eitaa logo
رآدیو سکوت .
438 دنبال‌کننده
118 عکس
9 ویدیو
1 فایل
- نجات‌دهنده کجا بود باباجان ؟ ما پناهنده‌ای بیش نبودیم؛ به دو چشمونِ سیاهش، به کنج‌و پستوهای کُتب، چایِ امام‌رضا، قهوه، قلم، امید، دستای مامان، موسیقی، لبخندِ بابا، طلوعِ آفتاب، ملودیِ آهنگ‌ها، پرواز پرنده‌ها. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
تند حرف می‌زدم. بند کفش‌هایم را تند و پس‌و پیش می‌بستم. چایم را داغ داغ می‌نوشیدم. خطوطِ نقاشی‌ام را بی‌درنگ بر جاده‌ی سفید کاغذ می‌کوبیدم. روی چیزی مکث نمی‌کردم. زمانی بود که جا می‌ماندم، پشت هم، از همه‌چیز. از دست‌های جوانِ مامان و لبخندهای بابا و علاقه‌های خواهرهایم که هر روز بروز می‌شدند جا می‌ماندم. به خودم آمدم، سرکوب زدم، اشک ریختم و عقربه‌های ساعت را به امیدِ عقب کشیدنِ زمان عقب و جلو کردم. از آن روز به بعد برای همه چیز عجله داشتم. از وقتی «هردو در نهایت می‌میرند» یا «داس مرگ» را خواندم عجله بیش از قبل به جانم افتاد. ترسِ شب و روزم شد و این شد که می‌بینی. کلمات را در هوا می‌قاپم که نکند از ذهنم مثل مِه محو شوند، زودتر از وقتی که باید با آدم‌ها خوش و بش کردم که نکند از دستشان بدهم، فلان دوره را بدونِ خواندن نظرات خریدم تا ظرفِ ظرفیتش پر نشود و من جا بمانم. چای و قهوه را زود سر کشیدم تا سرد نشوند و به خاطرِ همین سطحِ زبانم صاف شد و گلویم تاول زد. و تمامِ این‌ها نتایجشان، همانطور که معلوم است، راستش را بخواهی، اصلا مطلوب نبودند. عجله کردم. مثل کودکی دو ماهه که برای راه رفتن عجله می‌کند و پِی این تلاشِ ناشیانه، می‌شِکَند؛ هم غرورش، هم خودش. و هنوز هم عجله می‌کنم. هنوز هم از هراسِ جا ماندن‌ها زود می‌رسم، هنوز هم بند کفش‌هایم را کج‌و کوله می‌بندم و در راهروها همه مدام می‌گویند 'بند کفشت باز شده'.
آدمک خر نشوی گریه کنی؛ کلِ دنیا سراب است بخند.
در عجبم از تو، که روزها کِش می‌آن، خشم‌های تلنبار شده، قبض‌های مونده، رویاهای از دست رفته، تلاش‌های ناکام، لبخندهای زوری و دلایلِ متعددی که خود به تنهایی کافی‌ان برای اینکه یه آدم چمدونِ قرمزشو ببنده و دل بِکَنه، بذاره بره، از این زندگی و همه‌چیش، اما اوه پسر! تو هنوز موندی. و می‌مونی. دوباره و سه‌باره و چهارباره و اِن‌باره.
رُ خ ، خَ ن د _ رخ‌خند / لبخندی دلی ، ذوق و اشتیاق ، چشم‌هایی خندان ، شادی ، رُخی گشوده ، شوق ، لبخندی مُسری .
رآدیو سکوت .
تند حرف می‌زدم. بند کفش‌هایم را تند و پس‌و پیش می‌بستم. چایم را داغ داغ می‌نوشیدم. خطوطِ نقاشی‌ام را
کنارِ مترو روی زانوهام می‌شینم، سرمو کج می‌کنم و خیره میشم به لنگه کفشِ پاشنه‌بلندی که سردرگم و تنها، بین پاهای آدما توی راه‌پله‌ی زیرزمینیِ مترو، این‌طرف و اون‌طرف میوفته. چرا؟ اون که خیلی زیباست، بی‌نقص، کامل، مهربون. زخمی هم نیست، خوشگله، پاشنه‌ش نشکسته. چرا؟ چون یه کفش دیگه پیدا کرد؟ چون راحت نبود، مناسب نبود، جاش نبود توی مهمونی‌های دوستانه؟ بلند میشم، پا تند می‌کنم، به سمتِ لنگه کفشِ بی‌چاره‌ی غم‌آلود میرم. یه لنگه کتونیِ خودمو در میارم، می‌کنمش تو پلاستیکی که مامان تو کیفم گذاشته بود و می‌چپونمش تو کیفم. و کفشِ پاشنه‌بلندِ مشکیِ ستاره‌ای رو جاش پام می‌کنم. حالا منم و کفش‌های لنگه به لنگه، یه لنگه کفشِ ستاره‌‌ای و مشکی‌ای که چون زیادی کامل و «همیشه بود»، رهاش کردن. حالا منم و منی که دیگه کامل نیست، با کفش‌های لنگه به لنگه و کوتاه و بلند .
یعنی اگه بنویسم، کسی واقعا می‌خونه‌تشون ؟
اشکالی نداره اگه شکستی. من همیشه خونه‌م، بیا اینجا پیشم، قول میدم خراش‌های رو دستت رو ببوسم تا خوب بشن. یادته می‌گفتی دلت تنگ شده برای بابا که وقتی بچه بودی، زخماتو می‌بوسید و می‌گفت «آهااا! الان خوب میشه!» ؟ یادت نیست؟ باشه باشه، اصلا اشکالی نداره. خودتم یادت نیست؟ گمش کردی؟ اینم اشکالی نداره، پیش میاد دیگه. مهم اینه چیزها و آدمایی رو داشته باشی که یادت بیارن چی بودی. تو بیا، قول میدم یادت بیارم کی هستی. بیا، قول میدم برات دمی‌گوجه بذارم فقط چون تو دوست داری. یادمه می‌گفتی دمی‌گوجه رو دوست داری چون ساده‌ست، چون تو رو یادِ خودت می‌ندازه. بیا، باهم میریم coffee party راه می‌ندازیم وسطِ جنگل‌های شمال. یادته تو چنل یکی خوندیم می‌خواد tea party راه بندازه کنارِ دریا؟ تو گفتی چای خوشمزه‌ست، دوست‌داشتنیه، اما قهوه حقیقتِ زندگیه. تلخه، آدما دوسش ندارن، اما بهش نیاز دارن. گفتی اینارو بیشتر دوست داری. پس همون که تو میگی. بیا، می‌خوام عکسای قدیمیت که توشون کلی رو به دوربین لبخند زدی رو بذارم پشتِ قابِ گوشیت. تو بیا، قول میدم با چسب‌زخم‌هام ترک‌های لیوانتو به هم بچسبونم. دستام یکم زخمی میشنا،‌ولی این مهم نیست. مهم تویی. یادته می‌گفتی عاشقِ درست کردنِ چیزای شکسته‌ای؟ بعد منم گفتم که: «پس چرا خودتو درست نمی‌کنی؟»، بعدش ناراحت شدی و لیوانمو درست نکردی. البته اشکال نداره‌ها. تو بیا، قول میدم یادت بیارم کی بودی... قول میدم.