رَهــــــآؤا
داشتم توی گرما خانمان سوز یزد میرفتم که اتفاقی عروس عمم رو دیدم.. هیچی تعارف زد با ماشین ببرمت منم
ما هنوز باهم ناهار میخوریم (:
امشب رفته بودیم مراسم..
آخر مجلس که میخواستیم بیایم بیرون،صابخونه رو کرد بهم گفت:
شما که توی همه مراسم ها آب میدید از فردا شب اینجا هم آب بدید..
راستش یه لحظه موندم چی بگم؛
اینکه هنوز سقای حسین (ع) بهم نگاه میکنه بُغضیم کرد (((((((:
هدایت شده از کانال حسین دارابی
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای جناب خر و سگ سیا😃
این خره نماد صلح شرافتمندانه و عقلانیت سازشگرهاست
مغزِ خر
بیست بار این کلیپو ببینید جا داره👌