"او" میآید. با ذوالفقار. در حالی که تحت الحنک عمامهاش در باد میرقصد؛ به کعبه تکیه... کعبه به "او" تکیه میدهد. صبر میکند. سيصد و سیزده مرد، کم کم میآیند. وقتی آمدند همگی با هم میروند سوی کوفه. مسلم خیلی وقت است که آمده است. جلوشان را کسی نمیگیرد. منع آب نمیشوند. هیچ سری بالای نیزه قرار نیست برود. اسیری به شام فرستاده نمیشود؛ عمامهای نمیسوزد روی سر مردی که اسیر باشد و دستهاش، بسته. در کوفه حکومتی تشکیل میشود بیا و ببین. تمام آنچه که خلق شده در شعاع این حکومت قرار میگیرد. میشود آنچه باید بشود. به زودی در سراسر صحنهی گینی.
و تو کجایی؟! چه میکنی؟! در این صحنه چه نقشی داری؟! چه میخوری، چه میگویی؟! امام با تو چگونه است؟!
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
به "او" بگویید از قبیلهی سلمان یک نفر حاضر است سپر بشود؛ برای تنش...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
انارها، ترکههایی دارند سبز و ترد. ترکههاشان برای حسین گریه میکنند. با مهدی سبز و سبزتر میشوند. به بار که نشستند، میوه که دادند، انار ها که ترکیدند، دانههاشان که از شیرینی یقه پاره کردند، خون سرخشان میپاشد روی مغزها؛ روی ذهنها. خون که به ذهنها رسید، فهم میشود میوهشان. میوهی نهایی میشود ظهور. #ظهور، میوهی فهم است...
#مهدینار✒️♣️
@ezdehameeshgh
زمین همیشه فرعونی توی آستینهاش دارد. دعا کن نیل همیشه آبستن موسی باشد؛ و موسی ما هزار و صد و اندی سال منتظرمان مانده است...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
مهدی هم منتظَر است هم منتظِر؛ در حالی که باید تنها منتظَر باشد. ما منتظَرِ اوییم؛ در حالی که باید تنها منتظِر باشیم...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
جان نمیخواهی آقا؟! کمترین کادویی که میتوانم با افتخار به کف پاتان بمالم همین جان است فقط...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh