eitaa logo
رآدیو سکوت .
442 دنبال‌کننده
118 عکس
9 ویدیو
1 فایل
- نجات‌دهنده کجا بود باباجان ؟ ما پناهنده‌ای بیش نبودیم؛ به دو چشمونِ سیاهش، به کنج‌و پستوهای کُتب، چایِ امام‌رضا، قهوه، قلم، امید، دستای مامان، موسیقی، لبخندِ بابا، طلوعِ آفتاب، ملودیِ آهنگ‌ها، پرواز پرنده‌ها. ` هوای زیستن، یا رب! چنین سنگین چرا باید ؟
مشاهده در ایتا
دانلود
رآدیو سکوت .
آغوش تکه‌ای از زخمِ غروب بود. برای حرف‌های مُرده و نگفته، برای ناتوانی، برای تلاش در یکی کردنِ زخم‌ه
چرا نه؟ کلمات برای عشق‌ورزی متولد شدند. چرا نه؟ چرا آن‌ها را صرفِ چشم‌ها و لبخندهایت نکنم؟ چرا آن‌ها را صرفِ دست‌های مهربان مادر نکنم؟ صرفِ تعریف از رویِ زیبای هم‌کلاسی؟ صرفِ محبت و تصدق رفتن به قد و بالای عزیزانم نکنم؟ کلمات فقط برای عشق‌ورزی متولد شدند. دقیقا آن‌گاه روییدند و جوانه زدندو قد کشیدند که عاشقی می‌خواست تصدقِ قدو بالاو چشمونِ سیاهِ معشوق برود.
+ می‌خوام خوب بشم، می‌فهمی؟ می‌خوام خوب بشم. - اما خوب شدن این نیست که زخم‌هات رو بِکَنی، چون بیشتر خون‌ریزی می‌کنی. خون‌ریزی می‌کنی. خیلی زیاد! می‌فهمی؟ نه، نمی‌فهمی! نمی‌فهمی!
از دست دادنِ آدم‌ها فقط با مرگ نیست که میسر میشه. می‌تونه با یه حرف باشه، با یه رفتار، با یه ضربه‌ی عمیق، با طرد شدن، فروختن، شکستن، فراموش کردن، زخمی کردن باشه. از دست دادنِ آدما میشه این باشه که دیگه نخوانت، این باشه که ناامیدت کنن.
غم‌و غصه اینطوریه که چند روز کارات رو درست‌و حسابی جلو نمی‌بری‌و کُندی، بعد علاوه بر غم‌و غصه‌های خودت، غم‌و غصه‌ی کارهای تلنبار شده‌ی بعدِ غم‌و غصه‌ت رو هم داری .
دردِ ذوق کور شده مصداق بارزِ یه تیکه شیشهٔ شکسته تو گلوئه. همون لبخندای از سر ذوق میشن خُرده شیشه و تا تَهِ گلو رو می‌خراشن و میرن پایین، پایین، پایین، تا به قلبت برسن.
تعجب نکن اگر در میانِ خرابه‌ها و ویرانی‌هایی گلی سرخ‌رو به رنگِ خون را دیدی که با بدنه‌ی نحیف‌اش میان سنگلاخ‌ها تاب می‌خورد، ما این‌طور دوام آوردیم. این‌چنین بر خاستیم و قد گرفتیم.
رآدیو سکوت .
چقدر تو احمقی آدمی‌زاد که نمی‌فهمی رنجش من از حرف‌هاو رفتارهایت نِه از زودرنجی بلکه از عزیز بودنِ تو
از تو انتظار دارم یه سری چیزها رو بهم نگی، با کلمات تیربارونم نکنی، با رفتارت قلبم رو نَشکنی. چون برام سخته، سخته باور اینکه دست‌هایی که یقین داشتم فقط برای نوازش ساخته شدند، هُل بدن و بِشکَنن. سخته باور اینکه لب‌هایی که برای بوسیدن و محبت‌ورزی روی صورتت نشسته‌ن، به کلماتی ناراحت‌کننده دهن باز کنند. اینکه رفتارهایی که برای خندوندن و دلقک‌بازی بودن تو روزهای بارونی‌م، بشن خودِ طوفان‌و سیل. برام سخته. و فقط برای این سخته که برام مهمی، خونه‌ای، سَرپناهی، عزیزی، به دور از تو می‌بینم چنین‌هایی رو.