eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
173 دنبال‌کننده
211 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
منم پایان میزنم
شما دکمه ی لف و منم دکمه ی پایان رو میزنم بیاین ناشناس اخرین حرفاتونو بزنین
بزنم؟ حداقل بیاین اینو بگین
اگر تا امشب 40تا شدیم و ناشناس ترکید نمیزنم ولی اگه برعکس شد پایان میزنم
خب 40تاییمون مبارک
. . . 9 نفس به دوستاش زنگ میزنه و میگه که بیان خونش، رفقاش هم همه رفقاش هم قبول کردن که همه اومدن فقط نیکا یکم دیر کرده بود شادی: نیکا چرا نیومد؟ نفس: نمیدونم ماندانا: نکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟ سارا: عههه زبونت رو گاز بگیر نفس زنگ زد به نیکا نیکا: الو سلام، بله؟ نفس: معلومه اصلا کجایی دختر؟ نیکا: تو راهم ایششششش نفس: باشهههه نیکا: خدافض نفس: خدافظ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نیکا: اههههه چقدر نگران منن داشتم میومدم که یهو پام به یه چی گیر کرد افتادم زمین سرم رو که بالا اوردم دیدم یه اقایی بالاسرمه 🧑🏻‍🦱: خوبین؟ نیکا: از روی زمین پاشدمو گفتم بله، شما؟ 🧑🏻‍🦱: من شروین حاجی پور هستم، رفیق حامی اومدم یه چی رو تحویل نفس خانم بدم نیکا: از کجا میدونین من رفیق نفسم؟ 🤔 شروین: بله یبار دیدمتون نیکا: اهوم میخواین جعبه رو بدین من تحویل نفس بدم شروین: نه زحمت میشه نیکا: نه این چه حرفیه شروین : اوکی، بفرمایید (جعبه رو داد بهش)میتونم اسمتونو بدونم؟ نیکا: بله، اسم من نیکاعه شروین: خوشبختم نیکا: همچنین وارد خونه ی نفس شدمو جعبه ی کادو رو دادم بهش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مکان: خونه ی امین امین: به سلام داداش شروین، چه خبر؟ شروین: سلامتی، حامی هستش؟ امین: بعله، بیا داخل شروین رفت داخل حامی: دادی جعبه رو؟ شروین: اره میشه یه چی بگم؟ حامی: جانم بگو شروین: من من عاشق شدم حامی:..... ادامه دارد...
. . . 10 حامی: چــــــــــــی؟ عاشق شدی؟ شروین: اره، اسمش نیکاس، رفیق نفس خانمه حامی: اخخخخ امین: مث اینکه فقط من موندم که عاشق نشدم😂 حامی، شروین: 🤣🤣🤣 امین: والا😐😂 حامی: خب حالا تو هم شروین: منو تو چشماش غرق کرد امین: عییییییواییییی🤣🤣 شروین: عههه گمشو بی مزه حامی: بسه دعوا نکنین عهههه امین: وااااا فردا افتتاحیه ی یه گالری میخوام برم یه تابلو بخرم😌 حامی: 😑 شروین: ما چی میگیم ایشون چی میگه حامی: منم میام شروین: منم میام امین: 😑 باشه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فردای اونروز مکان: نمایشگاه امین: من از این تابلوعه خیلی خوشم اومده حامی: بزار برسیم، بعد شروین: 😂 امین: هر هر هر، بی مزه شروین: نه تو خوبی بامزه😂 حامی: خاکککک تو سرتون کنن مثلا خواننده ایناااااا، وسط نمایشگاه دارن دعوا میکنن😐 شروین: خب حالاااا امین: من اینو میخوام سارا: سلام امین: سلام سارا: قیمت اون 10میلیونه امین: شما؟؟؟ سارا: من سارا جوادی هستم من نقاش این تابلو هام☺️ امین: اهاا سارا: چقدر قیافتون اشناس(با حامی بود) حامی: من خواننده ام احتمالا جایی دیدینم سار: نه، من رفیق نفسم حامی: ن ن نفس سارا: اره حامی: نفس بهم نگفته بود امین: اینا رو بیخیال من این تابلو رو برمیدارم سارا: اوکی ادامه دارد