منبر خالصانه
عارفی با شاگرد خود زندگی میکرد. روزی شاگرد با اجازۀ استادِ خود بجای عارف بر منبر رفت و موعظه کرد.چون از منبر پایین آمد مردم او را بسیار تحسین کردند. عارف چون چنین دید، در همان مجلس بر سخنرانی او ایراد زیادی گرفت و شاگرد ناراحت شد.
مجلس تمام شد و عارف و شاگرد به منزل برگشتند. شاگرد از دست عارف ناراحت بود. گفت: استاد! چرا عیبهای بنی اسرائیلی گرفتی و چه ضرورت بود در جمع آنها را بگویی، آن هم بعد از این که مردم مرا ستایش و تحسین کرده بودند؟! در حالیکه مردم بعد از منبر از تو تعریف میکنند و کسی نیست از تو عیب بگوید، چه شد تو را ستایش شهد است و ما را سم؟عارف تبسمی کرد و گفت: ای شاگرد جوان، تو هنوز از مردم نبریدهای و نظر مردم برای تو مهم است. این تعریفهایی که از تو میکردند درست بود و عیبهای من غلط! ولی من دلیلی برای این کارم داشتم، تا مبادا این ستایش و تعریف مردم، لذت ارشاد برای خدا و علم را از تو بگیرد و از فردا در منبر بجای این که سخنی گویی که خدا را خوش آید، سخنی گویی که مردمان خدا خوششان آید.
اما آنچه مردم از من ستایش میکنند برای من مهم نیست. چه ستایش کنند و چه سرزنش کنند هر دو برای من یکی است. چون سنی از من گذشته است و حقیقت را دریافتهام. من مانند پرندهای هستم که پَر درآوردهام و روزی اگر مردم بر شاخهای که نشستهام آن را ببُرند، به زمین نمیافتم و پرواز میکنم ولی تو هنوز پَرِ پروازت کامل نشده است. این مردم تو را بالای سر بُرده و بر شاخۀ درختِ طوبی مینشانند؛ اما ناگاه و بیدلیل شاخۀ زیر پای تو را میبُرند و سرنگونات میکنند. این مردم امروز ستایشات میکنند و تو را نوش میآید و فردا ستایش نمیکنند و تو را از منبر و سخنرانی بیزارت میکنند. به ناگاه شاگرد دست استاد بوسید و گفت: استاد! الحق که نادانِ نادانم.
سبک زندگی قرآنی(۲۵)
در پی کمال ایمان وتقوا باشید.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَال عمران:۱۰۲)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خداوند پروا كنيد آن گونه كه سزاوار تقواى اوست و نميريد مگر اينكه مسلمان باشيد.
هر كمالى مثل ايمان، علم و تقوا، داراى مراحلى است. مرحلهى ابتدايى ومراحل بالاتر، تا مرحله كمال مطلق. در قرآن مىخوانيم: «رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» «1» خدايا! دانش مرا زياد كن.و يا در دعاى مكارمالاخلاق مىخوانيم: «بلّغ بايمانى أكمل الايمان» خداوندا! ايمان مرا به كمال برسان.در اين آيه نيز مىخوانيم: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» عالىترين درجهى تقوا را پيشه كنيد.
۱- مؤمن، هر روز بايد مرحلهى بالاترى را بپيمايد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
۲- تقواى واقعى، در سايه ايمان به مبدأ ومعاد است. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
۳-تقوا، رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللَّهَ . تَمُوتُنَّ . مُسْلِمُونَ»
۴- ايمان آوردن كافى نيست، با ايمان ماندن لازم است. پايان كار از شروع آن مهمتر است. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
۵- اسلام، نه تنها چگونه زيستن را به ما مىآموزد، بلكه چگونه مردن را نيز به ما آموزش مىدهد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
۶- انسان در سرنوشت وعاقبت خود نقش دارد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
۷- اسلام، هم به كيفيّت تقوا توجّه دارد وهم به تداوم آن تا پايان عمر. «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
سبک زندگی ولقمه حرام
اثر لقمه حرام در بدبختی و هلاکت انسان
️مرحوم ملا احمد نراقی رحمه الله در كتاب «معراج السعادة» مال حرام را از بزرگترین عوامل هلاكت انسان و مهمترین موانع رسیدن به سعادت [دنیوی و اُخروی] معرفی میكند و میفرماید:«بیشتر كسانی كه به هلاكت رسیدهاند، به سبب خوردن مال حرام بوده و اكثر مردمی كه از فیوضات و سعادات محروم ماندهاند، به واسطه آن است... كسی كه تأمل كند، میداند كه خوردن حرام، اعظم حجابی است كه بندگان را از وصول به درجه ابرار [باز داشته] و قویتر مانعی است برای اتصال به عالم انوار.»ایشان در ادامه میفرماید: «آری، دلی كه از لقمه حرام روییده شده باشد كجا و قابلیت انوار عالم قدس كجا؟ و نطفه را كه از مال مردم به هم رسیده باشد با مرتبه رفیعه انس با پروردگار چه كار؟ چگونه پرتو لمعات عالم نور، به دلی تابد كه بخار غذای حرام، آن را تاریك كرده؟ و كی پاكیزگی و صفا از برای نفس حاصل میشود كه كثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرك نموده است.
سبک زندگی قرآنی (۲۶)
با دشمنان اسلام دوستی نکنید
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ(ال عمران،۱۱۸)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از غير خودتان همراز نگيريد. آنان در تباهى شما كوتاهى نمىكنند، آنها رنج بردن شما را دوست دارند. همانا كينه و دشمنى از (گفتار) دهانشان پيداست و آنچه دلشان در بردارد، بزرگتر است. به تحقيق ما آيات (روشنگر و افشاگر توطئههاى دشمن) را براى شما بيان كرديم اگر تعقّل كنيد.
«بِطانَة» به لباس زير گفته مىشود كه به «بَطن» و شكم مىچسبد. اين كلمه، كنايه از مَحرم اسرار است. «خَبال» به معناى نابودى فكر و عقل است. «عَنَت» به معنى سختى و رنج، و «يَألُون» به معنى كوتاهى كردن در انجام كار است.دشمن براى ما چه آرزو مىكند؟
اگر به واژهى «وَدَّ» در قرآن بنگريم، آرزوهاى دشمنان را درباره خود در مىيابيم:
غفلت از سلاح وسرمايه خود. «وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ(نساء: ۱۰۲) ۲-ضعف و سستى و مداهنه و سازشكارى. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ» (قلم:۹)
۳- رنج و فشار و به زحمت افتادن. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»
۴-ارتداد و بازگشت از دين. «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً»(بقره:۱۰۹)
آیه ۱۱۸ ال عمران در خصوص سبک زندگی سیاسی،اجتماعی، اقتصادی ونظامی مومنان تاکید دارد:
۱-بيگانگان را مَحرم اسرار خويش قرار ندهيم. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ» وجود مستشاران خارجى در كشورهاى اسلامى، ممنوع است.
۲- رازدارى، يك وظيفهى قطعى است. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
۳- هر مسلمانى هم كه مصداق «دُونِكُمْ» باشد، نبايد محرم اسرار قرار گيرد، زيرا در ميان مسلمانان نيز افراد فتنهجو و جاسوس، كم نيستند. «لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ ...»
۴- ملاك دوستى و روابط صميمانهى مسلمانان با ساير جوامع بايد ايمان باشد.«لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ»
۵- دشمن در ضربه زدن به فكر و انديشه كوتاهى نمىكند. «لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا»
۶- دشمنان با شگردهاى گوناگون با ما برخورد مىكنند: الف: فساد. «لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا» ب: فشار. «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» ج:نفاق. «ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»
۷-دشمنان خود را بشناسيد و هشيار باشيد، آنان ذرّهاى در توطئه و فتنه عليه شما كوتاهى نمىكنند. «لا يَأْلُونَكُمْ خَبالًا وَدُّوا ما عَنِتُّمْ»
۸- اوامر و نواهى الهى، دليل و فلسفه دارد. اگر شما را از روابط صميمانه با دشمنان نهى مىكند، به خاطر آن است كه آنان در توطئه عليه شما كوتاهى نمىكنند. «لا تَتَّخِذُوا .؛ لا يَأْلُونَكُمْ»
۹-از كوزه همان برون تراود كه در اوست. از دشمن انتظارى جز بغض و كينهنيست. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
۱۰- دشمنان خود را از تبليغات آنان بشناسيد. «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ»
۱۱- روابط صميمى با دشمنِ توطئهگر، نشانهى بىعقلى است. برخورد صميمانه، با افراد بىصفا، كم عقلى است. «ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ ... إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»
۱۲- خداوند به درون همه آگاه است و نقشههاى دشمنان اسلام را افشا مىكند.«وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»
دشمنان شما منافق هستند، ظاهر و باطنشان يكى نيست. «ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ»
۱۴-خداوند با معرّفى روحيات دشمن، با شما اتمام حجّت كرده است. «قَدْ بَيَّنَّا الْآياتِ»
۱۵- مؤمن بودن مسألهاى است و عاقل بودن مسأله ديگر، لذا در اين آيه خداوند به مؤمنان مىفرمايد: كفّار را محرم اسرار خود قرار ندهيد، اگر عقل داريد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ... إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ
رهبر معظم انقلاب در دیدار خانواده آیتالله مصباح یزدی:
بزرگداشت جناب آقای مصباح یکی از واجبات کارهای حوزه و روحانیت و ماها و همه است و بزرگداشت ایشان به معنای زنده نگهداشتن جهتگیری ایشان و راه ایشان است.
مرحوم آقای مصباح یک خصوصیات منحصربهفردی داشتند که من در مجموعه فضلای برجسته قم که از قدیم میشناختیم، و حالا هم بحمدالله برکات بعضیشان ادامه دارد، نگاه میکنم، جامع این خصوصیّات را کسی مثل مرحوم آقای مصباح مشاهده نمیکنم؛ علم فراوان، فکر خوب و نوآور، بیان رسا و واضح، انگیزهی تمامنشدنی و بینظیر، خلقیات و رفتارهای شایسته و برجسته، سلوک و معرفت و توجه معنوی و مانند اینها؛ مجموع اینها را واقعاً انسان نمیتواند پیدا کند؛ اینها در آقای مصباح جمع بود.