𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
اسم چندتا از بهترین دوست های مجازیتون رو بگید 🖤✨ رزا: مجازی میسو، رها، پناه، نهال، زهرا، باران،وانیا
واییییییییییی قربونت برم✨🤍😭💘💗
دلتون میخواد رمانمون پایانش باشه؟
میخواین پاکش کنم؟
اوکی پس فردا پاکش میکنم
#پارت 35
حامی: پاشدیم راه افتادیم
{روستا}
نفس: وایییی پس کجان؟
نیکا: نمیدونم
سارا: ای خداااا
حامی: سلام
نفس: دیرتر میومدین
شروین: 🤣🤣
نیکا: شروینننن
شروین: اوم باش
فرید: اینجاست؟
ماندانا: نههه
فرید: عه
امین: 🤣🤣
فرید: چرا میخندی؟
شروین: داداش اس. ک. لت کرده🤣
فرید: 😑
ماندانا: 🤣🤣
فرید: دستتون درد نکنه ماندانا خانم😑
آرش: 🤣🤣
فرید: م. ر. ض عه
حامی: خب حالااا
نفس: همینجاست
حامی: وارد روستا شدیم
{روستا}
حامی: ببخشید این ادرس میدونین کجاست؟(منظور با مرد غریبه)
مرد غریبه: شما اونجا چیکارداری؟
شروین:(در حال حرف زدن با مرد غریبه)
حامی: یه پسره خیلی نگاه به نفس میکرد
شروین: مرسی که راهنماییمون کردین
مرد غریبه: خواهش میکنم فقط...
امین: فقط چی؟
مرد غریبه: فقط اون زن و شوهر دیگه با هم نیستم یعنی یعنی از هم جدا شدن و دخترشونو ول کردن و تنها مادر و پسره بعد از چند سال برگشته و با پسرش زندگی میکنه
نفس: بغض گلومو گرفته
یه پسری: گریه نکن خانوم خوشگله
حامی: خانوم خوشگله هفت جد و ابادته مرت. یکه بی آبرو
پسره: گ. مش. و بابا
حامی: ز. ر اضافه نزن
پسره: زد زیر گوش حامی
شروین: ع. و. ض. ی ح. ی. وون چه گ. و. ه. ی میخوره (یقشو گرفت)
[اسم پسره بردیا عه]
[اسم رفیق پسره امیر عه]
بردیا: برین گم. ش. ین از اینجا
امین: خ. ف. ه شو دیگه
فرید: تو حرف حساب حالیت نمیشه
ک. ث. ا. ف. ت
امیر: به. تو. چه بچه پر. ر. و
آرش: حرف دهنتو بفهم
نفس: اههههههههههههعهههههه[داد]
بسه دیگه شما هی پسره مگه ن. ا. م. و. س نداری
بردیا: ج. و. نننن
حامی: اینو که گفت زیر کت. ک گرفتمش شروین و فرید هم و امینم و فریدم کمکم کردن
نفس:(جیغ)
نیکا: شروین ولش کن
نفس: حامی ترو خدا ولشون کن
حامی: دست برداشتم
دفعه ی دیگه از این غلطات بکنی زنگ میزنم 110
امیر، بردیا: 😏
نفس: ولشون کن بیا بریم
چند دیقه بعد..
نفس: رسیدیمبه یه ویلای شیک
حامی: دوباره همون دو تا پسر بودن با یه نفر دیگه
نیکا: جلو نرفیتم و از دور دیدیم
امین: خیلی عجیب بود اونا تو روستا چیکارمیکردن با این همه ثروت؟
فرید: هر کی یه فکری تو سرش بود
شروین: خیلی دوست دارم دو باره اون پسررو بزنم
آرش: اخه اینا اینجا چیکارمیکنن
ماندانا: بریم نزدیک؟
شادی:؟؟
سارا: بریم؟
حامی: نه وایسین
نیکا: اون دوتا اینجا چیکارمیکنن؟
حامی: سوال ما هم همینه
آرش: نکنه یکیشون داداشت باشه نفس خانم
نفس: فکر نکنم اخه داداش من اینجور ادمی نیست
فرید: از کجا میدونی، مگه باهاش بودی
نفس: نه
حامی:...
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 35 حامی: پاشدیم راه افتادیم {روستا} نفس: وایییی پس کجان؟ نیکا: نمیدونم سارا: ای خداااا
اینم یه پارت طولانی🥲
بعد شما لف بدین
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn=
لینک ناشناس برای نظراتتون:)))