گسترده تبلیغاتی رادین
😊تازه عروسها بجای زنگ زدن به مامان😁 برای دستور تهیه غذا بیا اینجا👇👇 🍽30نوع غذای محلی🥪 🫕چندین مدل پ
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :915
مورخ:5/شهریور/1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
با دو تا بچه طلاق گرفتم!!🥺💔
چون شوهرم قایمکی زن موقت گرفته بود،
یروز زن عموم اومد خونمون کارت عروسی دخترشو بیاره
، تو روم گفت شربت تو اگه زن بودی و زنیت داشتی نمیزاشتی مردت بره سمت یه زن دیگه!😏
خیلی دلمو شکست مامانم جوابشو داد و گفت عمرا پامونو بزاریم تو عروسی!
ولی من شب عروسی کلی به خودم رسیدمو دست بچه هامو گرفتم رفتم تالار یه گوشه نشستم وقتی عروسو داماد وارد شدن عرق سرد نشست رو تنم!
عصبی چاقوی میوه خوری رو از روی میز برداشتمو.. 🔪😡😤🤦🏻♀👇
https://eitaa.com/joinchat/1990983694C7318bd110a
باورم نمیشد زن موقت شوهرم همونکه زندگیمو نابود کرده از خون خودم باشه!🥺💔
گسترده تبلیغاتی رادین
با دو تا بچه طلاق گرفتم!!🥺💔 چون شوهرم قایمکی زن موقت گرفته بود، یروز زن عموم اومد خونمون کارت عروسی
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :916
مورخ:7/شهریور/1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
25سالم بود که عاشق مرد متاهلی شدم که زن و بچه داشت ❤️🩹
اما عشق چشامو کور کرده بود هیچی متوجه نمیشدم که دارم با دست خودم ،خودمو بدبخت میکنم 😭
صیغه موقتش شدم اونم شرط گذاشته بود که خانوادش متوجه نشن
بعد از چندماه متوجه شدم باردارم درست همون شب که خواستم این خبر رو به عشقم بدم که متوجه شدم.....
😱🔥😱🔥😱😱🔥😱
https://eitaa.com/joinchat/159384409C13d0371ef9
تازه ازدواج کرده بودم و تو یه آپارتمان خونه گرفته بودیم شوهرم تک پسر بود و خواهر برادری نداشت یه روز که از سرکار برگشتم خونه همسایه روبه رویی در خونه رو باز کرد و بعد از سلام علیک گفت امروز پسرم شوهرتون و خواهرش دیده خوشش اومده و میخوایم بیایم خواستگاری…
از شنیدن این حرف شوکه شدم چون من اصلا خواهر شوهری نداشتم پس اون زن کی بودبا شوهر من ؟؟
به سرعت وارد خانه شدم با دیدن اون وضعیت •••🔞⛔️🤬
😱🔥😱🔥😱😱🔥😱
https://eitaa.com/joinchat/2503607259C37b101cb57
باورم نمیشه که اینطوری رکب خورده باش❤️🩹🔥
گسترده تبلیغاتی رادین
25سالم بود که عاشق مرد متاهلی شدم که زن و بچه داشت ❤️🩹 اما عشق چشامو کور کرده بود هیچی متوجه نمیشدم
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :917
مورخ:7/شهریور/1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
پسر سه ساله ام ،یاسین هر دفعه که نقاشی میکشید دو تا زن نقاشی میکرد یکی محجبه بود میپرسیدم این کیه میگفت توای مامان یکی هم زن موفرفری میکشید که تو فر موهاش رنگ آبی و سبز بکار میبرد هر دفعه میپرسیدم این کیه میگف مامان شیطانه اولاش میخندیدم از نقاشی پسرم ذوق میکردم یه دفعه نقاشیشو آورد اون زن مو فرفری کنار یه مرد کشیده بود گفتم این مرده کیه گفت باباس با شیطان میخان برن جاییی نمیدونم اون نقاشی چی بود بهم ریختم اون روز ولی بعد روزمرگی به کلی فراموش کردم سه سال بعد که پسرم بزرگ شده بود داشتم اتاقش مرتب میکردم دفتر نقاشی اون موقع هاشو دیدم دفتر باز کردم تقریبا تو همه نقاشیاش اون زن موفرفری با هایلایت سبز و آبی بود صداش کردم پرسیدم یاسین این زن کیه بچگیات نقاشی میکردی گفت مامان .......
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
#مهرو❤️
گسترده تبلیغاتی رادین
پسر سه ساله ام ،یاسین هر دفعه که نقاشی میکشید دو تا زن نقاشی میکرد یکی محجبه بود میپرسیدم این کیه م
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :918
مورخ:8/شهریور/1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
به من میگن ارباب مردی که از زن جماعت بیزاره و دخترهای خدمتکار جرات ندارن حتی از مقابلش در بیان یه روز که با افرادم سوار بر اسب از بالای تپه میگذشتیم چشمم به دختر خدمتکاری افتاد که رفته بود از چشمه آب بیاره ولی به جای کارکردن روسریش رو درآورده بود و با طنازی مشغول شونه کردن موهای بلند مشکیش شده بودبرگشتم و دیدم تمام افرادم، محو دختره شدن😡😶🌫
از خشم به خودم لرزیدم دستور دادم گورشون رو گم کنن و برای تنبیه دختره از تپه پایین رفتم دختره متوجه من نبود و همچنان که آواز میخوند موهاش رو توی دست باد به رقص درآورده بود بهش رسیدم و تا به خودش ،بیاد شلاقم رو بالا بردم و با تمام زورم بهش شلاق زدم تا بهش گفتم گیسهاش رو جمع کنه من رو شناخت و پا به فرار گذاشت و من به تماشای دختری ایستادم که با موهای باز و بلند توی دشت میدوید و دلم رو با خودش میبرد❤️🔥
چهره اش رو ندیدم و بین خدمه دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم! تا اینکه یه روز دختری رو دیدم که کنج ،عمارت روی زخم پشتش مرهم میذاشت آهسته به سمتش رفتم و اون به یکی از عمارت ها بردم و....😱🥶🔥🔥👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1315308723C56b4424585
گسترده تبلیغاتی رادین
به من میگن ارباب مردی که از زن جماعت بیزاره و دخترهای خدمتکار جرات ندارن حتی از مقابلش در بیان یه رو
•●♥بسْمِ اللَّهِ الرحْمَنِ الرَّحِیمِ•●♥
تبلیغ شماره :919
مورخ:8/شهریور/1404
پست آزاد:😍❤️
قیمت :کایی
دختر عمم با دوست پسرش فرار کرده بود مجبور شدم بخاطر آبروی عمه ام عقدش کنم اما دختره پرو رو فقط میشد یه جور
ادب کرد اونم اینکه هر شب....😈❤️🔥
شب عروسی وسط بحث و کل کل هامون با پررویی تمام بهش پوزخند زدوگفت:فکر نکن چون خودتو انداختی وسط و به قول خودت آبروی عمه توخریدی دیگه شدی صاحب اختیارم یه قدم که جلو رفتم و از ترس چسبید به دیوار پشت سرش و دستشو گذاشت روی جای سییلی که چند دیقه پیش روی صورتش کاشته بودم!!
،من ادعای شوهر بودن ندارم ولی مثل اینکه لازم هر شب بهت یادآوری کنم که اگه هر بار زبون درازی کنی چه تقاصی برات داره لباشو به دندون ،گرفت اما زود خودشو جمع کردو با چشم های دریده اش براق شد توی صورتم مطمئن باش من هیچ وقت بازیچهی دست تو نمیشم🥺😶🌫
بی معطلی دستمو کوبیدم به دیوار پشت سرش و خودمو تا میتونستم ،بهش چسبوندم بازیچه نه ولی انگشتمو کشیدم روی بازوی لخ.تش این بازی وقتی تموم میشه که من بخوام،نه تو و با لباس عروس بردمش توی باغ متروکه و...🤦♂😱🔥
https://eitaa.com/joinchat/1315308723C56b4424585