eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
591 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
320 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
چشم‌هایم را با صدای که باز کردم؟! نمی‌دانم. برای نماز صبح بود اما. دورکعتی صبح را که خواندیم یک ساعت
اولش گفتیم شاید سر خیابان ایستاده تا همه سوار بشوند؛ اما بعد فهمیدیم نه. رفته است... توی سرمای شب‌های آذرماه کرمان، شروع کردیم به دنبال تاکسی گشتن. اما وسط خیابان و آن هم ساعت ده؟! گفتم: "بیا این کتابا رو آب کنیم و با پولش یه آژانس بگیر بریم دارالقرآن!" - "الان کی میاد این کتابا رو دست دو از ما بخره اونم تو پیاده رو؟! تو اینجا آدم می‌بینی؟!" راست می‌گفت. هیچ کس دو و برمان نبود. راستش من خیلی ناراحت نبودم؛ دوست داشتم تا خود‌ِ دارالقرآن پیاده برویم. امیرعلی چند بار خواست زنگ بزند به پدرش که بیاید و برساندمان. اما من مخالفت کردم. با پای پیاده راه افتاده بودیم توی خیابان‌ها و نمی‌دانستیم کی قرار است به مقصد برسیم. نگرانی از اینکه مسئول اردو توبیخ‌مان کند هم... به کنار. کمی از راه را که رفتیم، نوکیای به قول کرمانی‌ها "دوکُتو"ی امیرعلی شروع کرد به زنگ زدن‌. نیک‌پور بود؛ زنگ زده بود بگوید ما رسیده‌ایم و شما هم زود خودتان را برسانید! وقتی قطع کرد با سرعت بیشتری شروع کردیم راهمان را ادامه دادن. حدودا یک ساعت از راه رفتنمان گذشته بود و نزدیک تر شده بودیم. اما هر چقدر زمان بیشتری می‌گذشت، فاصله‌ی بین تماس‌های نیک‌پور بیشتر می‌شد. زیرِ پلِ نزدیکِ دارالقرآن بودیم و مشغول بلند بلند زیارت آل یس خواندن که نیک پور‌ دوباره زنگ زد. صدایش را شنیدم: "نمیاید؟!" درست مثل دفعات قبل پرسید. از کوره، در که نه، شلیک شدم! خواستم گوشی امیرعلی را بگیرم و هر فحش و بد و بیراهی که بلدم را روانه‌ی خطوط کنم که فهمیدم آقای رنجبر پشت خط است. داشت تاکید می‌کرد زودتر برگردیم‌. بله دیگر؛ نشسته بودیم توی کافه و اسپرسو می‌خوریم و گل می‌گفتیم و گل می‌شنفتیم! وقتی رسیدیم بلافاصله رفتیم برای‌ بازجویی... @Qalamdard
خدایا ناموسا الهی عظم البلا به همین قرآنت :))
نم‌نم تاخیر کوچه‌ی آمدنت را خیس کرده... ✒️♣️ @ezdehameeshgh
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
- مشکل اینجاست... #مهدینار🖋♣️ #ویراست @ezdehameeshgh
امام زمان هستن، از دنبال‌کننده‌های فعال من توی ویراستی.🙄♥️ یاد بگیرید.
کسی دعا کرد عاقبت به خیر نشوم؟! بگویید عاقبت به "شب" شده است... 🖋♣️ @ezdehameeshgh
عمر واقعا زود می‌گذره. ولی این حس که توی این یه سال واسه زندگیم و اسلام هیچ‌کار نکردم، یه حس کاذبه یا واقعی؟!🚶🏻‍♂ هر چند هر کاریم بکنیم، بازم در برابر امر به معروف و تلاش کسایی که دین رو بهمون رسوندن هیچی نیست...🙂🌱
بترسید از اینکه عمرتون بره و نه واسه اینجا نه واسه اونور آب کاری نکرده باشید!
ولی ما وظیفه‌مونو انجام می‌دیم؛ سعی می‌کنیم روز به روز قوی تر بشیم؛ کاربلدتر، عامل تر و عبد‌تر.
- یقینا کله خیر!🌿
فکرم هر شب از تو آبستن می‌شود و دم صبح اشک را سقط می‌کند... ✒️♣️ @ezdehameeshgh