رفتم توی فروشگاه..
برعکس همه که سبد خرید پر کردن،من فقط یدونه آب معدنی برداشتم؛
ولی خب چون همه صندوقدار ها صف طولانی داشتند و خب طبیعتاً منم مجبور بودم یکی از صف هایی که حس میکردم زودتر نوبتم میشه انتخاب کنم..
حدودا بیست دقیقه ای معطل شده بودم و نزدیک بود نوبتم بشه که یهو آقا هه که پشت سر من بود بهم تیکه انداخت:خانم به خاطر یه دونه آب معدنی توی صف واستادید؟!
یعنی در لحظه میخواستم برگردم با خشم زیاد بهش بگم آخه تو چی کار داری من چی برداشتم و چقدر برداشتم!
خداروشکر چشم هام نابینا نیست و عقلم هم کار میکن!
یا توقع داری بگم چون یدونه آب معدنی هست صرف نمیکنه حساب کنم و همینجوری میریم؟!😐😐
ولی خب حتی سرم رو بالا نیاوردم که بهش نگاه کنم و در کمال ادب و احترام بهش بی توجهی کردم تا خودش بفهمه که یه چیزی اضافه نخوره🙏🏻
تازه بستنی های جدیدشون هم داد تست کردم!
دلتون نخواد ولی واقعا خوشمزههههههه بودن😭
رَهــــــآؤا
تازه بستنی های جدیدشون هم داد تست کردم! دلتون نخواد ولی واقعا خوشمزههههههه بودن😭
بدون من دوتایی بستنی خوردید !؟
همه از عقرب ترسیدن من از سوسک
همه از دشمن ترسیدن من از دوست
آی دونیا آب هویج بستنییییی؟؟؟😀😭
این همه ساعت کوک کردم که برای کلاس خواب نمونم!
رفتم میبینم خدایا استاد چرا نمیاد نکنه کلاس اشتباهی رفتم..
برنامه رو نگاه کردم فهمیدم من سه شنبه اصلا کلاس ندارم!
این است حجم حافظۀ یک دانشجوی ایرانی بعد از دو جلسه سر کلاس آنلاین بودن🙏🏻
هدایت شده از light of two eyes
دخترا روز دختر بیترهبری رو صورتی کردن
وسط جنگ موشکهامونم صورتی کردن
دو روز دیگه دیدید تنگه هرمز با 🎀 بسته شده تعجب نکنید، این قدرت دختر ایرانیه
دقیقا چهل روز پیش هم وقتی چشم باز کردم بدترین خبر ممکن رو شنیدم که امروز شندیدم..
آتش بس!
به حدی عصبی هستم که حتی قدرت نوشتن هم ندارم ولی تنها یک چیز رو میدونم؛
همونجوری که به علی (ع)صلح تحمیل شد به پسرش مجتبی (ع)هم صلح تحمیل کردن(: