قلمدرد| مهدی پورمحمدی
تو خونه مامانبزرگم یه بشقاب هست که فقط یه دونهست؛ عکس آیت الله طالقانی روشه... خیلی باحاله. از وقتی یادم میاد تو خونه بود.
هدایت شده از ࢪزمشڪےمن
راوی میگه: دیدم یه دختری داره رو این خارایِ صحرا میدَوِه!
با اسب سمتش رفتم بگم بیا نترس..
دیدم این دختر تا صدای پایِ اسب رو شنید تندتر دوید!
رسیدم بهش، دیدم دستایِ کوچولوشو گذاشت رو گوشاش، گفت: مسلمونی؟ تا حالا قرآن خوندی؟
نزنیا، نزنی آقا.. من بابا ندارم💔
- باشه ولی واسه محرم امسال، نه انگیزه دارم برم هیئت یا روضه، نه دوست دارم بشینم تو خونه. حس میکنم غریبم دارم به این مجالس، از طرفی یه حس آشنایی عجیب و دیرینهای دارم. دو ساله که سینه نزدم، از طرفی یه زمانی ساعت چهار از هیئت بر میگشتم...
فکر میکنم این مجالس داره از کفم میره، از طرفی میدونم یه روزی بیست و چهار ساعت تو هیئت و روضهم... از یه طرف میدونم امسالم نمیرم کربلا، از یه طرفم ته دلم میگه امسال اربعین حرمم...
از چند طرف به یه بخبخت آخه؟!
- من؟!
الانم دارم میرم کشکمو بسابم!
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
تفاوت چندانی نداشتیم؛ من نور بودم. او کور بود...
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
هدایت شده از - سُـــودا
٬٬
میتونم بگم؛
زیباترین قاب دنیا،
بینالحرمینه! :)
٬٬