بنظرت من چطور خود..کشی کنم؟!خودمو بندازم جلو ماشین؟از پشت بوم خودمو پرت کنم؟ر.گ بزنم؟؟کدوم؟!!
❤️🩹✨
رزا: عه عه عه نکنی دختر، منم از اینکارا زیاد کردم، تو نکن دختر نکنیااا
بهار: بنظر من هیچ کدوم.
#پارت 21
هانا: به به اقای صالحی
حامی: 😒
شادی: 😶
نیکا: چیشد تصمیم گرفتین بیاین اینجا؟
حامی: میتونم ببینمش؟
نیکا: اره
حامی: وارد اتاق شدم،
سلام
نفس: س.. س.. سلام
ت.. ت.. تو ای. ای. اینجا چ.. چ.. چیکارمیکنی؟
حامی: یه سوال ازت دارم
نفس: ج.. جانم؟
حامی: چرا منو بخاطر پولم میخواستی، چرا با احساساتم بازی کردی؟
نفس: ام.. ام.. اما م. من د.. دیگه ت. ترو بخاطر پ پولت ن.. نمیخواستم
حامی: 🥲
اما من دیگه نمیتونم بهت اعتماد کنم
نفس : 🥲😭
م.. م.. میدونی م. م. من بخاطر ت. ت.تو اینطور ش. ش. شدم
حامی:با دستام اشکاشو پاک کردم
گریه نکن
نفس: ن.. ن.. نمیتونم 🥺
حامی: یه فرصت دیگه بهت میدم
نفس: 🥲
حامی: حالا دیگه گریه نکن
نفس: م.. م.. مثل ق.. ق.. قبل د. د.. دوسم داری؟ 🥺(با بغض)
حامی: اره
نفس: 🙂
ک.. ک.. کی م.. م.. مرخص میشم
حامی: نمیدونم، بزار بپرسم
نفس: ب.. ب.. باشه
حامی: رفتم از اتاق بیرون و سمت ایستگاه پرستاری از دکتر پرسیدم کی مرخص میشه گفت الان میتونید مرخصش کنید، منم رفتم هزینه ی بیمارستان رو حساب کردم و مرخصش کردم
هانا : اممم ببخشید جناب صالحی
میگم میخوای بیشتر درمورد اون موضوع حرف بزنیم؟
حامی: خیر، چون من نفس رو دارم
هانا: با شنیدن این حرفش عصبی شدم و رفتم
شادی: از بیمارستان که بیرون اومدیم نفس رو سفت بغل کردم
نیکا: خب حالا خفش کردی😂
شادی: عیشششش
نفس، حامی: 😂😂
. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــ. ـــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ
فرید: حامی رسید خونه
سلاممممم، چیشد؟
حامی: هیچ، دوباره بهش فرصت دادم
فرید: 😃
حامی: نمیدونم چرا جدیدا سرم خیلی درد میگیره
فرید: چیزی نیست احتمالا فشار کار و استرس
حامی: اوکی
آرش: برای کنسرت امشب اماده ای صالحی؟
حامی: بعلههه
فرید : به به😂
حامی: به چی؟ 😂
فرید: هیچی😂
حامی: از شروین خبری نی
ارش: رفته یه سری چیزا بخرع سر فیفا شرط بستیم اون امشب باید غذا درست کنه😂
حامی: خدا بهمون رحم کنه😂
فرید: 🤣
ادامه دارد...
#پارت 22
حامی: همون لحظه شروین رسید
شروین: رسیدم دیدم همه دارن میخندن
واااا به چی میخندین؟ 😂
ارش: به تو🤣
شروین: خیلیییی بی شـ.. ـعوری😂
حامی: خب خب امیدوارم، امشب راهی بیمارستان نشیم😂
شروین: خب حالااا😂
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــــ. ــ. ـ. ـ. ـ. ـ
نفس: خیلی خوشحال بودم
اما هیچوقت هانا رو نمیبخشم
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
امین: صدای خنده ی بچه ها میومد، اما من تو فکر یه نفر بودم
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز اینشکلی عاشق شم
تو همین فکرا بودم که شروین با پا زد تو در اتاق
شروین: چه غلطی میکنی؟ 😂
امین: هوووووو حیوون اروم تر
شروین: عمته😂
امین: بیشعور😂
حامی: چیکارمیکنی ادم😂
امین: هیچ
فرید: تو گفتی ما هم باور کردیم
حامی: عاشق شدی؟ 😜
امین: نه خیر😐
شروین: از قیافت معلومع😂
حامی: حالا کی هست این دختر خوش شانس؟
امین: میگم عاشق نشدم، اههه
حامی: یه درد لای جرز میخورم اگه رفیقمو نشناسم
امین: اصن عاشق شدن به شما چه؟
ارش: پررو
حامی: من برم آماده شم واس کنسرت
فرید: اوکی
ارش: واسا منم آماده شم
حامی: اوکی
فرید: آماده شدیم رفتیم سمت سالن کنسرت به خوبی داشت پیش میرفت
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
هانا: حامی یا مال منه یا هیچکس
من هشدار دادم، اگه مال من نباشه میخوام زنده نباشه 😏
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
فرید: کنسرت تموم شد حامی سوار ماشین شد و رفت سمت خونه
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
حامی: تو ماشین بودم همه چی خوب بود تا اینکه یهو همه چی سیاه شد
ادامه دارد...
https://eitaa.com/RAZSHABS/292
آقا خسته شدممم دیگه نمیکشممم نمیتونمممم تحملللل کنممم کسی نیست درکم کنه....
❤️🩹✨
رزا: قربونت بشم، من درکت میکنم فداتشم اینکارو نکن
بهآر؛ همگی خسته ایم همگی ولی دلیل میشه برا این خسته گی روز هایی رو که میتونیم خوشبگذرونیم و... به فنا بدیم، خدا مارو به وجود اورده برا زندگی کردن نه برا تحقیر کردن خودمون، هممون یه روزی تاریخ انقضآ مون تموم میشه و میمیریم سعی کن از هر لحظه زندگیت لذت ببری چون زمآن به قبل بر نمیگره .
رها:چیبگم..
عالی مینویسی دختر ادامه بده مطمئنم نویسنده موفقی میشی:)
❤️🩹✨
رزا: میسی🥺
بهآر؛ رآس میگ رزآ قآنومم.
رها:دقیقا مطمئنم موفق میشه!