گسترده تبلیغاتی رادین
-ویارش شوهرشه… بگین بیاد بلکه این دختر آروم بگیره!💯 عزیز آهسته حرف زد تا به گوش مادرشوهرم نرسه، عق م
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :891
مورخ:20/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
من نغمه دختری پرورشگاهی بودم که سرشناس ترین فرد شهر من رو به فرزندی قبول کرد. 🥀
پسرشون هرشب میومد بالای سرم و نگاهم میکرد، تا زمانی که شدم 15ساله و هرروز با سردرد عجیبی از خواب بلند میشدم...😓
یه شب تصمیم گرفتم به پدرناتنیم بگم پسرت نیمه های شب بهم سر میزنه...اونم باشنیدن این جریان تصمیم گرفت دوربین مداربسته نصب کنه تا خیال جفتمون راحت بشه.همینکه از نیمه شب گذشت یهو با دیدن...❌🔥😭👇
https://eitaa.com/joinchat/2792555401C0ca8eebfd1
تا اینکه راز بزرگی برملا شد.... 🤯🔞👆
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :892
مورخ:22/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
دختر دهاتی بودم که بزور دادنم به مرد شهری!
اوایل خیلی معذب بودم و مادرشوهرم هر کی رو میدید میگفت عروسم لاله😓🤦♀
تا اینکه کم کم منم مثله زنای شهری شدم خوشتیپ و باکلاس، سه سالی از ازدواجم گذشته بود شوهرم معین شرکت داشت و همش سرش به کارش گرم بود ولی جدیدا هرشب یکی بهش زنگ میزد و بعدش غیبش میزد تا دو سه ساعت😳
یشب پرسیدم کجا گفت: بیرون کار دارم!!
منم قایمکی افتادم دنبالش و دیدم رفت تو انباری از لای سوراخ در انباری تو حالی دیدمش که رعشه به جونم افتاد باورم نمیشد داشت..😱🥶👇
https://eitaa.com/joinchat/1990983694C720261e0b5
شوهرم با گریه گفت : توروقرآن به کسی نگو اعدامم میکنن!!🙏😭🔥
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :893
مورخ:22/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
من پروانه ام! 🦋
دختر ته تغاری خاندان افشار که از بدو تولد ناف بریده پسر عموی 15سالم بودم .💔
بعداز تولد 18سالگیم به اجبار و زور و تهدید نامزدش شدم،اما با یک شرط.من با شرط رفتن به دنیای تئاتر و سینما حاضر شدم نامزدش بشم .
بعد از نامزدی متوجه شدم همه چیز یک بازی ترسناک بوده و خانوادم دورم زدن.😔
منم به جبرانش با نقشه و نیرنگ به برادر زن داداشم که مورد تایید همه بود نزدیک شدم ،قصدم فقط انتقام از خانوادم و آبروریزی بود برای همین خواستم باهام صوری ازدواج کنه .😱
اما نمیدونستم که متأهل بود و همسرش باردار بود ،واین موضوع رو وقتی فهمیدم که این ازدواج دیگه برام صوری نبود .
من دل داده بودم به مردی که شوهر صوریم بود هرچند که بچه اش رو یه زن دیگه حمل می کرد...
https://eitaa.com/joinchat/3519415246C4bf78a3715
اما من میخواستم که مال من باشه ...چون حالا اون پدر بچه منم بود!😨🤯
.•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :894
مورخ:23/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
بخاطر کاری که بابام با من و آران کرد،باعث شد من تبدیل به یه ادم اشتباه بشم😓⛔️
آران، پسرخوانده ی خانواده ی ما بود، توعالم بچگی فکر میکردم مثل سه تا برادرم میمونه و داداشمه.
اما وقتی بزرگتر شدم ،فهمیدم عاشقانه دوسش دارم و مرد رویاهامه.😔❤️🔥
تصمیم گرفتم عشقم رو بهش ابراز کنم...❤️🔥
درست زمانی که فهمیدم، آران....🤯🥺🔞👇
https://eitaa.com/joinchat/2805924589C5429167b83
#داستان_واقعی_و_تلخ_و_ممنوعه_الین 📛😶🌫
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :895
مورخ:24/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
تنها خواستگارم قصاب محله بود🔪🥩
اما چون قیافه خشنی داشت جواب رد بهش دادم و همش پدر مادرم دعوام میکردن بخاطر تو خواهر کوچیک ترت هم داره بدبخت میشه!
عاشق علیرضا بودم پسر همسایمون و شبا قایمکی میومد پشت بوم خونمون تا منو ببینه🥰
یروز انقدر بابام با کمربند کتکم زد که یه مشت قرص خوردم و با گریه از خونه زدم بیرون چون قبلاً که تهدید کردم خودم و میکشم بابام گفت هر وقت خواستی این کارو بکنی تو خونه من نکنی،!
داشتم با گریه تو پس کوچه های پایین شهر که اون ساعت از روز حسابی خلوت بود با گریه میدوییدم که یهو چیزی دید که مغز سرم سوت کشید، قصاب اومد سمت منو ..👇😱😰🔥
https://eitaa.com/joinchat/2402419479C2e2283e1f6
# زندگی_نامه_واقعی👆🔥
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :896
مورخ:24/اردیبهشت /1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
من آهو ام عکاس قسمت جنایی سردخونه😓
از شانس خوبم همکارم امشب نبود ومن مجبور بودم از جنازه ای که آورده بودن تنهایی عکس برداری کنم
با باز کردن کاور صدای عجیبی تو گوشم پیچید و چراغ ها شروع به تکون خوردن کردن دختری که چشماش هنوز باز بود و تو نگاهش یه حس سردِ انتقام داشت، که حسابی منو میترسوند🥲
با تموم شدن عکاسی ،با تعجب به عکس ها نگاه کردم.اینا چیه توی بدن این دختر؟؟؟؟
یهو صدایی از پشت سرم گفت:
نباید کنجکاوی میکردی...❤️🔥🔥😱🙈👇
https://eitaa.com/joinchat/4007593043C724aac9f37
داستان زندگی پر تلاطم آهو 😨🔥👆