eitaa logo
رویاهای‌گمشده‍ :)
119 دنبال‌کننده
949 عکس
729 ویدیو
11 فایل
بِسْمِ‌رَبِ‌چِشم‌هاٰیَشْ↔️ نمیدونم.. یه جایی بین اون همه شلوغیو مشغله..🚵🏻‍♀️ جاییه که میتونی آروم باشی:)🧘🏻‍♀ از توییت گرفته تا شعر و ویدیو و..🧿 کپی⁉️جانانه‌فوربزن••• جاٰنَمْ🎏 @Sleepingbeautyg لف؟نه‌دیگه‌مشتی.. /^^باٰهاٰموُنْ‌هَمراٰهْ‌باٰشیٖنْ^^\
مشاهده در ایتا
دانلود
-با-طعم-سادگی _ببخشید محیا خانوم با صدای دختر عموی بابا دست کشیدم از دیگ مسی و لبخند نشوندم به چهره یخ زده ام _بله نگاهش رفته بود روی دستم...دست بی حس و قرمزم!...شاید به نظرش دیوونه می اومدم چون واقعا کارم دیونگی بود و حالا اثر اون سرما رسیده بود به استخونم و عجیب از درد تیر میکشید...نزاشتم سوالی بپرسه که براش جوابی نداشتم و پیشدستی کردم _چیزی لازم داشتین زری خانوم ؟ نگاه متعجبش چرخید روی صورتم _زن عمو(مامان بزرگ رو میگفت) باهاتون کار داشتن ...من دیدم اومدین اینجا گفتم صداتون بزنم چادرم رو از روی جعبه های خالی نوشابه برداشتم و روی سرم انداختم ... هنوز نگاه زری خانوم به من بود پراز سوال و تعجب! _ممنون ببخشید کجا برم؟ گیج سر تکون داد تا از جوابهایی که خودش به سوالاش داده بیرون بیاد! _تو اتاقشون لبخندی به صورت زری خانوم پاشیدم و با گفتن با اجازه از کنارش رد شدم. عطیه تنه محکمی به من زد_معلوم هست کجایی عروس؟ اخم مصنوعی کردم_صد دفعه گفتم من اسم دارم بهم نگو عروس دست مشت شده اش رو گرفت جلوی دهنش_پررو , رو ببینا من خواهر شوهرتم هرچی دوست دارم صدات می کنم عرررروس کلمه عروس رو اینبار کشیده و مثلا بدجنسانه گفت خندیدم ولی با احتیاط_خب خواهر شوهر حساب بردم! با دست کمی هلش دادم_حالا هم مامان بزرگ کارم داره بعد میام پیش تو نگاهش چرخید روی دستم و لبخندی که از حرف من روی لبش بود روی صورتش ماسید_محیا دستت چی شده؟؟ نگاهی به دستم کردم قرمزیش مشکل ساز شده بود امشب_هیچی نیست به یاد قدیما با یخهای توی دیگ نوشابه ها بازی کردم! ╭───᪣ │ https://eitaa.com/Qiunba ╰──────────────────────᪣
۰۰:۰۰
۰۱:۰۱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وای واییی وایییییی https://eitaa.com/Qiunba
مال ما همه دعا نویسن https://eitaa.com/Qiunba