سره کلاس علوم درحالی که معلم داشت درس مهمممممم میداد ما داشتیم با فلشه من لپ تاپ اون یکی دوستم باب اسنفجی میدیدیم🤣
و موضوع جالبش این بود که معلم میدیدمون ولی اهمیت نمیداد حتی با اینکه سه نفره نشسته بودیم و همچنین سه نفرم پشت سرمون داشتن نگاه میکردن🙏🏻
جلسه بعد با کارفناوری هم من ارپاد و فلشمو بردم و با ارپاد و اینا
ما هزبین هتله دوبله نگاه کردیم🙏🏻
about me
حس میکنم سان داره زجر میکشه و زجه میزنه🙏🏻
از خوابم زدم ولی ارزششو داره
و همچنین اینم سره کلاس بود ولی خب اینبار لپ تاپ تو بغله من بود و خب معلم درسشو میداد و اره حیحی🙏🏻
هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
☎️ لیبرا وقتی باخودش تنهاست چطوریه؟
وقتی با خودش تنهاست، تازه همهی مکالمههایی که تموم شدن دوباره شروع میشن.
یه جواب بهتر برای اون بحث. یه واکنش متفاوت برای اون اتفاق. یه سناریوی جدید برای چیزی که ماهها پیش تموم شده.
خیلیها فکر میکنن لیبرا سریع از کنار مسائل رد میشه، ولی حقیقت اینه که مدت زیادی بعد از تموم شدن یه اتفاق، هنوز داره توی ذهنش باهاش زندگی میکنه.
گاهی اونقدر به دیدگاه همهی آدمها فکر میکنه که یادش میره خودش واقعاً چی میخواد.
و شاید بزرگترین راز لیبرا این باشه که از تصمیم گرفتن نمیترسه؛ از تصمیم اشتباه گرفتن میترسه.