کار سخت ولی لذت بخش کارکنان کتابخانه مرکزی. این روزها با شروع ترم جدید دانشجویان با حال و هوای دیگری به کتابخانه مرکزی مراجعه می کنند. اکثر دانشجویان کتبی را که قبلا برای مطالعه تحویل گرفته بودند پس از مطالعه و پایان ترم تحویل کتابخانه می دهند. همین که احساس میکنی کاری که انجام می دهی اثر بخش بوده و توسط دانشجو یا دیگر محققان مورد استفاده قرار گرفته است بسیآر لذت بخش است. چه لذتی از این بیشتر که در خدمت دانشجویان و آینده سازان کشور بوده و سهمی در تعالی و اهداف دانشگاه ، داشته باشی . همانطور که در تصویر مشخص است کتب به امانت رفته پس از مطالعه تحویل کتابخانه شده اند. به همان اندازه نیز از دل قفسه ها کتب درخواستی دانشجویان استخراج و به آنها تحویل داده شده است. برای سهولت دسترسی کتب برگشت داده شده ابتدا طبق موضوع و رده تفکیک شده و سرانجام توسط کتابداران عزیز در جای مخصوص خود در قفسه ها چیده خواهند شد. این کار نیاز به دقت و تسلط خاصی دارد. و اگر کوچکترین اشتباهی رخ دهد، و کتاب در جای مخصوص خود قرار نگیرد دستیابی به آن غیر ممکن خواهد شد. مسوولین کتابخانه فرصت را غنیمت شمرده و از تک تک همکاران عزیز تشکر می کنند.
اطلاع رسانی و تامیین منابع علمی کتابخانه مرکزی دانشگاه قم
تلفن تماس: 02532103324
ایمیل: lib.qom.university@gmail.com
info-lib@qom.ac.ir
سامانه سفارش مقاله در کسری: http://qom.ac.ir/paper
ارتباط با ادمین @qomlibrary
✍️فردین علیخواه
🖊 چرا ما نه؟
رابرت مرتون، جامعه شناس امریکایی در سال 1938 نظریه معروف «فشار ساختاری» خود را مطرح کرد. روح انتقادی حاکم بر این نظریه آن است که چرا در جامعه، فرصت های مشروع برای دستیابی به اهداف به شکل عادلانه ای توزیع نمی شود؟ از نظر او همه افراد جامعه باید بتوانند بر اساس استعدادها و توانایی هایشان امکانِ برابرِ دسترسی به فرصت های مشروع را داشته باشند تا به اهداف شان برسند. مرتون این ویژگی را وضعیت مطلوب و نرمال یک جامعه می بیند.
کلوارد و اوهلین، دو جامعه شناسی بودند که بعدها نظریه مرتون را نقد کردند. آنها نام نظریه خود را « ساختار فرصت های نامشروع» نهادند. به باور این دو، فرصت های نامشروع هم به همان اندازۀ فرصت های مشروع مهم است. آنها، شاید به طعنه، معتقد بودند که نه تنها فرصت های مشروع، بلکه فرصت های نامشروع هم باید در بین مردم به شکل عادلانه ای توزیع شود، نه آنکه تنها عده معدودی به آنها دسترسی داشته باشند.
فرض کنید که یک کارگر ساده بخواهد اختلاس بزرگی انجام دهد، و یا نگهبان در ورودی یک درمانگاه بخواهد کالای قاچاق وارد کشور کند، و یا یک زن خانه دار بخواهد از شعبه مرکزی یک بانک وامی ده میلیارد تومانی دریافت کند، و یا یک جوان بیکار و بی پشتیبان بخواهد همزمان عضو هیأت مدیره چهارده سازمان اقتصادی باشد. همه اینها فرصت های نامشروعی هستند که افراد فاقدِ ژن خوب، اگر هم بخواهند، نمی توانند از آنها برخوردار شوند. در واقع این فرصت ها به شکلی عادلانه توزیع نمی شوند و فقط عدۀ معدودی به آنها دسترسی دارند. نکته کلوارد و اوهلین آن است که ساختار فرصت های نامشروع هم مهم است. پرسش آن است که فرصت های نامشروع بیشتر در دست چه کسانی قرار دارد؟ و چرا باید در توزیع این فرصت ها شاهد بی عدالتی باشیم؟
طی دهه گذشته همواره دانشجویانم شکایت می کردند که چرا توزیع فرصت های مشروع، بله مشروع ، در کشور عادلانه نیست؟ چرا شرایط برابر برای برخورداری از فرصت های مشروع مهیا نیست؟ اما در یکی دو سال اخیر گلایه های برخی از دانشجویانم مرا نگران می کند. در واقع طرح مسأله و نوع سوال آنها تغییر یافته است. آنان بر پایه آنچه که هر روز از طریق رسانه ها می بینند و می شنوند دیگر کمتر از بی عدالتی در توزیع فرصت های مشروع گلایه می کنند. دغدغه آنان بی عدالتی در توزیع فرصت های نامشروع است. بگذارید ساده تر بگویم. آنها می پرسند: چرا ما نباید بتوانیم دزدی کنیم؟ چرا ما هم مانند آنها نباید بتوانیم بخوریم؟ چرا ما نباید بتوانیم اختلاس کنیم؟ چرا اختلاس فقط باید متعلق به از ما بهتران باشد؟ چرا ما هم نباید بتوانیم از سفره انقلاب هر چقدر که میل مان می برد برداریم؟ و...
شاید این پرسش ها ساده به نظر برسند ولی نشانه تغییری نگران کننده در نگاه جوانان است.
🗓 لیست کنفرانس های نمایه شده در ISC
http://bit.ly/2RCWVEM