eitaa logo
رآدیو سکوت .
437 دنبال‌کننده
118 عکس
9 ویدیو
1 فایل
- نجات‌دهنده کجا بود باباجان ؟ ما پناهنده‌ای بیش نبودیم؛ به دو چشمونِ سیاهش، به کنج‌و پستوهای کُتب، چایِ امام‌رضا، قهوه، قلم، امید، دستای مامان، موسیقی، لبخندِ بابا، طلوعِ آفتاب، ملودیِ آهنگ‌ها، پرواز پرنده‌ها. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
شمارو نمی‌دونم اما به نظرم آدما هروقت از آدمی حس «امنیت» و «خونه‌بودن» دریافت می‌کنن پرحرف‌تر میشن، هروقت حالشون خوبه چشماشون برق می‌زنه و لبخند مهمونِ لباشونه، هروقت عاشق میشن چشماشون از حالتِ عادی خارج میشه و پر از کهکشان و ستاره و نور میشه، هروقت غمگینن شونه‌هاشون خمیده و رنگ رخ‌شون می‌پَره و چشماشون بی‌فروغ میشه، هروقت دلتنگ میشن مدام به یه جا و چیزِ خاصی خیره میشن و چایی‌هاشون سرد میشه .
بزمی از حافظ و یک قهوه‌ی تلخ قجری؛ پا کنم تا به لبم، بوسه‌ی فالت برسد .
تو می‌خندی و دوستانت می‌خندند، ستاره‌ها می‌خندند، شب نیز می‌خندد. و من اما در انتهایِ تنهاییِ ماه و تاریکیِ پشتِ پنجره چشمانی محزون از برای شب را می‌بینم که با چشمانِ تو آشناییت دارد .
تلاشِ من برای پنهان کردنِ تو از دنیای آدم بزرگ‌ها و رنج‌ها و غم‌ها، به مانندِ تلاشم برای محافظت از تو در برابرِ تاریکی‌های آن‌طرفِ دیوار، تنها با یک پنجره بود. بی‌خبر از اینکه تاریکی همینجا زیر تخت نیز کمین کرده بود. همینقدر ناشیانه، همینقدر بی‌نتیجه، همینقدر بی‌نتیجه، همینقدر بی‌نتیجه ...