ما رو داریم می‌دیم به مردم. اگه اسرائیل خواست حمله کنه یا آمریکا خواست مستقیما وارد جنگ بشه دقیقا باید چیکار کنیم؟! مردم می‌تونن برن رو پشت بوما در مقابل اِف_سی‌و‌پنج آمریکا وایسن؟! اونوقت پدافند شهرهای مورد هجوم قراره با کدوم بودجه، نصب و آماده‌ی دفاع بشه؟! لابد مردم می‌خوان با تُرُشبالا* در برابر اسرائیل وایسن! این مردمی که بعد گذشت هشت سال بازم میان یه دولت اصلاح‌طلب انتخاب می‌کنن، اگه راست می‌گن تو انتخابات طوری انتخاب کنن که اون رئیس جمهورِ مثلا محترمِ منتخب بتونه با صرف نظر از این پنج درصد اوضاع معیشتی‌شونو خوب کنه! اگه مردم راست می‌گن که با کمک نکردن به جبهه مقاومت اوضاع مالی و معیشتی‌شون خوب می‌شه، اونقدر مرد باشن تا برن دولتی رو سر کار بیارن که بتونه با اون نود و پنج درصد زندگی‌شونو گل و بلبل کنه یا کم‌کم ببره سمت اوضاع اقتصادی مطلوب! یه چیزی تو مایه‌های ریاست آیت الله رئیسی که امید داشتیم با آقای جلیلی ادامه پیدا کنه که نشد به هر حال. از همه‌ی این مسائل که بگذریم باید به این قشر ثابت کنیم کمک به مقاومت ضامن امنیت خودمونه... حالا چرا؟!" چند ثانیه‌ای سکوت کردم و بعد ادامه دادم... *تُرُشبالا: در گویش کرمانی به چلوصافی یا آبکش می‌گویند. ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🎬 بعد از چند ثانیه سکوت، گفتم: "یکی از اصول مباحثه کردن اینه که طبق مبانی فکری طرف مقابل پیش بریم. طرف مقابل ما براندازه و یقینا یا طرفدار پهلویه، یا اینکه مشکلی باهاش نداره... ما میایم فرض می‌گیریم اگه الان جای جمهوری اسلامی، سلطنت پهلوی روی کار بود چیکار می‌کرد؟! همین کاری که در زمان خودش کرد! برای تامین منافع ملی و امنیت دریای عمان، با کشور عمان برای سرکوب انقلاب ظفار همکاری کرد! اصلا خود محمدرضا می‌گه که "دفاع را باید از لانه دشمن آغاز کرد! پس مشخصه که اگه حکومت مورد نظر براندازا حاکم باشه، نه به خاطر اسلام و تشیع و لا اله الا الله و جبهه مقاومت، بلکه واسه اینکه منافعش تامین بشه یا خطری مثل اسرائیل امور کشورش رو تهدید نکنه، همین کاری رو می‌کنه که جمهوری اسلامی می‌کنه! تازه شاید با شرایط خاص خودش! در واقع حرف من اینه: باید برای مباحثه با این قشر از حقایق و وقایعی گفت که اتفاقا قبول نداره! باید پیش‌فرض‌های ذهنی‌شون رو نابود کرد! الان هیچ کدوم از اینا فکرشم نمی‌کنن محمدرضا جونشون اگه بود به کار جمهوری اسلامی آفرین می‌گفت! ولی ما این کارو می‌کنیم! و ثالثا! گفتم که باید به جنگ پیش‌فرض‌های اشتباه متوهمانه مخاطب رفت... یکی از این پیش‌فرض‌های مخاطب براندازِ ما، اینه که بین دویست تا کشور تو دنیا فقططط جمهوری اسلامیه که مرض داره و می‌خواد به جبهه مقاومت کمک کنه! اگه اینطور باشه این همه تظاهرات و راهپیمایی توی کشورهای آمریکایی و اروپایی واسه چیه؟! بسیج نیویورک و لندن که آقا می‌گه چیه؟! اینا که دیگه فوتوشاپ نیست! قبل از اینکه ساکمو ببندم واسه این اردو یه کلیپ دیدم، یه چالش بود و از مردم می‌پرسیدن که مثلا کدوم کشور بیشترین کمک مالی رو با پولِ دلار به جبهه مقاومت می‌کنن! از ده نفر، ده نفر با قاطعیت گفتن ایران! حالا پاسخ درست رو که نشون دادن اون ده نفر باورشون نمی‌شد این موضوع رو! اولین کشور قطر بود، بعدش آلمان و آمریکا و امارات تا رتبه‌های چهارم و بقیه‌شو یادم نیست! اما یادمه تا رتبه دهم ایران نبود توی لیست! یعنی جمهوری اسلامی حتی بین ده تا کشوری که بیشترین کمک رو به مقاومت می‌کنن نیست! اما آلمان و آمریکا که مثلاً الگوی ایناست توی لیسته! یعنی اگه اینا واقعا غرب‌گرا بودن و الگوشون تو تک‌تک محاسباتشون مردم لاکچری اروپا بود الان باید زودتر از سپاهیا پا می‌شدن می‌رفتن لبنان و فلسطین! نمیدونم این آمار و ارقام چقدر درسته اما حقیقت چیزی جز این نیست که جمهوری اسلامی تنها حامی جبهه مقاومت نیست. بله، ما با پشتوانه مسلمون بودن و شیعه بودن و همسایه بودن از لبنان و فلسطین حمایت می‌کنیم، اما یه نگاه ایدئولوژیک دیگه هست به اسم انسانیت! به نظرم دنیا بیشتر با این نگاه پشت مقاومته." *** یکی دو ساعتی، بحثمان تنها جهاد تبیین بود و بس؛ گفتیم و شنیدیم و فهمیدیم و فهماندیم. فهمیدیم اگر جهاد تبیین نباشد اخبار این جزیره به بیرون نمی‌رسد؛ هیچ‌کس هیچ‌وقت هیچ‌کجا نمی‌فهمید سینه سپر کردن جلوی ناوهای آمریکا یعنی چه؛ هیچ‌کس نمی‌فهمد دوام آوردن توی هوای شرجی جنوب و دمای هشتاد درجه و رطوبت نود و هشت درجه پیرِ آدم را چطور در می‌آورد؛ هیچ کس خبرِ پنج شش ماه و گاها ده ماه زن و بچه و خانواده ندیدن به گوشش نمی‌رسد. به محل اسکان برگشتیم و باز به خط شدیم؛ از سراشیبی خاکی پایین رفتیم و به جاده‌ی تازه آسفالت که تا انتهای افق دیدمان امتداد داشت رسیدیم. سمت سوله‌ها رفتیم؛ سردار محمدی فرمان ایست داد و تمام خط به موازات دیوار بزرگ سوله‌ای ایستاد. آرام از نصر الله پرسیدم: "کجاییم سید؟!" نگاهم نکرد؛ صدایش را صاف کرد و با صدایی که در صحن سوله پیچید گفت: "انبار مهمات جنگی." ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📷 مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی‌ علیه‌السلام امشب با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد. ۱۴۰۴/۴/۱۴ 💻 Farsi.Khamenei.ir
🎬 به درِ نیمه باز سوله نگاه کردم. سربازی، راست قامت، به قامت درِ کوچک سوله تکیه داده بود. بغل دیوار هم سرباز دیگری قلم دست و دست به کاغذ پشت میز نشسته بود و ابتدا تا انتهای صف را چشم می‌گرداند. سبزپوشی که شنیده بودم باغخانی صدایش می‌کنند گفت: "خب! سلام خدمت سربازان ولایت و اخویون بسیجیِ. احوال بچه‌های کرمون چطوره؟!" یکی از بچه‌های اتحادیه، لاتی‌اش را تا خرخره پر کرد، سینه‌اش را داد بالا و با حرکت انگشت اشاره‌اش جواب باغخانی را داد. - "آغا اجازه هس؟ اشتباه به عرض‌تون رسوندن! کرمون بچه نداره همه بزرگیم!" خنده‌ی پاسدار محمدی در تمام سوله‌ها پیچید. - " نصف شب تو تاریکی بیا وسط جزیره یه سر بزن بت می‌گم!" غیر ممکن بود؛ جوابی سنگین‌تر از آن نمی‌توانست بدهد. حتی صدای قهقهه سربازها و پاسدارهایی که هر کدام مشغول کار خودشان بودند در تمام جزیره پیچید. - "می‌خندین؟! مثل اینکه باورتون نمی‌شه ها! اردو تازه شروع شده! دو ساعت دیگه همه این موقع وسط جزیره دارین تو خاک می‌غلتین خدابرگشته‌ها!" صدای خنده فروکش کرد و سکوت حاکم شد. دقیقا مثل وقتی که عصبی‌ترین معلمِ دبیرستان برای مهم‌ترین درس، سر کلاس می‌آید. به یک آن، همه‌جا آنقدر بی‌صدا شد که صدای قورت دادن آب‌دهان‌ها شنیده می‌شد. مشتی به بازوی اِرمیا زدم و گفتم: "زندگی در شرایط سخت می‌خواستی آره؟! بخور! به اون عقیلم بگو بخوره! معلوم نیست از کدوم ناحیه پاره‌مون می‌کنن امشب!" - "خب... یکی یکی بیاید اسلحه و جلیقه‌تونو تحویل بگیرین... تا لحظه‌ی خداحافظی این اسلحه‌ها باهاتونه. اگه دمی و کمتر از دمی از دستتون جدا بشه کلاهمون می‌ره تو هم. اسلحه، ناموس یه نظامیه. می‌فهمین که؟!" یکی یکی، جلو رفتیم و جلیقه پوشیدیم و اسلحه‌مان را تحویل گرفتیم. "۲۵۹_۲۱" شماره کلاشینکف من بود. بندش را بازتر کردم، تا راحت روی شانه‌ام آویزانش کنم. زیپ و بست‌های جلیقه‌ام را هم بستم. - "چه ترکیبی‌ پسر؛ عمامه سبز مشکی، تفنگ، جلیقه، پیرهن خاکی و... بستی زخمی‌مون کنی دیگه آره؟!" *** بعد از تحویل اسلحه‌ها، در دو صف طولانی و با فاصله از هم، دو طرف جاده، به موازات جدول‌ها، قنداق به آسمان و لوله سمت زمین و بدنه به دست حرکت کردیم طرفِ محل اسکان. وقتی رسیدیم، ناخودآگاه برای صفوف نماز جماعت شکل گرفتیم. بعد از نماز جماعت، تنها پنج دقیقه زمان استراحت بود؛ اما همان پنج دقیقه هم از ما دریغ شده بود. قرعه به ناممان افتاده بود برای شام. با اِرمیا، سفره‌ی یکبار مصرف را پهن کردیم و کارمان که تمام شد، غذا هم رسید. سیب زمینی‌های بزرگِ آبپز شده که از لای تریدگی‌هاشان بخار می‌آمد بیرون؛ تخم مرغ، خیارشور، خرما، نمک! و البته چند کیلو نان لواش که معمولا نصف‌شان اضافه می‌آمد و خوراک آهو‌ها می‌شد. بعد از شام، همه‌مان دل دردگرفته بودیم. چون پخش غذا با ما بود و بعد از چندین بار پخش سیب زمینی و تخم مرغ باز هم چند تایی اضافه آمده بود، برای جلوگیری از اسراف، از خودگذشتگی نشان دادیم و خودمان زحمت هفت هشت تا سیب زمینی و تخم مرغ و خیارشور را کشیدیم! ظرف‌های سلف را جمع کردم و سمت ظرف‌شویی پشت اتاق‌ها رفتم. منبعی بزرگ‌ بود با لوله کشی ساده و یک ظرفشور بزرگ با سه شیر آب. ظرف‌ها را پای منبع گذاشتم و گفتم: "احتمالا قراره هر کسی یه دونه ظرف خودشو بشوره..." موقع برگشتن نگاهم به درخت‌های گز خورد و آهوهای در حال چریدن. مهرابی که کنارم ایستاده بود گفت: "خشکی وسط آب چطو آهو داره؟!" و صدای ارمیا از پشت سرمان جواب داد: "خدا سردار ناظری رو بیامرزه... دمش گرم. هم اومد مسابقه فرمانده رو راه انداخت هم‌... آهوها هم از همون موقع تو جزیره‌ن." سر و زبان‌ و گوش‌مان به مسابقه فرمانده گرم و جنبان بود که صدای عصبی و قاطع فرمانده‌ای شنیده شد؛ نصرالله بود: "تا سی ثانیه دیگه باید به صف شی!" ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344