eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
600 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
312 ویدیو
6 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّی جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ...🥀 @ezdehameeshgh
هدایت شده از کنجِ دنجِ کافه ایران🇮🇷🏴
اعمال پر فضیلت امروز🙂💔 شمارو به خود سید الشهدا! برای حاجت دل من خیلی دعا کنید:) دعاتون کردم
entezar_2.mp3
زمان: حجم: 2.6M
- اذان ظهر عاشورا، به افق کربلا...🥀 . @ezdehameeshgh
آن مرد با مشک آب نیامد.🥀 🖋♣️ @ezdehameeshgh
عمو زنجیر باف؛ مشک هم بلدی بدوزی؟!🥀 🖋♣️ @ezdehameeshgh
آن اسب تنها آمد.🥀 🖋♣️ @ezdehameeshgh
بابا سر داد.🥀 🖋♣️ @ezdehameeshgh
- پروردگارم... برای قبض روح این بدن از کجا شروع کنم که زخم نباشد؟!🥀 🖋♣️ @ezdehameeshgh
هدایت شده از  نقطه شروع🌱🌸🌱
21.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهااای دهه هشتادی ها تن صداتون دل هر امام حسینی را به وجه میاره و لرزه به دل دشمن میندازه https://eitaa.com/gheyamelelah
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
- "چرا؟!" - "کارگاه‌مان خراب شد..." درست موقعی که بعد از مدت‌ها رونق گرفت، آتش گرفت و سوخت. شیشه‌ها
- "عمو مجتبی! پدرم پنچشنبه‌ها می‌رفت مهمانی؟!" - "آره عمو جان..." - "امروز چند شنبه..." -" پنج‌شنبه..." - "عمو... می‌شود من را ببری مهمانی؟!" - "می‌برم دختر خوشگلم... چرا نبرم؟!" اما... پدرت که هر هفته یک جا نمی‌رفت مهمانی که... هر هفته یک جا بود. هر جا که‌ می‌گفتند برود، می‌رفت... آخرین مهمانی که رفت، سرآسیاب بود... رفت آنجا، آخر مهمانی موقع خداحافظی بود که... اینجایش درد گرفت و رفت بیمارستان. بعد هم رفت مهمانی خدا... - "عمو؟! مهمانی امشب ساعت چند شروع می‌شود؟!" - "ساعت... هفت شب تا نه یا ده..." - "الان ساعت چند است؟!" - "خودت بگو! ساعت روی دیوار..." - "نُه؟!" - "این شیشه سایه جان..." اصلا پاشو برویم لباس‌هایمان را بپوشیم تا اولین نفر توی مهمانی باشیم... باید برویم سرآسیاب؛ همان محله‌ای که خانه‌ی عمو صالح‌ات آنجا بود. *** - "عمو؟! ساعت چند شده الان؟!" - "هفت..." سایه جان؟! دوست داری هر پنج شنبه بیارمت مهمانی؟! - "باشد عمو... چون پدرم می‌آمد، منم هر هفته می‌آیم..." خب... دیگر رسیدیم سایه جان..‌. مهمانی در این خانه برگزار می‌شود. پدرت آخرین بار اینجا دعوت شد. همینجا، اینجایش درد گرفت و رفت پیش خدا‌.‌.. - "عمو؟! چرا این همه پرچم روی در و دیوار خانه‌است؟! می‌شود بگویی روی پرچم‌ها چی نوشته؟!" - "چون این مهمانی با همین پرچم‌ها شناخته می‌شود سایه جان‌." هزار سال است که این پرچم‌ها هنوز هستند... - "نگفتی روی‌شان چی نوشته عموجان؟!" - "روی هر کدام یک چیزی، مربوط به میزبان.‌.. میزبان تمام مهمانی‌هایی که پدرت می‌رفت" اها... مثلا پدرت روی آن صندلی می‌نشست. می‌بینی پرچم بالای سرش را؟! روی این یکی نوشته: "یا حسین شهید..." - "حسین؟! بابا مهدی چند باری اسم‌ش را آورد..." حسین... میزبان مهمانی‌های پدرت؛ از همان هفت سالگی تا آخرین مهمانی که رفت. 📕 🖋♣️ @ezdehameeshgh