کاش مرا در آغوش بگیری، ابری خفته در پیچ گلویم بزرگ، غمگین، پر اشک. از بهار امسال فقط رسیده به ما، این ابر بزرگِ خفته در گلو زِ بهرِ زخم تنِ وطن، تا که شاید ببارد و بشوید اینهمه نقشِ خون بر روی زمین را. مرا در آغوش بگیر، قول میدهم اندک گریه کند ابر کوچکم.
در کدام خیابان به دنبال تنت بگردم برادر؟
از کدام آرزویت برایم گذشتی که من جای تو زندگیاش کنم؟
مسعود کوثری`
رآدیو سکوت ؛
«این روزها به پرندگان میاندیشم، و به انسانهای ظالم. انسانهایی که قفس را به شکلی ساختهاند که پرند
«میدانی رویا، وقتی به دنیا آمدم یادم هست که دو صدا در گوشم دمیده شدند، میگفتند ما در خاک وجود و جانت دمیده شدهایمو تا آخرین دانهٔ نفست شانه به شانهات نشستهایم. حیران شدم، ندا دادم شما که هستید؟ یکی گفت نامم غم است! دیگری گفت عشقِ به وطن نامیده میشود، رویا! انگار نمیدانست که او هم همان اولیست...»
دوستان لطفا برای عموی شهید بنده فاتحهای قرائت کنین و برای دو کودک خردسال و خانوادهشون صبری بلند خواستار بشین از خدا..