از شبِ تاسوعا چه خبر؟!
هیچ...
بغض،در و دیوار دنیا را خفه میکند!
آخر خبر از تنها شدن حسین به گوش میرسد(:
وقتی میخوای یه نفر که خیلی دوستش داری رو فراموش کنی..
مثل این می مونه که با خودکار نوشته باشی و بخوای با پاک کن پاکش کنی یا بخوای غلط گیر استفاده کنی!
شاید با پاک کن کم رنگ بشه، یا اونقد بکشی رو کاغذ که حتی کاغذ پاره بشه...
یا با غلط گیر روش رو بگیری که دیگه اون نوشته رو نبینی…؛
یا یه تیکه از کاغذت کنده میشه یا یه
لکه روش میمونه اما بازم اثرش هست…
هیچ وقت نمیره!(:
بی بی خدا بیامرزم همیشه میگفت آدمِ عاشق، کم توقع میشه...
بچه بودم، حالیم نمیشد حرفاشو،
تا اینکه تو سر و کلهت پیدا شد...
یهو به خودم اومدم دیدم ای دلِ غافل!
کار از کارم گذشته دیگه؛
خیلی عاشق شدم، خیلی کم توقع شدم...
اونقدری که تو غذا میخوری، من سیر میشم،
تو میخندی، دلِ من شاد میشه،
تو گوشهی چشمات تَر میشه، من مُردنم میاد...
از خدا که پنهون نیست، از تو چه پنهون، این روزا به جایی رسیدم که توقعی از زندگی ندارم دیگه، چیز زیادی هم از دنیا نمیخوام، به جز یه لبخندِ از تهِ دلت، حتی اگه برای کسِ دیگهای باشه، حتی اگه بخاطر من نباشه...
چیه این عشق آخه دورت بگردم...؟!(: