eitaa logo
گسترده تبلیغاتی رادین
115 دنبال‌کننده
762 عکس
172 ویدیو
0 فایل
❤️بسم الله الرحمان الرحیم❤️ 👇🏾👇🏿رزرو تبلیغات 👇🏻👇🏻 @EJRA_RADIN 🤩گسترده رادین با بیش از ۲ سال سابقه در حوزه تبلیغات در فضای مجازی 🤩
مشاهده در ایتا
دانلود
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :878 مورخ:8/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
رضا خان که میگن منم🖤🤍 ۴۵ سالمه و پسرم برای سربازی رفته کرج، دخترمم فاطمه که ۱۱ سالشه اکثر اوقات خونه مادرمه! زندگیمون خوب بود و همه چی رو روال تا اینکه روز تولد دخترم تمام مال و اموالمو زدم به اسم زنم سارگل که عاشقش بودم و میمردم براش🥰❣ اما درست یه هفته بعد تونستم مرخصی بگیرم و زودتر بیام خونه با زنم خلوت کنم! وقتی که رسیدم سارگل حموم بود، نشستم منتظر که صدای پیامکش بلند شد!📱 از سر کنجکاوی گوشیشو برداشتمو پیام رو خوندم اما کاش هیچ وقت اون پیام رو نمیخوندم چهار ستون تنم یهو لرزید ...😱🥶🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/682623520Cf520959307 روایت داستان کاملا واقعی ارسالی اعضا👆
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :879 مورخ:8/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
پسر خوانده بابام بلایی سرم آورد که باعث شد من به راه نادرستی کشیده بشم🥺 آران، پسرخوانده ی خانواده ی ما بود، توعالم بچگی فکر میکردم مثل سه تا برادرم میمونه و داداشمه🔥 اما وقتی بزرگتر شدم ،فهمیدم عاشقانه دوسش دارم و مرد رویاهامه.😔❤️‍🔥 تصمیم گرفتم عشقم رو بهش ابراز کنم... درست زمانی که فهمیدم، آران....🥺👇 https://eitaa.com/joinchat/2805924589C5429167b83 سرگذشت واقعی و ممنوعه اِلین 📛👆
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :880 مورخ:9/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
بمن میگن آنشرلی با موهای قرمز❤️‍🔥🤦‍♀ داستان من ازونجایی شروع شد که بابام تصمیم گرفت بازنشسته که شد بره حوزه علمیه درس بخونه چون عاشق طلبگی بود!! بعدم منو زور و اجبار کرد تا چادر سرم کنم! منم که قایمکی وقتی خواهرم تو آرایشگاه موهاشو رنگ کرده بود یاد گرفته بودم، شیطون رفت تو جلدم و پاشدم رفتم رنگ با اکسیدان گرفتم ریختم تو کاسه قاطی کردمو مالیدم به سرم🥣 یکم که گذشت دیدم موهای طلاییم سرخ شد، دو دستی کوبیدم تو سرم چادرمو برداشتم دوییدم برم آرایشگاه که از شانس بدم یهو...🤦‍♀😱♨️ https://eitaa.com/joinchat/3279356058Cc09cd8df00 روایت عاشقانه یه طلبه با زهرا خانم قرتی😅
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :881 مورخ:10/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
بخاطر ناپدریم پناه بردم به یه اجنبی😭❤️‍🩹 بعد از مرگ مادرم ناپدریم خیلی مشکوک میزد و نگاهای زومش اذیتم میکرد💔 تا وقتی که فهمیدم میخواد بزور منو به عقد99ساله خودش دربیاره😔 منم از ترس فرار کردم و بدون فکر سمت فرهاد،رقیب تجاری ناپدریم رفتم.😥 اونو جلو شرکت دیدم که سوار ماشین میشد، سریع سوار شدم و با التماس گفتم سریع حرکت کن😱 وقتی از قضیه بو برد برگشت سمت و گفت یه شرط داره که مخفیت کنم یا خدمتکارم میشی یا....😭❤️‍🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/3519415246C4bf78a3715 مجبور شدم به اجبار تن بدم شرط دومی😭💔
گسترده تبلیغاتی رادین
بخاطر ناپدریم پناه بردم به یه اجنبی😭❤️‍🩹 بعد از مرگ مادرم ناپدریم خیلی مشکوک میزد و نگاهای زومش اذی
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :882 مورخ:11/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
کی تو این قرن از دنیا دخترشو ۱۵ سالگی شوهر میده؟! داد می‌زد و از شدت داد زدن گلوش درد گرفته بود و پدرش از اون ور خط جوابش رو داد:😡 - پسرم عموت صلاح دونسته الان دخترشو شوهر بده ما چیکارکنیم؟؟.. الآنم که نامزدن اسم پسره افتاده رو پروانه!! فرهاد دستی رو صورتش کشید، از بچگی پروانه رو دوست داشت،❤️ با وجود ۱۲ سال اختلاف سن همیشه منتظر بود پروانه به 18برسه بعد پا پیش بزاره و حالا عموش داشت چیکار میکرد 😢 - بابا تو می‌دونی منم می‌دونم چون پروانه بچه‌ی زن صیغه ایشه، عمو داره به خاطر اون زن عوضیش ردش می‌کنه بره...‌ پدرش نچی کرد: - پروانه نمی‌دونه مادر واقعیش یکی دیگست فرهاد، زبون به دهن بگیر شر نکنی 😨 بابا فردا برو جلوی عقد و بگیر من بتونم خودمو برسونم ایران تو برو نزار سر بگیره اسمش بره تو شناسنامه ی اون مردک🥺 https://eitaa.com/joinchat/3519415246C4bf78a3715 فردا :آیا وکیلم؟!😱
گسترده تبلیغاتی رادین
کی تو این قرن از دنیا دخترشو ۱۵ سالگی شوهر میده؟! داد می‌زد و از شدت داد زدن گلوش درد گرفته بود و پ
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :883 مورخ:13/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
دختر ۱۷ ساله بودم..... که بعد ازاینکه تو سن ۹ سالگی زن یه مرد میان سال شدم بعد از یک سال بچه دار شدم تو زندگی به غیر از عذاب چیزی ندیدم؛بعد از چند سال تونستم به کمک خونوادم ازش طلاق بگیرم،این بار با پسر عموی نامردم عقد کردم😔 اون منو بعد از مدتی برد افغانستان اونجا با خونوادش بلاهایی سرم آوردن که نگم بعدفهمیدم باز حامله شدم اینبار دیگه قصد جونم را کردن تصمیم گرفتم فرار کنم که تو راه اتوبوس آتش گرفت،اونجا کسی رو دیدم که خدایا اصلا باور نمیکنم اون ....😱😱😱🥶🥶 https://eitaa.com/joinchat/2238644862C21d298c044 اون منو به یه دنیای دیگه وارد کرد،اگه میخوای داستان واقعی منو بخونی بیا اینجا🔥🔥☝️☝️☝️