ولی من افتخار نمیکنم...
چون ماهایی که خودمونو پسر شهید سلیمانی میدونیم، انقد سیب زمینی و بیتفاوت و تنهاخوریم، که نمیخوایم اثر گذار باشیم.(بعد جالبه، همین ماها چون اثرگذار نیستیم، اثرپذیریم، خود ماها یه روزی چپ میکنیم!) ما فکر میکنیم خودمون خوبیم، دیگه بسه، دیگه کافیه! در حالی که باید بقیه رو هم بیاریم تو این راه. ما مذهبیا فکر میکنیم خوبیم و چون خودمون خوبیم دیگه میریم بهشت و سعادت دنیوی و اخروی داریم، نمیدونیم سعادت دنیا و آخرت رو به کسی میدن که سعی بکنه بقیه رو هم بیاره تو این راهها. دقیقا حرفام در مورد واجب فراموش شدهی امر به معروف و نهی از منکره که ترک شده...
در کل حرف زیاده ولی این حفظ نجابت و پسر حاج قاسم بودن زمانی کارآمدی داره که سرایت بکنه به بقیه...
چقد دلم میخواد معراج السعادهی ملا احمد نراقی رو بخونم و بفهممش، از اونور ورود کنم به فلسفه علامه طباطبایی، از اونطرف کتاب تربیتی و روانشناسی آیت الله حائری، از طرفی برم مبانی علامه مصباحو یاد بگیرم ://
ولی متاسفانه کتب(بهتره بگیم دفترچههای) درسی دست و پامو بستن و باعث شدن تو مرحله ده گفتار و بیست گفتار شهید مطهری بمونم ://
دارم از آخرین کلاس و امتحانی که با یکی از بهترین معلمام داشتم بر میگردم...🚶🏻♂