eitaa logo
رویاهای‌گمشده‍ :)
119 دنبال‌کننده
936 عکس
729 ویدیو
11 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌چِشم‌هاٰیَشْ↔️ نمیدونم.. یه جایی بین اون همه شلوغیو مشغله..🚵🏻‍♀️ جاییه که میتونی آروم باشی:)🧘🏻‍♀ از توییت گرفته تا شعر و ویدیو و..🧿 کپی⁉️جانانه‌فوربزن••• جاٰنَمْ🎏 @Sleepingbeautyg لف؟نه‌دیگه‌مشتی.. /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
رویاهای‌گمشده‍ :)
مامان:ميخوام برم سر قبر بچم .منو ببر بهشت زهرا -چشم آماده شو بريم رسيديم جلوي بهشت زهرا و از ماشين
آقابزرگ رفت توي اتاقش .بدون هيچ حرف يا نگاهي رفتم توي اتاق .لباسم رو عوض نکردم فقط ژاکتم رو انداختم بالاي تخت..خودمو پرت کردم روي تخت حال من از همشون بدتر بود .مامان بچشو از دست داد.آقابزرگ و خانوم بزرگ نوه اشون رو.ولي من چي؟داداشم .رفيقم رو از دست دادم .توي بغل خودم جون داد.به خاطر من مرد چشامو باز کردم .به ساعتم نگاه کردم 5:15 صبح بود .بلند شدم کتم رو از روي تخت برداشتم و زدم بيرون وارد اتاقم شدم و خودمو پرت کردم روي صندلي .سرم رو گذاشتم روي ميز .تقه اي به در خورد -بيا تو علي:سلام -سلام علي :چطوري؟ -افتضاح علي:کاملا مشخصه -نتيجه ي ددگاه چي شد نفهميدي؟ علي:چرا.واسه خودش و رادمهر اعدام بريدن .کيارش ده سال زندان.بقيشون هم نميدونم چون مهم نيست -ارکيا چي؟ علي:اون حبس ابده -خوبه علي:دلم براي رادمهر ميسوزه.زندگي خودشو خراب کرد براي چي؟جذب اعتماد يه خلافکار بي وجدان؟ -حماقتيه که خودش کرده تو چرا دلت بسوزه؟ علي:راست ميگي.اينم حرفيه -حکم داريوش و رادمهر کي اجرا ميشه علي:سه روز ديگه صبح بعد از داريوش نوبت رادمهره -خوبه علي:من نميتونم بيام -چرا؟ علي:چون همون روز يه عمليات مهم دارم -تو ديگه سالم برگرد تورو خدا علي:من تا تورو نزارم تو گور نميميرم لبخند تلخي زدم:ماهان هم هميشه همينو ميگفت علي:آرمين بسه ديگه تو توي مرگ ماهان مقصر نبودي اون خودش پريد جلوي تير -ولي اگه... علي:ديگه ولي نداره -باشه ***سه روز بعد... امروز روز اجراي حکم رادمهر و سراج بود.ولي چه فايده؟نه ماهان ديگه بر ميگشت نه اون همه معتاد سالم ميشدن لبه ي کتم رو صاف کردم ..از خونه زدم بيرون رو به روي محل اجراي حکم دست به سينه ايستادم .تکيه دادم به بدنه ي ماشين که حس کردم چيزي خورد به کمرم .برگشتم ديدم آينست ..ياد وقتي افتادم که ماهان رو کوبيدم به به ماشين.. زل زدم به چوبه ي دار ..صداي همهمه بلند شد ..داريوش سراج رو آوردن .زل زدم به چوبه ي داري که دور گردنش پيچيده شد .حکم خونده شد ..سعي کردم همه ي اين لحظات رو توي ذهنم ثبت کنم ..علي الان چيکار ميکرد؟سالم بود؟دلم شور ميزد .لعنتي لعنتي ..دستم رو کشيدم لاي موهام و پوفي کشيدم..حکم خونده شد خدا ميدونه چقدر آه و نفرين پدر و مادراي جووناي مردم پشت سر اين مرد بود .پاي سرباز روي صندلي زير پاش قرار گرفت و صندلي رو از زير پاش کنار زد ..پاهاش توي هوا معلق بود..چند حس با هم داشتم ..ترحم..نفرت..شادي..غصه ..بعد از اون نوبت رادمهر بود ..دوباره همون صحنه هاي تکراري ولي انگار پشيمون بود..ولي دير بود خيلي هم دير بود ..دوباره سرباز .دوباره صندلي..دوباره پاهاي آويزون و دوباره جسمي که روحش پرواز کرد به سمت جهنم ..سوار ماشين شدم.جمعيت کم کم متفرق شد ..تلفنم زنگ خورد ..سرهنگ بود -الو؟سرهنگ؟ سرهنگ:الو؟آرمين؟ صداي نگران بود .دوباره يه حس بد توي وجودم رخنه کرد
۰۰:۰۰
🤍🩶🖤🖤🩶🤍
تایم فدایی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لیست «اشکال نداره ، تجربه شد» هام دیگه خیلی داره طولانی میشه.
پسری که بخوادت هیچی نمیتونه مانعش بشه برات میجنگه
درک کردن، مطمئن‌ترین راه دوست داشتنه.
آدما همیشه تو اوج احترام و اهمیتی که... بهشون میدی ظرفیت واقعی شون نشون میدن!
یکی از سخت ترین کار ها تو زندگی اینه که محبت یکی رو از قلبت بیرون کنی .