eitaa logo
رَهــــــآؤا
49 دنبال‌کننده
290 عکس
54 ویدیو
0 فایل
آزاد باشُ رَها! مثل: آوا" یکی ازمهم ترین هنرهای انسان رهاکردنه(: ازدیدگاهِ:یک روانشناسِ روانی؛ باچاشنی رنگُ دوربین››› مُفتخربه شیعۀ حیدر ‹محلِ توقفِ اهلِ دل؛لطفاً آرام لفت بدهید🌝› شعبۀ ملّی پاسخگویِ۱۲۲۱ ناشناس های شما=پیام پین شده مابین حرفای ماندهٔ گلو
مشاهده در ایتا
دانلود
چند سالی هست که علاوبر غمِ داغِ اربابم، یه دلشوره دیگه هم دارم.. اینکه دوباره روزیم میشه که براش گریه کنم و عزادارش باشم؛ یا نه ؟!(:
یکی از مداح هایی که پای روضش اشک ریختم همیشه میگه که .. عاشورا تا میتونید کم آب و غذا بخورید، نه به این معنا که روزه بگیرید نه صرفا در حد نیازه بدن چرا که اربابم مون سه روزه که تشنه هست و به طبع غذا هم کم بوده؛ شما اگر عزادار باشید چه حالی دارید؟! در حد نیاز که توان عزاداری داشته باشید و نکنه ای که خیلی حائزه اهمیته بعد از ظهر عاشورا نرید خونه بگید وای از صبح رفتیم مراسم،کار کردیم خسته ای بخوابیم...! نههههه!! تازه اون وقته که همه اتفاق ها افتاده تازه بعد از ظهر و نماز عاشوراست که پرده ها کنار میره و تک تک صحنه های کربلا برای صاحب الزمان نمایش داده میشه و قلب حضرت در فشاره! مبادا بعد از ظهر عاشورا بخوابید..! صدقه بدید برای تسلای قلب ولی عصر(عج) زیارت ناحیه مقدسه بخونید.. مناجات کنید! چیزی تا بی کسی آل عبا نمانده(((((:💔
امروز سیزدهم محرم بود.. آخرین روز خونه امام حسینی ها! امسال محرم چند بار خواستم برم حتی آماده هم شدم ولی هر بار نشد.. به قول مامانم اسمم جز لیست شون نبود که نتونستم برم(: امروز دیگه عزم رفتن کردم هر جور شده باید میرفتم! وگرنه تا سال دیگه رو دلم میموند(: تازه اونم سال دیگه ای که مشخص نیست چی بشه؟؟ از اینکه ته ته پیالهٔ روضه هم نصیب و‌ روزیم شده بود خوشحال بودم.. وقتی وارد کوچه شدم مداح داشت روضه میخون و از جوون بودن حضرت زهرا (س) می‌گفت که یهو وصلش کرد به روضهٔ جوون سیدالشهدا((((: اینجا انگار یکی دستش رو گذاشت رو قلبم و در گوشم گفت: روز هشتم روضه نتونستی بری؟ نتونستی پای روضه اربا اربا اشک بریزی؟! پس بیا که اختصاصی اسمت نوشته شده (((: طبق معمول شلوغ بود و اولین جای خالی روی زمین فرود اومدم،دقیقا روبه روی ورودی پشت بام زنانه.. حالا من بودم و جایی که بعد از دوازده روز بال بال زدن، رسیدم بهش که آروم بگیره قلبِ پر از اضطرابم(:❤️‍🩹 •خونهٔ امام حسینی ها| یزد
رَهــــــآؤا
امروز سیزدهم محرم بود.. آخرین روز خونه امام حسینی ها! امسال محرم چند بار خواستم برم حتی آماده هم شدم
تازه اونجا یکی از بچه های کلاس نورپردازی هم منو دید و اومددپیشم اتفاقا اونم اومده بود تا برای تمرین های عکاسیش سوژه پیدا کنه مثل من.. در همین حین یکی از استاد های محبوب دانشگاه رو‌هم دیدم که جفتمون تعجب کردیم ؛ولی بعدش همو بغل کردیم و کلی باهم حرف زدیم.. خدایی اگر روم میشد میرفتم دوتا ماچش هم میکردم از بس که ماه و جذاب و پایه س استادمون😭🫂🫀
از باگ های نمره های امتحان های مجازی اینه که: باهم و مثل هم امتحان دادیم؛ ولی استاد به هر کسی یه نمره ای داده! هیچی دیگه نه استاد می‌تونه ثابت کنه شما کپی هم نوشتید نه ما میتونیم ثابت کنیم استاد چرا نمره ها متفاوت شده وقتی باهم و مثل هم امتحان دادیم ((((((:
رَهــــــآؤا
از باگ های نمره های امتحان های مجازی اینه که: باهم و مثل هم امتحان دادیم؛ ولی استاد به هر کسی یه نمر
البته اینم بگم که ما باهم امتحان میدیم ،جواب ها هم یکی هست ولی خب بیان هر کسی فرق می‌کنه توی نوشتار جوابش... یه جورایی جواب خودش میشه چون افعال و کلمه ها فرق می‌کنه اما محتوا و معنا یکی هس در نهایت! و خب همین رو ما چندین بار باهم چک میکنیم دیگه که چیزی کم و زیاد ننوشته باشیم!🤓 برا همینه میگم استاد نمیتونه ثابت کنه کپی هم نوشتید
توی تاریکی و گرما و شلوغی روضه که صدای همهمه زنها بیشتره تا میکروفون سخنران، تنها چیزی که می‌تونه برام جذاب باشه نی نی کوچولوی کنارمه که دستمو میگیره و ذوق می‌کنه ((((((:
دلم برای اکانت تلگرامم و چنلم تنگ شده..💔