eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
584 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
از هزار و چهارصد و دو، سه، چهار، به پنجاه و هشت رفته‌ام؛ بار‌ها و بارها. به قولِ خودت "مکرر در مکرر"
مکرر در مکرر آمده‌ام که برسم؛ نرسیده‌ام؛ نرسانده‌ای مرا! چرا؟! به بوسیدن عبات نرسیده‌ام، بارها... -
نمی‌دانم! ندیده بودمت اما در خواب‌های من، همیشه همین بودی... همه زخم و خون می‌بینند؛ من شکاف‌هایی که تنِ عزیزت از آنجا به بهشت رفته و نور می‌تاباند و سال‌ها و ماه‌ها و روزها خاموش نشده‌، مثل قلم‌ت... -
اگر امامم را نبینم و نشناسم چه؟! حلالم می‌کنی، حضرت استاد؟! شاید در همین یک مورد، شبیه تو نشوم... -
اگر به چشم امامم نیایم، چه؟! اگر بروم و آنقدر نفرت انگیز بوده‌ باشم که امامِ من برایم گریه نکند... آنوقت چطور؟!
می‌شود دست من را هم بگیری، عزیز دلم؟! -
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
می‌شود دست من را هم بگیری، عزیز دلم؟! -
دل به دریا زده‌ام، این من و این قلابت ببرم سوی خودت، عشق تو ماهیگیر است!
بارها از مسائل ایجابی گفته‌ای! مصداقش خیلی از شب‌ها اتفاق می‌افتد. "عشق" ایجاب می‌کند در اوج خستگی، در خواب ببینمت و بیدار شوم... عشق، "باید"ی دارد، بایسته‌ای دارد... تو همانی عزیز دلم! تو همان بایدِ منی! خواب دیدنت بیداری‌آور است؛ وای به حال بیدارانی که دیده بودندت... -
قصه به مو رسید بند دل پاره شد رفیق نیامد و سر به گل چاره شد... @ezdehameeshgh
به مو می‌رسد؛ پاره هم می‌شود! اما گره زدنش برای خدا کار سختی نیست... @ezdehameeshgh
تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا