4_5884372080492813942.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
ـ
گلمیشای خرابهیه یاقلریین رقیه قربان..💔
- 🎶
#هندزفریلازم
هدایت شده از قطرات
مرحوم علامه طباطبایی در مجلس روضهای وقتی روضه خوان شعری خاص از ایرج میرزا را قرائت می کرده است از او میخواهد بیتی را تکرار کند و به شدت اشک میریخته است که تا چهار بار این تکرار انجام میشود و سپس فرموده است: ای کاش ایرج میرزا آن شعر خاص یا یک بیت آن شعر خود را که در وصف داغ حضرت علی اکبر (ع) سروده است را به من میداد و من المیزان را به او میدادم. شعر منظور نظر علامه طباطبایی این شعر بوده است:
به مرحوم علامه طباطبایی اشکال کردند که آیا ایرج میرزا را میشناسید؟ او هجو سرا است. علامه میفرماید بله میشناسم و کتاب شعر او را هم دارم. سپس علامه میفرماید مع ذلک، ای کاش ایرج میرزا این بیت شعرش را به من میداد و من المیزان را به او میدادم و ادامه میدهد: من گمان ندارم کسی که چنین بیتی را راجع به حضرت علی اکبر امام حسین (ع) سروده است، در روز قیامت حضرت سید الشهدا (ع) نسبت به این فرد بیتفاوت باشد.
متن کامل شعر ایرج میرزا از این قرار است:
رسمست هرکه داغ جوان دید دوستان
رأفت برند حالت آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلاب شهد
تا تقویت شود دل محنت کشیده را
یکچند دعوتش بگل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را
القصه، هرکس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین.!؟
چون دید نعش ا کبر در خون تپیده را
آیا که غم گساری و اندوه بری نمود
لیلای داغدیده ی محنت کشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانۀ ی مرغ پریده را..!
هدایت شده از قطرات
علی دو مشک را پیش پای امام بر زمین نهاد و در زیر نگاه سرشار از تحسین امام، چیزی گفت که جگر مرا کباب کرد آنچنان که تمام آبهای وجودم بخار شد:
- پدر جان! این آب برای هر که تشنه است. بخصوص این برادر کوچک و... و اگر چیزی باقی ماند من نیز تشنهام.
آرام بگیر لیلا! من خود از تجدید این خاطره آتش گرفتهام.
📚پدر، عشق و پسر؛ ص۲۹
✍️سید مهدی شجاعی
#قطره
4_5888875680120184285.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
کفتر بومتم
جلد هر کجا نمیشم
حتی با مردنم
من از تو جدا نمیشم
جدا نمیشم از روضهها
از دورهمی نوکرا
از شور و حال سینهزنا
جونم فدااا..
#هندزفریلازم
هیئت جان نثاران زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف4_5875294886156051095.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
به تو میگن شاه
حسین سلام الله
محبت دلخواه
یا اباعبدالله...
#هندزفریلازم
تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت
تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت
کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا
با آبروی ریخته ات آبرو گرفت
شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید
این آفتاب بود که با ماه خو گرفت
دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی
وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت
خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت
از آن به بعد بود صداها ضعیف شد
ازآن به بعد بود که راه گلو گرفت
زینب شده شکسته غرورش،شنیده ای؟
دست کسی به کنج النگوی او گرفت
در کوفه بیشتر به قَدَت احتیاج داشت
با آستین پاره نمی شد که رو گرفت
شاعر: علي اكبر لطيفيان
مستدرك الوسائل : قيلَ : لَما كانَ العَبّاسُ وزَينَبُ ـ وَلَدَي عَلِىٍّ عليه السلامـ صَغيرَينِ ، قالَ عَلِيٌّ لِلعَبّاسِ : قُل : واحِدٌ، فَقال: واحِدٌ ، فَقالَ : قُل : اثنانِ، قالَ: أستَحي أن أقولَ بِاللِّسانِ الّذي قُلتُ واحِدٌ : اثنانِ . فَقَبَّلَ عَلِيٌ عليه السلامعَينَيهِ ، ثُمَّ التَفَت إلى زَينَبَ وكانَت عَلى يَسارِهِ وَالعبَّاسُ عَن يَمينِهِ ، فَقالَت : يا أَبَتاهُ أتُحِبُّنا؟ قالَ : نَعَم يا بُنيَ، أولادُنا أكبادُنا.
فَقالَت: يا أبَتاهُ، حُبَّانِ لا يَجتَمِعانِ في قَلبِ المُؤمِنِ ، حُبُّ اللّه ِ وحُبُّ الأولادِ، وإن كانَ لابُدَّ لَنا فَالشَّفَقَةُ لَنا وَالحُبُّ للّه ِِ خالِصا.
فَازدادَ عَلِيٌ عليه السلامبِهِما حُبَّا. حديث
مستدرك الوسائل : نقل شده هنگامى كه عبّاس و زينب عليهماالسلام ، فرزندان امام على عليه السلام خردسال بودند ، امام على عليه السلامبه عبّاس فرمود : «بگو يك» . گفت : يك . فرمود : «بگو دو» . گفت : شرم دارم با زبانى كه يك گفته ام ، دو بگويم .
امام على عليه السلام ميان ديدگان او را بوسيد .سپس به زينب ، كه سمت چپ ايشان بود ، توجّه كرد و عبّاس ، سمت راست بود .
[زينب] گفت : اى پدر جان! ما را دوست مى دارى؟
فرمود : «آرى ، اى فرزندم! فرزندان ما [پاره هاى] جگر ما هستند» .
گفت : پدرجان! در قلب مؤمن ، دو محبّت ، محبّت خدا و محبّت فرزندان ، جمع نمى گردند و اگر چاره اى نباشد ، دلسوزى براى ماست و محبّت خالص براى خدا .
پس محبّت على عليه السلام به آن دو بيشتر شد .
#حلوا
فیض ازل که هست از او کارها درست
هست از ازل به همت مرد خدا درست
خوش ساحتی ست جانب میخوارگان که هست
جان معتدل،زمین همه خرم،هوا درست
بر آستان میکده بیتی بنا کنم
کاین ارض" اقدس " است وبه سنگ بنا درست
از خون خود که پیش بهای وصال اوست
ای بخت غافلی ونکردی حنا درست
با تخت عشق نرد نبازی که سوختی
بلقیس این شنیده به ملک"سبا"درست
می بی حضور ساقی مستان مزن که هست
آب بقا به صحبت میر بقا درست
وصف بتان زلعل بتان خواستن خوش است
بشنو زآشنا سخن آشنا درست
ساقی به نازوبنده نوازی سرآمد است
طرف کله شکسته ودینارها درست
از رزق وعیش روی نتابم که دم به دم
اینجا بود حکایت شاه و گدا درست
برمن لحد ز خشت سر خم بنا کنید
من ملحدم هر آینه حرف شما درست
تمهید نیست محرم این فتح خوش حضور
کاری است کار ما که شود بی هوا درست
ساقی، یقاس آید از آخر به هوش باش
پیمانه را به قدر توآرد، بیا درست
آن ساقی شریف که هر هفت خط جام
از عکس نام او ست به میخانه ها درست
شدهفت بحر عشق عیان در وجود او
عباس سابع است بخوان زانتها درست
مجموع نام واحد او کثرت آورد
در یک صدو سی وسه ،ببین هفت را درست
ای در معیت نبوی دم به دم صحیح
وی در بنوت علوی جابه جا درست
خیل ملک به دست مریزاد آمدند
دستت چو ریخت آبروی اشقیا درست
ای با تو التجا به در مصطفی صحیح
وی با نگاه تو مدد از مرتضی درست
موسای پا برهنه به پیغمبری رسید
بی کفش کرد آتش کشفی به پا درست
موسی ز برق طور تو یک لمعه نور برد
بگذاشت پا به وادی قدس " طوی" درست
ای با عنایت تو صف انبیا ردیف
وی با ولایت تو دم اولیا درست
لطف ولی عصر که یکسان بُود به خلق
کار گدای کوی تو سازد جدا درست
در شرح صدر تو چه نوشتند با قنات
کاین قدر جوی خون شده از دیدهها درست
دندان گزیدهای به لب مشک،روز سخت
یعنی مریز آبروی خود به نادرست
هم قول و فعل تو به جهان،چون قد تو راست
هم حکم و رای تو،به زمین چون سما درست
هم از دو دست پر اثر تو قَدَر تمیز
هم از دو چشم خوش اثر تو قضا درست
تزویر عشق ، کار رسانَد به عاشقی
شد نادرستِ قوم به روی و ریا درست
جنت به زیر سایهی شمشیر خفته است
بر چشم توست ز ابروی تو انحنا درست
گرد و غبار پای سگان تو بود وباز
کردند جاهلان طبابت "دوا"درست
دستت درست باد که دست بریدهات
کرده است کار خلق به روز جزا درست
خورشید پیش از آن که درآید به صبحگاه
شب میکند جمال خود اندر خفا درست
شرم آیدش ز گنبد و ایوان طلای تو
شرمِ گداست در گذر پادشاه درست
هر شیء از در تو به اکمال می رسد
این جا شود بلی،ز مطلا، طلا درست
از خلق واسطه است جهان متصل به غیب
در کارگاه فضل کنند انبیا درست...
سیر جمال غیر تو سیل حماقت است
سیر خراب میکند از دم،بلا درست
تیر بلا تو را متواتر رسیده است
ای کار راویان تو زاین ابتلا درست
"امر خدا" که هست "کلمح البصر"تویی
پلکی بزن، بزن که شود کار ما درست
گویند شاه تشنه پناهندهی تو بود
شاهی که نیست جز به درش التجا درست
جایی که پادشاه به ظل پناه توست
بر درگه تو هست پناهِ گدا درست
زیر عبای توست خصال محمدی
ای جامعیتت چو "حدیث کسا"درست
وقت قتال بر تن پاکت زره شکیل
وقت نماز بر سر دوشت عبا درست
از ناودان دست تو خون میرود هنوز
ای از تو "قبله" راست و از تو"منا" درست
بختی به کار هست اگر ربط آن تویی...
یک استخوان وگرنه نبود از "هما" درست
صیقل ببین که مجرم او گشته محرمش
حکمت نگر که کرده ز "دانی" دَنا درست
خبط مرا دلیل شمرده است بر حضور
اعجاز بین که کرده است ز عصیان، عصا درست
کاری که آن درست به انجام آن رسد
اول درست،نیمه درست،انتها درست
بعد از هوس که آینه دار محبت است
در ساحت بلند تو دست دعا درست
در ساحت تو گر نخورد بند،موی ما
دیگر شود شکستگی ما کجا درست؟
محشر به روضه تو شبیه است گاهِ صور
تاریک بزم و جمع بزرگ و صدا درست
هم با علی" تشابهت" اندر نجف قوی
هم مهر "محکمات" تو در کربلا درست
هست از وزارت تو به سلطان اولیا
شوکت قوی ، جلال مکرم ، وفا درست
تکمیل جاه شاه به افراد بسته نیست
با شخص توست لشکر خون خدا درست
ام البنین به دامن خود ماه دیده است
جفت است ز ابتدا همه حسن و حیا درست
چشمم به پای بوسی دست تو بار یافت
شد کار و بار مردم بی دست و پا درست
از هر جهت که می روم آن وجه با من است
تو "شاخص " حسینی و قبله نما درست
یک چشم ،تیر برد و دگر چشم باز ماند
تا بنگرد به چهرهی خیر النسا درست
"تصویر کل" به اجرت "کل" نسبتش رواست
جان رفت از تنت که دهی "رونما " درست
در حضرت بلند تو خاکیم و کم ز خاک
ای جای تو درست ،ببین جای ما درست
هر گرد و خاک صاحب جولان پاک نیست
پایی بزن ، بلند شوم تا زجا درست
تاریخ را بدون تو دیدم ،خراب بود
هم مولدش غلط شده ، هم انقضا درست
دانسته است هر که "اشارات" خوانده است
"قانون" چشمهای تو کرده "شفا" درست
از چون منی مدیح تو؟ آری، بیا بیا
بشنو ز ناروا سخنانِ روا درست
عالم اگر ذبیح تو گردد چه جای عرض
شاید که می کنند سگت را غذا درست
ساقی شریعت است و ندانم چه میکند
فقه بدون تو به "اصول" و ادا درست
آب است در طواف "مزار شریف" تو
این طوف خاضعانه درست است و نادرست
آب است و طوف ساقی خود آری ،این، صحیح
شرم از لبت نمی کند این است نادرست
با جمع اولیا چه قیاست کنم که هست
از تو به نطقشان دم "قالوا بلی" درست
دلدادگان عشق تو را مرتبت خوش است
روزی فراخ ، عیش مرتب ، نوا درست
زد بوسه تیغ نحس به دست مبارکت
عِدل از محل بوسهی شیر خدا درست
"تقصیر "تیر و مشک "وقوفی "به حیرت است
"حَجّت" درست بود و "وقوف منا" درست
کافر نداشت وضع تو ،هرگز نمی نهند
سنگ درست را به ترازوی نادرست
حور و قصور در صف اُولی شود ردیف
وقتی نماز "قصر" بُوَد با شما درست
مه مایل است جانب خورشید خوبروی
رأست نگشت بند به سرنیزهها درست
ای در مدیح موی تو"واللیل" دلنشین
وی "والقمر"به طلعت وجه شما درست
شه آب خواست ،مشک گرفت و نهاد تیغ
نفْست قدم نهاد و به ملک "رضا" درست
چون پشت مرد رفت بر او پشت کرد دهر
ور نه نبود ذبح حسین از قفا درست...
در حرف نرم ناکس بی دین عداوتی است
شمشیر بود "أين بنوا اختنا"درست
عباس را به زهر سخن کشت روزگار
کاری که کرد با حسن مجتبی درست
کرده است رب،بنا که تو "باب الحوائجی"
با توست در مقام دعا "ربّنا" درست
دست تو را حسین به لعلش رکاب کرد
"خاتم" شده است در وسط نینوا درست
حد بلوغ بوسه به دستت رسیده است
لب خسروانه، دست بلند و صدا درست
"دُرّ حسینی" است به دستت نشسته است
شد خاتم نجف به صف کربلا درست
امکان پرچم تو بلند است حضرتش
ور نه نبود خصلت باد صبا درست
از ابرو و نگاه تو و قامت تو گشت
محراب کج ، کتیبه مسَوَد ، لوا درست
پهلو به نیزه داد سرت تا که شام شد
پهلو گرفت فُلک تو ای ناخدا درست
رم کردهی نگاه بتان را کجاست بند؟
آهو دویده است به دشت ختا درست
مشکل گشا تویی و پی بستن دخیل
"معنی" کند قصیدهی مشکل گشا درست
شعرم ردیف نیست به توصیف تو ،قبول
دارد به صدر و ذیل ،هزاران خطا، درست
دارم به ذیل دامن آن صدر خسروان
دستی پر از تهی و دلی پر هوا ، درست
بیمار نرگس توام ای آیت حیات...
بگشای بر من آن در "دارالشفا" درست
شد کار بنده تو به دنیا و آخرت
آخر درست، نیمه درست، ابتدا درست
بسته کمر به مِهر غلام تو خاک سرد
گرما نشسته روی خط استوا درست
هر کس غلام توست ،زمین گاهوار اوست
با صادقان ، زمانه نباشد چرا درست؟!
بر من هم از صفای درونت ببخش صدق
تا پا نهم به وادی صدق و صفا درست
غم خورد روزگار مرا ای نشاطِ محض
تا کی به اژدهای بلا ، اشتها درست
تیغی به دادخواهی معنی بکش ز لطف
من ناقصم به عرصه و این اژدها درست
بر من نگاه مرحمت خود تمام کن
فرق است از شکستهی دینار تا درست
کار مرا درست کن ای پادشاه حُسن
یا ملجا النواقص ، اکملنی یا درست
- معنی زنجانی (محمد سهرابی)