eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
591 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
320 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
این هفته هم تموم شد...
حمایت شن.🥸
نم‌نم تاخیر کوچه‌ی آمدنت را خیس کرده... ✒️♣️ @ezdehameeshgh
مشکل اینجاست که رفتنت هنوز به شهر "باور" نیامده... ✒️♣️ @ezdehameeshgh
کسی گفت: "الهی عمرت به درازای موهای "او"! و من تا همین امروز جنبش ریه‌ام را به دوش می‌کشم... ✒️♣️ @ezdehameeshgh
گوسفند نباشیم خر نمانیم گاو نشویم...
هدایت شده از طراحی گرافیک لیمو
‌‌ شادی‌هاتون یلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🍉ــــــــــدایی 🍋🍋🌿🍋🍋🌿🍋🍋🌿
- نظری بر جعد مشکینش، سیه کرد روز را، شب شد... - ✒️♣️ @ezdehameeshgh
امسال نخلمان خرما نداد. وقتی گفتم چرا، گفت: "موهای خرمایی "او" را دیدم..." ✒️♣️ @ezdehameeshgh
آرام آرام، یلدا آمد و نبودنت را، به وجود پاییزی‌ام، طعنه زد خواستم بگویم: ... که انار شکفت به یلدا گفت: بلندای تو از چیست؟! یلدا گیسویش را پیچید، دور انگشت‌هاش فکر کرد جواب نداد! و انار گفت: از موهای "او"... معشوقه‌اش یلدا، انار را برداشت و به دیوار زد انار شکست، شکافت، له شد، خون شد یلدا هنوز آرام نگرفته بود، که تگرگ نازل شد و چتر یلدا، باز من گریستم اشک‌هام یخ زد ریخت روی زمین و تگرگ‌ها به رسم ادب، پناه بردند زیر چتر یلدا... یلدا سرش را انداخت پایین و درخت برگ‌هاش را باد، سینه‌ی زمین را نواز‌ش کرد برگ‌ها می‌چرخیدند و می‌گفتند: سال به سال چرخیدنت، از کیست، یلدا؟! و پنجاه ثانیه و نه تا یلدا تمام شد... آذر داشت می‌رفت در را باز کرد و گفت: و این یک دقيقه را توانست دوست‌تر بدارد‌ش... ✒️♣️ @ezdehameeshgh