eitaa logo
رَهــــــآؤا
50 دنبال‌کننده
290 عکس
54 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
رَهــــــآؤا
هوا بعد از بارون واقعا دلنشینه.. نه گرمه نه سرده! یه جورایی میشه گفت در vipترین حالت خودشه؛ و من با
امسال قصد چیندن سفره هفت سین نداشتم ولی از اونجایی که می‌دونم قراره توی این دید و بازدید ها،حرف های مُفت یه مشت آدم دوزاری که از قضا توهمِ سیاست مداری هم دارن رو باید تحمل کنم هم قیافه هاشون رو ؛چون یا از من بزرگتر هستن و نباید باهاشون مخالفت کرد یا اگرحتی با کوچیک تر خودم بحث کنم بعداً دعوا و کدورت خانوادگی پیش میاد|||||||= (من خیلی مودبانه نوشتم شما میتونید با حرف های رکیک و در شأن این افراد توی ذهنتون بخونید) برای همین در یه حرکت انتحاری تصمیم گرفتم که سبزه عید،عکس رهبر شهید و یه شمع بذارم روی میز تلویزیون.. مدیون هستید فکر کنید میخواستم بکنم تو چشم همه و نشون بدم تو خونۀ ما قدرت دست کیه!🙏🏻
رَهــــــآؤا
امسال قصد چیندن سفره هفت سین نداشتم ولی از اونجایی که می‌دونم قراره توی این دید و بازدید ها،حرف های
البته که این تصمیم انتحاری توسط امیرحسین یه جورایی نقض شد چون که یه پا واستاد من می‌خوام سفره هفت سین بچینم و حتی بابام مجبور شد بعد از چند سال که من حامی محیط زیست شدم براش ماهی بخره! پ ن:همین الان تو ماشین هستیم که جناب به خرید هاشون برسن🤌🏻
جای اول نزدیک خونمون فقط ماهی گرفتیم و چون سبزه بهار نارنج نداشت،بدون اینکه قیمت سبزه هاشو بپرسیم من پامو کردم توی یکی کفش که من این سبزه ها پسندم نیست باید بریم بگردیم.. دیگه یه نیم ساعت تو خیابون ها بودیم که یهو بابام گفت تا آخر این خیابون میرم ،اگذ بود که میگیریم اگر نه میریم خونه!(خیلی جدی و بدون شوخی) تو دلم داشتم صلوات می‌فرستادم که خدایا خودت درستش کن که یهو بابام گفت اینجا ببین داره و وقتی نگاه کردم متوجه شدم بلهههههه! حالا البته بماند که اینجا از جای اول خیلی همه چی ارزون تر بود مخصوصا ماهی هاشو و بابام برای اینکه قبول نکنه دلیل اینکه اونی که ما خریدیم خیلی خوشگل تره (درصورتی که اونجا ماهی های قرمز و جذاب تازه کوچولو هم نبودن در حالی که وقتی داشتیم ماهی رو حساب میکرد بابام همونجا گفتم بهش این ماهی ها مریض هستن اما بابام گفت نه این مدلشه) خلاصه که علاوبر سبزه تُنگ هم گرفتیم چون دو سال پیش تو اثاث کشی شکسته بود و قیمت مناسبش هم بی اثر نبود!
اون کیه که تا دَمِ دَمِ سال تحویل داره میشوره و میسابه!؟ آفرین! من🤌🏻🌚
.....
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و جبران نمی‌شوید.. حتی به گریه های عمیق !(:
سال جدیدتون بدون آمریکا و اسرائیل،انشاالله 🌸🌿
باشد که در تقدیر امسال مان نوشته باشند: به ظهور منجی!✨
تو خونه داشتم جمع و جور میکردم و تقریبا اخراش بود که یهو نگام افتاد به ساعت روی دیوار.. شش و پنج دقیقه! مامانمو صدا زدم گفتم الان سال تحویل میشه.. مامانمم هم مثل من شوکه شد و گفت بدو حداقل سال تحویل مسجد باشیم.. هیچی دیگه با سرعت نور آماده شدیم خداروشکر تا مسجد فاصله زیادی نبود و وقتی به ورودی مسجد رسیدیم که سه دقیقه آخر بود! با یه دستم پرچم و مهر نگه داشتم و با دست دیگم آب جوش.. اون سی ثانیه که آخر لحظه خیلی عجیبی بود! هیچ وقت یاد ندارم که سال تحویل اینجوری بوده باشم و این یعنی.. حقیقتا خودمم نمی‌دونم یعنی چی.. ولی خب؛ تلاقی افطار و سال تحویل تکرار نشدنی ترین اتفاق کل عمرم بود.. •ماندگار شده از اولین لحظات ۱۴۰۵