من به شب قول دادم گریه نکنم؛ شب به من قول داد زود تمام شود!
هیچ کداممان هم خوش قول نبودیم...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
به من نگویید شاعر؛
آخرین بار که کسی شاعر خطابم کرد، مجبور شدم شعر سنگ قبرش را بنویسم...
#پدر
صدا که پیچید، جمعیت متفرق شد. تنِ واحد زوار، تکه تکه شد. اربا اربا. مثل اعضای بدن "او". یک نفر میگوید کپسول بوده. یک نفر میگوید بمب. و چه کسی میدانست چه بود؟! آنها که دور بودند، شنیدند فقط و دود دیدند. و آنها که بودند هم ندیدند، آنها که بودند یا شهید شدند یا مجروح و بیهوش...
#مهدینار🖋♣️
#خشتهای_سوخته🥀
#خشت_دوم
@ezdehameeshgh
به پدرش گفتم:
آقا... ببخشید! دور از جان دخترتان روضهی مصوریست برای خودش...
و هر دومان زدیم زیر گریه!
#مهدینار🖋♣️
دیوانه شدهام.
حتی لباسهایت با من حرف میزنند.
پیرهنت دیروز میگفت: "همه چیز هست، فقط جای شما در آغوش او خالیست..."
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
دیوانه شدهام. حتی لباسهایت با من حرف میزنند. پیرهنت دیروز میگفت: "همه چیز هست، فقط جای شما در آغ
به پیرهنت گفتهام در آغوشت
نایب الزیارهام باشد...
گویا توفیق زیارت آن صدر را نیافته است هنوز...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh