#شخصیت
شخصیت: هانا سهرابی
سنـ: 24
شـغلـ: میکاپ آرتیست
رفیق نفس، ماندانا، سارا، نیکا
ویژگی هاش: مهربون، میانگرا، خوشگل، دل رحمـ،
#پارت.... 1
makan: خونه ی نیکا
هانا: وایییییی بچه ها این پسر رو میشناسین؟ 😫
نفس، سارا، نیکا،ماندانا: کدوم؟
هانا:(عکس رو نشون داد)
سارا: آها این پسر خواننده حامیم رو میگه🙄
هانا: آرهههه🥰
خیلی معروفههه خوشبحال اونی که بخواد باهاش بره تو رابطه😂🙃
سارا: حالا که هی میگین حامیم، حامیم یه کنسرتش نریم؟ ☺️
نیکا: اره منم خیلی دوست دارم برم کنسرت🙂
ماندانا: منم هستم😊
هانا: خب منم موافقمـ، نفس نظرتهـ؟
نفس: حالا که همه موافقین من چرا مخالف باشم😌
هانا: خبــــ من برم یه پنج تا صندلی ردیف اول رزرو کنم رفقا✨
10 دقیقه بعد. . .
هانا: خب برای پس فردا رزرو کردم سیسی ها😂😘
نفس، نیکا، سارا، ماندانا: عالیه🤍
ماندانا: خب عشقام من کار دارم باید برم❤️
هانا: باش برو مواظب خودت باش خدافص😚
نفس: اوک خداحافظ🙃
سارا: مواظب خودت باش، خدانگهدار😘
نیکا: باشه عشقم خدافس🤍
ماندانا: قربونتون خداحافظ😊
نیکا: بچه ها راستی واسه کنسرت باید لباس بخریم فردا همتون تو پاساژ لارا ببینمتون یکی هم به ماندانا بگه🤍✨
ادامه دارد•••
نکته: پاساژ لارا کاملا خیالی است
نظر تو ناشناس یادت نره قلبم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn=....
#پارت... 2
(راوی: فردای اونروز همه پاساژ لارا بودن که برن لباس بخرن)
ماندانا: خب بریم داخل این فروشگاه
ببینیم چی داره🤗
هانا، نفس، سارا، نیکا: بریم
رفتن داخل
ماندانا: سلام خسته نباشین🙂
فروشنده: سلام خوش اومدید
نفس:(چشمش به یه لباس افتاد) وایی بچه ها چقدر قشنگههه😍
نیکا: قشنگه هااا، ولی مواظب باش از جناب خواننده دلبری نکنی😂😂
نفس: بی مزه😂
سارا، نیکا، هانا، ماندانا: 🤣🤣😂
(راوی: همه لباساشون رو انتخاب کردن و خریدن)
فردا، ساعت19:00
همه رو صندلی هاشون نشسته بودن،تایمر شروع شد
کل سالن: 5,4,3,2,1
هوووووو، دست و جیغ
حامیم با آی ستاره وارد میشه
حامیم نصفه موزیکارو خون، نوبت به مرور رسی، موقعی که داشت مرور رو میخوند، محو یه دختر شد که داشت گریه میکرد. 😶🌫
هانا: وااااا نفس داری گریه میکنی🙁
ماندانا: نفس اوااا گریه نکن خب🥺
هانا فهمید که حامیم محو نفس شده
هانا: ببین نفس حامیم داره نگات میکنه🤫
نفس: شک شد سرشو بالا اورد، نگاه به حامی کرد😳
ادامه دارد...
هدایت شده از 𝒓𝒐𝒛𝒂(ورژن تنها)𝗥𝗼𝘀𝗲
PEART. . . 3
کنسرت تموم شد
آرش: حامی
حامی: بله جانم؟ 🤓
آرش: توی کنسرت همش حواست یه جا دیگه بود اتفاقی افتاده؟
حامی: نه بابا🤓
آرش: باش
.......
هانا: دیدی حامی چجوری نگات میکرد🤪
نفس: بسه 😤
هانا: باشه حالا اههههه🙄
.........
حامی میره خونه ی مامان و باباش
حامی: سلام مامان، سلام بابا
مامان لیلا: سلام پسرم☺️
جانا: بههههه داداشی خبریه یه سری به ماهم زدی😝
حامی: نه همینجوری🙂
جانا: تو گفتی مآهم باور کردیم😁
حامی: خب حالا😒
مامان لیلا: باز شما دوتا افتادین به جون هم، پسرم بعد چند روز اومده🥰
جانا: مامان پسرتو انقدر لوس نکن😂
حامی: بتوچه 😒
مامان لیلا: با هردوتونم بسه😤
حامی: مامان راستش میخوام یه چیز ی بگم بهتون
مامان لیلا: جانم؟ بگو؟
حامی: امممم راستش....
ادامه دارد...