⊱╮
انسان؟!
اکنون سوالی که پیش میآید این است که آیا این موجودات انسان اند؟
اگر بله، پس ما چه هستیم!
و اگر نه، نام این موجودات دوپای وحشی را چه میتوان گذاشت؟ قطعا حیوان نه؛ که در این صورت جفای بزرگی در حق حیوانات کردهایم.
میتوان گفت اینها انسانهای نوترکیب تنزل یافتهای هستند که مجموعه ژنهای حامل رذایل و خوی وحشیگری بَدان عالم، توسط یه عده در این افراد جاساز شده. واضح بگویم اینها مونتاژهایی از آمریکا و اسرائیل در قالب انساناند!
آنها یک ژن از نمرود دارند که میتوانند زنده زنده انسانی را بسوزانند، یک ژن از فرعون که انسان مثله میکند، یک شمر درون که سر میبرد و حتی نیمچه ژنی از شعبان بیمخ هم دارند.
این داعشیهایی که آیینهی تمام نمای پهلوی اند، گَرد منافقین روی خود پاشیده و با عصاره کودک کشی نتانیاهو تغذیه میشوند و البته حماقت و رذالت ترامپ را هم در جیب خود دارند.
حال چه میشود؟
رجوع شود به تاریخ؛ فصل سرگذشت بدان عالم؛ صفحات ۲۶ دی ۵۷، ۲۲ بهمن ۵۷، ۵ اردیبهشت ۵۹ و در جدیدترین نسخه ۲۲ دی ۱۴۰۴.
البته نسخههای تصویری جنگ ۱۲ روزه هم با بالاترین کیفیت در دسترس هستند...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه
⊱╮
در راستای تلاش برای تبدیل شدن به انسانی فرهیخته، تصمیم گرفتم کم حرف بزنم و بیشتر عمل کنم
"کم گوی و گزیده گوی چو دُر" و این حرفا
همه چیز داشت خوب پیش میرفت که فهمیدم اون مقداری از حرف زدن بیهوده رو که کم کردم، همون مقدار به حرف زدن خودم با خودم اضافه شده!
و الان یه فرهیختهی مجنونم :)
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه
خیلی سخت بود که از جشن تولد شما بنویسم درحالی که هیچ وقت ندیدم؛ من اصلا از این ناراحت نیستم که چرا نتونستم جزء جمعیت میلیونی باشم که تو جشن شرکت میکنه، حسرت من برای اینه که شما اونجا حضور دارید و بین مردم حرکت میکنید و من نتونستم در جایی باشم که پر از عطر نفسهای شماست...
。◕‿◕。
اولین باری که دفتر مخصوص به خودمو درست کردم، خیلی حس خوبی داشتم. کاغذا رو با جلد مقوایی زردِ یواش مرتب کردم و به جای پانچ سیمی، با کاموای قرمز خوشرنگ، به هم متصل کردم بعدش شبیه این کتابای دست نویس چینی، نخشو گره زدم. هیجانانگیزترین قسمتش طراحی روی جلد بود. قبلا ایده گرفته بودم پس یه قلب بزرگ کشیدم؛ نه از این قلبایی که شبیه پنج برعکسه
قلب الکی نه؛ قلبی که دهلیز و بطن و آئورت داره!
دهلیز راستشو یه آسمون با کلی ستاره ریز و درشت کشیدم و بطن راست رو پر از گلهای مختلف کردم.
دهلیز و بطن چپم ایوون یه خونهی چوبی با باغچهی دل...
و این شاهکارو با یه متن از نادر ابراهیمی تکمیل کردم.
حالا موقع این بود که بقیه ببیننش و عاشقش بشن.
اولین واکنش این بود که خوشگله ولی میتونستی از این دفترای آماده که هزار تا طرح و رنگ مختلف دارن بگیری و خودتو اذیت نکنی.
من لبخند زدم و گفتم آره اونم میشد ولی نتونستم بگم اینم هزار و یکمیه و هیچکدوم از اون هزارتا شاید اندازه این یکی به دلم نمینشست؛ قلبِ رو دفتر همون لحظه آئورتش گرفت از اینکه بقیه ذوق نکردن براش. بعدش به ازای هر ذوق نکردنی دور و بر قلبم خطهای نامنظم کشیدم. قلب خشن شد؟ نه؛ فکر نکنم. فقط محافظت دورش محکمتر شد و بعدش دفترای هزارو دومی و هزار و سومی و ... توی سکوت متولد شدن...
✎ واحدی
𔓘𔓘 @Raazianeh 𔓘𔓘 🌱راضیانه