رمان صوتی " ریشه ها" اثر الکس هیلی
در 7 قسمت بصورت خلاصه شده
با صدای #بهروز_رضوی
#ریشه_ها
#الکس_هیلی
رمان ریشه ها، اثر الکس هیلی، یکی از فوق العاده ترین و تأثیرگذارترین کتاب های معاصر به حساب می آید. الکس هیلی از طریق داستان یک خانواده-خانواده ی خودش- به حکایت فراموش نشدنی و مثال زدنی شخصیتی به نام کونتا کینته و شش نسل بعد از او زندگی بخشیده است. شخصیت های زیادی در این رمان دخیل هستند: برده ها و مردمان آزاد شده، کشاورزان و آهنگران، کارگران چوب و راه آهن، وکلا و معماران و البته یک نویسنده. هیلی در رمان ریشه ها، کاری بسیار فراتر از بازگویی تاریخ خانواده ی خود کرده است. او به عنوان اولین نویسنده ی سیاه پوست آمریکایی که رد نیاکان خود را تا دور ترین نسل ها گرفته، موفق به آشکار کردن گذشته ی حدود 25میلیون آمریکایی آفریقایی تبار شده است. او از فرهنگی غنی و بسیار قدیمی سخن گفته که توسط برده داری تا مرز نابودی کامل پیش رفت. اما رمان ریشه ها، درنهایت، فقط سیاه پوستان یا سفیدپوستان را مخاطب قرار نمی دهد، بلکه تمامی مردم از همه ی نژادها می توانند از رمان ریشه ها بهره مند شوند، چرا که داستان این رمان، یکی از بهترین گواه ها در نشان دادن انعطاف پذیری و مقاومت انسان در شرایط سخت و دشوار است.
🔴کتاب گویا🔴
گذری کوتاه به بخشهایی از زندگی یکی از نوابغ انقلاب اسلامی که مردی مجاهد در راه اسلام و آرمان های جمهوری اسلامی بود. مردی که حقیقتا مظلوم بود و مظلومانه نیز به همراه هفتاد و دو یار انقلاب به شهادت رسید.
من، محمد حسینی بهشتی، در دوم آبان ۱۳۰۷ در شهر اصفهان در محله «لومبان» متولد شدم. منطقه زندگی ما از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانوادهام یک خانواده روحانی است و پدرم هم روحانی بود. ایشان هم در هفته چند روز در شهر به کار و فعالیت میپرداخت و هفتهای یک شب به یکی از روستاهای نزدیک شهر برای امامت جماعت و کارهای مردم میرفت و سالی چند روز به یکی از روستاهای دور که نزدیک «حسین آباد» بود و به روستای دورتر از آن که «حسنآباد» نام داشت، میرفت.
آمدوشد افرادی که از آن روستای دور به خانه ما میآمدند، برایم بسیار خاطرهانگیز است. پدرم وقتی به آن روستا میرفت، در منزل یک پنبهزن بسیار فقیر سکونت میکرد. آن پیرمرد اتاقی داشت که پدرم در آن زندگی میکرد. نام پیرمرد «جمشید» بود و محاسن سفید، بلند و باریک، چهره روستایی و نورانی داشت. پدرم میگفت: «ما با جمشید نان و دوغی میخوریم و صفا میکنیم و من سفره ساده نان و دوغ این جمشید را به هر جلسه دیگری ترجیح میدهم». جمشید هر سال دو بار از روستا به شهر و به خانه ما میآمد و من بسیار به او انس داشتم...