eitaa logo
گسترده تبلیغاتی رادین
115 دنبال‌کننده
762 عکس
172 ویدیو
0 فایل
❤️بسم الله الرحمان الرحیم❤️ 👇🏾👇🏿رزرو تبلیغات 👇🏻👇🏻 @EJRA_RADIN 🤩گسترده رادین با بیش از ۲ سال سابقه در حوزه تبلیغات در فضای مجازی 🤩
مشاهده در ایتا
دانلود
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :889 مورخ:19/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
مادرشوهرم زنگ زده میگه شام میام خونت😳😲😱 وای منو بگی🥴🤯😰 رفتم اینجا...3مدل غذا پختم😋 با کمترین هزینه😁🫔🌯🌮 جوون میده برا روکم کنی 😜👇 https://eitaa.com/joinchat/2951676115Cb265bbe042 👸تو نیم ساعت با نون لواش خوشمزه ترین غذای عمرتو درست کن😍👆
من یه دختر قرتی بودم که عاشق روحانی محل شدم😅 اسمم هدی ست تو خانواده ای غیر مذهبی بزرگ شدم در حدی که اصلا نامحرم برام مهم نبود و پوششم درست نبود و حتی رفتارم...!!🙄😮‍💨 مسجد محله نزدیک خونمون بود، چند باری اتفاقی روحانی جدیدو از دور دیده بودم ولی خیلی دلم میخواست باهاش آشنا بشم چون دختر همسایه خیلی با آب و تاب تعریف میکرد و می‌گفت مجرده و خیلی خوشگل و خوشتیپیه! یروز وسط ظهر وارد کتابخونه مسجد شدم که هیشکی نبود روحانی جوون هم مشغول بود، شیطون گولم زد بهش نزدیک شدمو..😏🔥👇 https://eitaa.com/joinchat/3279356058Cc09cd8df00 زندگینامه_واقعی_اعضا👆🔥 با کاری که کردم ناچار شدم ...🤦🏻‍♀
گسترده تبلیغاتی رادین
مادرشوهرم زنگ زده میگه شام میام خونت😳😲😱 وای منو بگی🥴🤯😰 #فوری رفتم اینجا...3مدل غذا پختم😋 با کمترین
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :890 مورخ:19/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
-ویارش شوهرشه… بگین بیاد بلکه این دختر آروم بگیره!💯 عزیز آهسته حرف زد تا به گوش مادرشوهرم نرسه، عق می‌زنم و حس می‌کنم دارم دل و روده‌مو بالا میارم: (-نمی‌خوام بیاد... اصلاً نمی‌خوام ببینمش!) عزیز شونه هامو ماساژ داد: (-بسه مادر تو که چیزی تو معده‌ت نمونده! لجبازی نکن... بذار عماد بیاد پیشت آروم شی!) (-لعنت به من که ویار اونو نکنم! همه فکر میکنن خدمتکار این عمارتم، نمی‌دونن عروس‌شونم!) طعم خون رو تو دهنم حس کردم! عزیز به یکی از دخترا گفت: (-بدو برو به عماد خان بگو عروسش داره از دست می‌ره… بیاد بالاسرش این دختر بی عقله، تا صبح از دست می‌ره!) به دقیقه نرسید که صدای کفشای سنگینش رو که نزدیک میشد، شنیدم: (-چی شده؟ این چه حالیه؟ چرا زودتر صدام نکردین!) صدای غرشش حتی منو هم میترسوند، چه برسه به بقیه! پشت سرم ایستاد: (-همه بیرون خودم به عروسم رسیدگی می‌کنم!) به آنی دورمون خلوت شد و همه بیرون رفتن، حتی عزیزخانم! این بار که صحبت کرد دیگه لحنش به خشنی لحظات قبلش نبود: -چرا آروم نمی‌گیری تو دردت به سرم؟ انقدر عق نزن… نفس عمیق بکش! من پیشتم... نفس بکش... (یهو در باز شد و مادرشوهرم...) 👇❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2908684469C980fdc5e37
گسترده تبلیغاتی رادین
-ویارش شوهرشه… بگین بیاد بلکه این دختر آروم بگیره!💯 عزیز آهسته حرف زد تا به گوش مادرشوهرم نرسه، عق م
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :891 مورخ:20/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
من نغمه دختری پرورشگاهی بودم که سرشناس ترین فرد شهر من رو به فرزندی قبول کرد. 🥀 پسرشون هرشب میومد بالای سرم و نگاهم می‌کرد، تا زمانی که شدم 15ساله و هرروز با سردرد عجیبی از خواب بلند میشدم...😓 یه شب تصمیم گرفتم به پدرناتنیم بگم پسرت نیمه های شب بهم سر میزنه...اونم باشنیدن این جریان تصمیم گرفت دوربین مداربسته نصب کنه تا خیال جفتمون راحت بشه.همینکه از نیمه شب گذشت یهو با دیدن...❌🔥😭👇 https://eitaa.com/joinchat/2792555401C0ca8eebfd1 تا اینکه راز بزرگی برملا شد.... 🤯🔞👆
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :892 مورخ:22/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
دختر دهاتی بودم که بزور دادنم به مرد شهری! اوایل خیلی معذب بودم و مادرشوهرم هر کی رو میدید میگفت عروسم لاله😓🤦‍♀ تا اینکه کم کم منم مثله زنای شهری شدم خوشتیپ و باکلاس، سه سالی از ازدواجم گذشته بود شوهرم معین شرکت داشت و همش سرش به کارش گرم بود ولی جدیدا هرشب یکی بهش زنگ میزد و بعدش غیبش میزد تا دو سه ساعت😳 یشب پرسیدم کجا گفت: بیرون کار دارم!! منم قایمکی افتادم دنبالش و دیدم رفت تو انباری از لای سوراخ در انباری تو حالی دیدمش که رعشه به جونم افتاد باورم نمیشد داشت..😱🥶👇 https://eitaa.com/joinchat/1990983694C720261e0b5 شوهرم با گریه گفت : توروقرآن به کسی نگو اعدامم میکنن!!🙏😭🔥
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :893 مورخ:22/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی
من پروانه ام! 🦋 دختر ته تغاری خاندان افشار که از بدو تولد ناف بریده پسر عموی 15سالم بودم .💔 بعداز تولد 18سالگیم به اجبار و زور و تهدید نامزدش شدم،اما با یک شرط.من با شرط رفتن به دنیای تئاتر و سینما حاضر شدم نامزدش بشم . بعد از نامزدی متوجه شدم همه چیز یک بازی ترسناک بوده و خانوادم دورم زدن.😔 منم به جبرانش با نقشه و نیرنگ به برادر زن داداشم که مورد تایید همه بود نزدیک شدم ،قصدم فقط انتقام از خانوادم و آبروریزی بود برای همین خواستم باهام صوری ازدواج کنه .😱 اما نمی‌دونستم که متأهل بود و همسرش باردار بود ،واین موضوع رو وقتی فهمیدم که این ازدواج دیگه برام صوری نبود . من دل داده بودم به مردی که شوهر صوریم بود هرچند که بچه اش رو یه زن دیگه حمل می کرد... https://eitaa.com/joinchat/3519415246C4bf78a3715 اما من می‌خواستم که مال من باشه ...چون حالا اون پدر بچه منم بود!😨🤯
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥ تبلیغ شماره :894 مورخ:23/اردیبهشت /1404 پست آزاد:😍❤️ قیمت :کایی