𝕬 𝕱𝖆𝖒𝖎𝖑𝖎𝖆𝖗 𝕾𝖙𝖗𝖆𝖓𝖌𝖊𝖗
غریب آشنا پارت ⑤ 🌚🌝 اشک گوشهی چشمش جمع شده بود، اما نمیدانست دلیلش ناراحتی بود یا سردرگمی. صبح روز
منکه بدجور معتادش شدم و هرروز چنل بخاطر این رمان باز میکنم❤️😊
𝕬 𝕱𝖆𝖒𝖎𝖑𝖎𝖆𝖗 𝕾𝖙𝖗𝖆𝖓𝖌𝖊𝖗
غریب آشنا پارت ⑤ 🌚🌝 اشک گوشهی چشمش جمع شده بود، اما نمیدانست دلیلش ناراحتی بود یا سردرگمی. صبح روز
آخییی چقدر قشنگگگگ🥺✨
منتظر پارت بعدی هستم هاااا❤️🩹🥲🌿
بزار پارت های بعدی رو تورو سر جدت
🌚🌝
تا موقعی که ناشناس کویر باشه خبری از پارت نیست
من دوباره رمان میخوامممممممممممممممممممممممممممممممم🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬👺👺👺
🌚🌝
ارامممم