از این مذکر هایی که وقتِ سینه و زنجیر زنی به طرف خانم ها برمیگردن چشماشون رو میندازن پایین خوشم میاد!
حالا میخواد بچه ۶ ساله باشه یا پیرمردِ ۶۰ ساله؛
رَهــــــآؤا
برخلاف این چند سال اخیر؛ شبی هم جور نشد همراه بقیه برم ده.. دلم اونجا بود و جسمم اینجا آخرشبی پای گو
من خمارِ چایِ روضه هات هستم(((:
•ماندگار شده از شبِ شش امِ محرم
شمسی رستاق
روزِ هفتمِ محرم..
آب رو به خیمه های امام حسین بستن و سهمیۀ هر کس مشخص شده؛
عطش و گرما بچه ها رو بی تاب کرده..
ولی هنوز حسین؏ درخیمه هست و علی اکبر کنارِ عمه زینب..
علی اصغر توی بغلِ رباب و عمودِ خیمۀ قمرِبنی هاشم دلگرمی ای برای اهلِ حرم..
رفقا؛
بیاید از امروز به یادِ العطشِ صحرایِ کربلا..
در حد نیاز و ضرورت بدن مون،آب و غذا بخوریم!
باشد که توی تشنگیِ صحرایِ محشر به دست سیدالشهدا سیراب بشیم(:
اتوبوسی که نوحۀ نهاد پا در فراتِ حسینِ سعادتمند رو گذاشته،باید روی سر گذاشت و حلوا حلوا کرد!
امیرحسین امشب یه پا واستاده که داستان امام حسین هم برا من تعریف کنید،میخوام بدونم چرا همش گریه میکنید!((((((:
اینکه تو روضه ها اونجوری که باید گریه کنم نمیکنم حالمو بد میکنه..
اونقدری که حس میکنم من لیاقت نداشتم و نباید می اومدم..
الانم همینم
فردا هم همینم💔
حسین جان..
یا خودت پاکم کن و اجازه بده بهم،یا خودت بغلم بگیر و بذار یه عمر پشیمونی رو زار بزنم((: