ساختار شناسی پروپوزال(قسمت اول)
پروپوزال (Proposal): در لغت به معني پيشنهاد است و در واقع مي توان با آن ماكت و اسكلتي از كار اصلي را ارائه داد.
همچنين براي تصويب يك طرح پژوهشي و تامين اعتبار آن ، لازم است تا پژوهشگر قصد پژوهشي خود را در پيشنهاد طرح پژوهشي (Proposal) به اطلاع افراد ذيربط و كساني كه اعتبار مالي طرح را تامين مي كنند برساند .
• اجزاي يك پروپوزال(Proposal):
1- عنوان:
پس از آنكه پژوهشگر موضوع تحقيق را با توجه به علاقه ، توانايي خود و بديع بودن ، قابل پژوهش بودن، اهميت و اولويت داشتن و در دسترس بودن منابع اطلاعاتي و مالي موضوع انتخاب نمود بايد اين موضوع را با يك عنوان كه در برگيرنده تمام موضوع تحقيق باشد بيان نمايد .
عنوان تحقيق به فراخور نوع تحقيق ( بنيادي ، كاربردي و ... ) بايد در عين خلاصه بودن دقيقاً بيان نمايد كه در حين تحقيق چه متغيير هايي بررسي خواهد شد ، همچنين مي بايست جامعه تحقيق ، زمان و مكان تحقيق در عنوان كاملاً مشهود باشد( در مورد تحقيقات كاربردي) .
بطور مثال مي توان به عناوين ذيل اشاره نمود :
الف – بررسي رابطه فقر و افت تحصيلي دانش آموزان دوره ابتدايي محمد آباد در سال تحصيلي 86-85 .
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد دوره تحصيلي ، زمان و شهر (جامعه تحقيق) ، متغييرها فقر و افت تحصيلي در عنوان فوق كاملاً مشهود است و يا مي توان در موضوع هاي اجتماعي عنوان ذيل را مثال زد .
ب- شناسايي روند گرايش جوانان شهر اصفهان نسبت به مشاغل مختلف در دودهه گذشته .
در اين عنوان نيز زمان ، جامعه و متغيير مشهود است .
ساختار شناسی پروپوزال(قسمت دوم)
2- ضرورت و اهميت تحقيق:
پژوهشگر تحقيقي را انتخاب مي كند كه ماهها برآن وقت صرف خواهد نمود لذا بايد به موضوع انتخابي خود علاقه مند باشد همچنين مواردي چون بديع بودن ، پژوهش پذير بودن ، اهميت و اولويت ، توانايي پژوهشگر ، تامين منابع مادي و اطلاعاتي ، به صرفه بودن و ... را بايد توجه نمايد و با توجه به محورهاي ذكر شده فوق اين بند طرح پيشنهاده خود را نيز تكميل نمايد در اين مرحله پژوهشگر بايد ضرورت و اولويت انجام اين تحقيق را براي مخاطب روشن نمايد.
3- طرح مساله:
پژوهشگر در اين قسمت بايد بكوشد سئوالهاي وسوسه انگيز بسوي تحقيق جذب كند و ذهن مخاطب را از امور بديهي و هميشگي دور سازد وچالشي در ذهن او پديد آورد.
4- شناسايي و بيان مساله:
در اين مرحله پژوهشگر زمينه اي را به تصوير مي كشد كه در آن مساله رخ داده است همچنين در اين مرحله ويژگي هاي مساله ، گستردگي و علل احتمالي بروز آن نيز شناسايي مي گردد .
شايد بيان يك مساله روشن ، دقيق و قابل اجرا مشكلترين مرحله يك تحقيق باشد چرا كه بايد بتواند بخوبي اهميت مساله ، تحديد مساله در يك حوزهء تخصصي ، اهداف كلي در مورد تحقيقات انجام شده و چارچوبي براي ارائه نتايج تحقيق را بيان كند .
علامه محمد قزوینی(۱۱ فروردین ۱۲۵۶ تهران – ۶ خرداد ۱۳۲۸ تهران)،، از محققین و مصححین بزرگ چند قرن اخیر ایران است، که کمتر نظیری داشته است. قزوینی که به گفته برخی از صاحبنظران پدر تصحیح به روش علمی و کتابشناسی در ایران لقب گرفته است؛ در تصحیح متون کلاسیک تحولی شگرف ایجاد کرده است و تصحیح «مرزباننامه»، «تاریخ جهانگشای جوینی»، «دیوان حافظ»، «چهار مقاله نظامی عروضی» و دیگر آثار توسط او، راه جدیدی در تصحیح متون باز کرده که ادامه این مسیر تصحیحات متون کلاسیک فارسی دیگر را به دنبال داشته است. قزوینی بیش از نیمی از عمر خود را به پژوهش و تحقیق برای ادب و فرهنگ ایران گذرانده است. تحقیقاتی که در نوع خود کمنظیر بوده و به همین سبب نام علامه قزوینی را در تاریخ ادب و فرهنگ معاصر ایران به بزرگی به یادگار گذاشته است.
*یادداشت: چرا فلاسفه تحلیلی جدید اقبال زیادی به ابنسینا دارند؟ به قلم دکتر رضا یعقوبی درست است كه فلسفه تحلیلی به عنوان یك مكتب مستقل در قرن بیستم شكل گرفت و نام فلسفه تحلیلی بر آن گذاشته شد. اما ریشه و تاریخ این سبك و روش فلسفهورزی به همان یونان باستان و آثار افلاطون و ارسطو برمیگردد. شیوه غالب در فلسفه تحلیلی این است كه مفاهیم پیچیده را به مفاهیم سادهتر و واضحتر تحلیل(تجزیه) كنند و بعد از وضوح و روشنسازی(clarification) كافی، به مسئله برگردند و آن را حل كنند.
این روش در آثار افلاطون و ارسطو فراوان یافت میشود. تحلیلهای دقیق و موشكافانه ابنسینا در كتاب برهان و كتابالحدود پیشتاز پژوهشهای زبانی فلاسفه تحلیل زبانی است. به همین دلیل است كه فلاسفه تحلیلی جدید اقبال زیادی به ابنسینا و پیروانش مثل توماس آكویناس نشان میدهند و جنبش توماسگرایی تحلیلی را بنا نهادهاند. دكتر ضیا موحد در كتاب تاملاتی در منطق ابنسینا و سهروردی، ابنسینا را در كشف فرمولهای بوریدان و باركن مقدم میداند و معتقد است قبل از سول كریپكی، ابنسینا نظریه او را در باب دلالتشناسی اسمهای خاص ابداع كرده است(چون ابنسینا هم معتقد است كه اسامی خاص حد(تعریف) ندارند). همچنین تیموتی ویلیامسون در كتاب فلسفهورزی(doing philosophy) ابنسینا را در كنار كارناپ، كریپكی، باركان ماركوس از پیشگامان منطق موجهات محمولی(Quantified Modal Logic) دانسته است.
در كتاب «منطق موجهات به عنوان مابعدالطبیعه»(modal logic as metaphysics) در همین باره عنوانی مجزا به ابنسینا اختصاص داده است و میگوید نظریه باركان ماركوس 9 قرن پیش