#part 16
حامی: تنها چیزی که دیدیم ج//نازه ی نیما بود. چ//اق//و از وسط شکمش رد شده بود.
فرید: زنگ بزن آمبولانس
شروین: دستام پر خون شده بود، اشک آروم از گونه ام پایین میومد.
میسو: خ خ خوبی؟
شروین: رومو برگردوندمو نگاهش کردمو سرمو به نشانه ی نه تکون دادم. رفیق چندین و چند سالم نبضش نمیزد.
نویسنده: سکوت دردناکی فضا رو گرفته بود.
حامی: زنگ زدم آمبولانس.
🖤💙
حامی: سریع بردنش اتاق عمل. یک ساعت منتظر موندیم، میسو از ترس بیهوش شد و سرم زدن بهش.
منتظر بودم تا دکتر بیاد یک کلمه بهم بگه حالش خوبه.
یک ساعت بعد...
حامی: چیشد دکتر؟
دکتر: تسلیت میگم 🖤
شروین: چی میگید؟(داد)
دکتر: اروم باشید اینجا بیمارستانه
شروین: نیما داداش پاشو بگو دارن اینا دروغ میگن(داد)
پاشووووووووو(داد)
حامی: آروم
شروین: با چشمای خودم دیدم پارچه ی سغید رو روی سرش کشیدن و نبضش نمیزد.
پلیس: میتونم چند تا سوال از خانم میسو جلالی بپرسم؟
پرستار: بفرمایید تو اتاق هستن
پلیس: بله ممنون.
بهار: چطور به رزا بگیم؟
شیدا: همین که خودشو زنده تحویل بگیریم زیاده
فرید: درباره ی اون موضوع حرف نزنید پلیس نباید بفهمه(آروم)
شیدا: باش
🖤🌀🖤
رزا: هوی نقابدار
نقابدار: چیه؟
رزا: تا الان کجا بودی؟
نقابدار: به شما ربطی داره؟
رزا: برو بمیر
نقابدار: فعلا که نیما خان مرده
رزا:....
ادامه دارد...
#part 17
رزا: چیییی؟
نقابدار: تسلیت
رزا: اصن تو کی هستی؟؟ چرا اینکارارو میکنی؟(بغض)
نقابدار: میخوای بدونی من کیم؟
رزا: آرهه😭
نقابدار: چند سال پیش توی یه پرورشگاه بودم که دوتا دختر وارد پرورشگاه شدن اسم یکیشوت رزا و دیگری هم شیدا بود چند سال گذشت و تو و شیدا 10سالتون شد و من 14سالم یه شب اومدن دنبال شما تا شما رو ببرنو به سرپرستی بگیرن. که یه روز خبر پیچید که شماها همه تصادف کردید و مردید. ولی من فهمیدم که شما زنده اید. از پرورشگاه فرار کردم.بعد چند سال خبر رسید شما با یه هویت دیگه دارید زندگی میکنید.
رزا: خب؟ 😭
نقابدار: خب؟
رزا: بعدش؟
نقابدار: بعدی نداره
رزا: حداقل نقابتو بردار اسمتو بگو 😭
نقابدار: باش
رزا:...
نقابدار: اسم من کوروشه
نقابشو دراورد.
رزا: 🥺
کوروش: پدر مادر تو یه مافیای خفن بودن که...
رزا: که چی؟
کوروش:که. بقیشو میگم.فقط بدون همه الان دنبال تو و شیدا هستن، اگه با حامی ازدواج کنه سرنوشت خوبی نداره.
رزا: 😶
💙🌀💤
چند روز بعد...
حامی: شروین داداش پاشو مراسم خاکسپاریه نیماعه
شروین: حامی باور نمیکنم(بغض)
حامی: بمیرم برات
شروین: نیما رو دیگه نداریم💔
فرید: 🥲
ادامه دارد...
#part 18
شیدا: حلوا رو میدی میسو؟
میسو: بفرما
بهار: خوبی؟
میسو: با منی؟
بهار: اره
میسو: اره خوبم
بهار: مطمئنی؟
میسو: اره فقط
بهار: فقط چی؟
میسو: ه ه هنوز ترسیدم
بهار: هی🥲
شیدا: میسو اون صحنه رو فراموشش کن.
میسو: نمیتونم
بهار: فراموشش کن
میسو: سعی میکنم.
حامی: شیدا
شیدا: جونم!؟
حامی: حلوا رو بدید
شیدا: بفرما اینم حلوا
حامی: مرسی
میسو: اقا شروین
فرید: 😂(اروم)
حامی: درد وسط مراسم خاکسپاری عیم مثلا
فرید: حامی دارم جر میخورم از خندهتهه🤣(اروم)
حامی: هییسسس، زشته
فرید: نمیتونممم🤣(اروم)
حامی: خفه شووو(اروم)
فرید: 🤣(اروم)
حامی: داری به چی میخندی؟
فرید: میسو گفت اقا شروین🤣 (اروم)
حامی: 🤣(اروم)
شیدا: هوووو چتونه مثلا مراسم خاکسپاریه.
حامی:(توضیح دادن ماجرا)
شیدا: درد دیگه بسه
ادامه دارد...