684K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترکیب اکیپ سه نفره😎😎
https://eitaa.com/Qiunba
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعصابم وقتی یه ثانیه دیرتر غذا بهم میرسه
https://eitaa.com/Qiunba
#پارت11
#عشق-با-طعم-سادگی
بازم با کلافگی دست کشید به موهای معمولی و مرتبش که نه بهشون ژل میزدو نه واکس مو ساده بود و ساده و من چه دلم رفته بود برای این سادگی که این روزها دیگه خریدار نداشت!
_ببین محیا راستش من فکر می کردم همون شب اول به من و تو فرصت حرف زدن بدن ولی متاسفانه همه چی زود جلو رفت و من انتظارش رو نداشتم ...می دونی من اصلا قصد ازدواج ندارم امیدوارم فکر اشتباه نکنی... نه فقط تو بلکه هیچ وقت و هیچ کس دیگه رو نمی خوام شریک زندگیم بکنم و اگر اومدم فقط به اصرار مامان و بابا بود که خیلی هم دوستت دارن!
دیگه حالا قلبم تند نمیزد انگار داشت از کار می ایستاد!
پریدم وسط حرفش_الان من باید چیکار کنم نمی فهمم؟؟!
عصبی نفس کشید _میشه تو بگی نه!
حرف امیرعلی توی سرم چرخ می خورد و آرزوهام چه زود داشت دود میشدو به هوا میرفت!...با سردی قطره اشک روی گونه ام به خودم اومدم و نفهمیدم باز کی اشک جمع کردم توی چشمهام برای گریه!
امیرعلی عصبی و کلافه تر فقط گفت: محیاجان!
امیرعلی می خواست من بگم نه و نمی دونست چه ولوله ای به پا کرده توی دلم با این جان گفتن بی موقعش که همه وجودم رو گرم کرد!
غمزده گفتم: حالا؟الان میشه؟ آخه چرا شما...
نزاشت تموم کنم حرفم رو_نپرس محیا نپرس جوابی ندارم فقط بدون این نه گفتن به خاطر خودته!
نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم ولی لحنم رنگ و بوی طعنه داشت_یعنی من نه بگم به خاطر اینکه برای خودم خوبه؟؟!
بلند شدو نزدیکترین مبل کنار من جا گرفت و قلب من باز شروع کرده بود بی تابی رو!
امیر علی_ آره محیا باورکن فقط خودت
نگاهم رو از روی میز گرفتم و به صورت امیر علی که منتظر جواب مثبت من برای نه گفتن بود دوختم و نمیدونم زبونم چطور چرخیدولی مطمئنا از قلبم فرمان گرفته بود که گفتم:نه نمیتونم!
╭───᪣
│ https://eitaa.com/Qiunba
╰──────────────────────᪣
454.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیم به روایت تصویر:
https://eitaa.com/Qiunba
ولی یسری آدما بهم یاد دادن نه قول بودنشونو جدي بگیرم و نه ابراز علاقههاشونو.
https://eitaa.com/Qiunba