هدایت شده از ما عدد نیستیم
شهید محمد پیرزاده | یک
یک ویدیو از گلزار شهدای میناب دیدم. باران میبارید. یادم افتاد توی میناب خیلی کم باران میبارد، برف که هیچی. بیشتر ماههای سال هوا گرم است و گرم یعنی تا ۴۰ یا ۵۰ درجه. سمیه گفت آن زمستانی که شما فکر میکنید اینجا نداریم.
محمد عاشق برف بود. برادر و خواهرها هم. هیچکدام به برف دست نزده بودند. محمد اصرار داشت برف ببیند و آدمبرفی درست کند. آرزویش بود. بخاطر همین آرزوی محمد رفتند مسافرت. رفتند جایی که برف باریده باشد و آدمبرفی درست کردند و عکس گرفتند. بالاخره هوا آنقدر سرد بود که محمد دستکشهای گرم آبیاش را بپوشد و دنبال شاخههای کوچک بگردد برای دستهای آدمبرفی.
محمد قبل از این که با بمبهای آمریکایی شهید شود دو بار برفبازی کرده بود. طاهره گفت: «خیلی خوشحالم که محمد برف باریدن رو از نزدیک دید.»
نویسنده: زهرا سادات جوادیان
تصویرگر: صبا الهیار
@wearenotnumbers
هدایت شده از روایتمقاومت☫ⸯⸯ
مردی از لبنان ، چهره ای شاید شناخته شده اما من اولین بار بود که میدیدمشان.
از همان اول گوشه ایستاده بود و اشک میریخت و بعد که شروع به صحبت کرد، دریافتم که این اشک ها برای چیست.
تازه فهمیدم که مردم لبنان چه ارادت و عشقی نسبت به رهبر شهید داشتند
تازه فهمیدم که لبنان عجیب مرا یاد این کلمات میاندازد: "مقاوت،اسلام،مظلومیت"
گفتند برای مردم لبنان دعا کنید
که دلهایشان آرام بگیرد بعد از این غم عظیم.
"۱۰"۱"۱۴۰۵تهران میدان انقلاب اسلامی "
رازقی🕊~
مردی از لبنان ، چهره ای شاید شناخته شده اما من اولین بار بود که میدیدمشان. از همان اول گوشه ایستاد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا