eitaa logo
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
21.6هزار دنبال‌کننده
822 عکس
177 ویدیو
20 فایل
خوش اومدید به دنیای کتاب ما🌷 📚 خلاصه میکنیم| میخونیم|معرفی میکنیم|هدیه میدیم 📌اینجا به درد کتابخونا میخوره. زیر نظر آکادمی روح بخش [تبلیغات نداریم] لینک ناشناس: https://punz.ir/message/09Y7qdl ارتباط با ادمین: @rbook_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
✂️ . محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سید حسین در جوپار میرفتیم. آن روز مانده بودم برای سرزدن به دوستم فتحعلی به هتل کسری آمده بودم.هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان پایین را نگاه میکردیم. آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا بر آشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه، جنب شهربانی مستقر بود. به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم آن قدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفت و گو با هم شدند. برق آسا به آنها رسیدم ، با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد! پلیس راهنمایی سوت زد و چون نزدیک شهربانی بود، دو پاسبان به سمت ما دویدند. با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم. زیر یکی از تختها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند. قریب دو ساعت همه جا را گشتند؛ اما نتوانستند مرا پیدا کنند. بعد از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم . زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم. . 📚 از چیزی نمیترسیدم
📚کتاب: از چیزی نمی‌ترسیدم 📌 توضیحات: این کتاب، خاطرات و دستنوشته های شهید عزیزمون، حاج قاسم سلیمانیه. خوندن داستان زندگی این مرد بزرگ، اونم از زبان خودش، خیلی جذّابه. نه فقط جذابه، توش پر درس زندگی هم هست. . ❓به درد کی میخوره؟ به درد همه میخوره، نوجوون و بزرگسال مخصوص. حتی پدر و مادرا بگیرن و شبا برای بچه هاشون از داستان های این اسطوره و بزرگ مرد بگن تا بچه ها بشناسن و درست بزرگ بشن. . 🛒 از کجا پیداش کنم؟ ادمین این کتاب و داره. قیمت کتاب ۶٠ هزارتومنه ولی ۱۵٪ تخفیف خورده و فقط ۵۱ هزار تومن شده. 🙋‍♂@rbook_admin . https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
📚کتاب: از چیزی نمی‌ترسیدم 📌 توضیحات: این کتاب، خاطرات و دستنوشته های شهید عزیزمون، حاج قاسم سلیمانی
📪 کتاب از چیزی نمیترسیدم عالیییههه واقعا پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: اینم نظر یکی از رفقای کانال.
522.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخ آخ آخ دلت میخواد تیکه پارشون کنی. 😂 آقا نکنید دیگه، این چه وضع مطالعه کردنه. . https://eitaa.com/Rbook_ir
دارم برای و موضوعات اولیش کار و تموم میکنم. . امشبم درباره چالش بهتون توضیح میدم. کتابای نماز باحالتون و آماده کنید که میخوایم شروع کنیمـ....
📪 سلام شب بخیر ما هایی که کتاب نداریم، چجوری تو چالش شرکت کنیم ؟! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: سلام به شما. خوب چرا ندارید، برید بگیرید😁 جدای از شوخی، برای شرکت توی هر چالش کتابخوانی، باید کتاب را داشته باشید. نهایتا میتونید از همون تیکه هایی که من میذارم استفاده کنید که میشه خلاصه ای از این کتاب. ولی کتابهایی مثل نماز باحال که داستان مانند هستن، آدم با خوندنش بیشتر انس میگیره تا با خلاصش ولی بی فایده برای شما هم نیست....😎
پله های ترقّی را با آرامش طی بزن. ✏️ ادمین https://eitaa.com/Rbook_ir
دیروز یه مسابقه تو اینستاگرام داشتیم، یه کتاب خوب هدیه دادیم. اینجا هم میخوام یه مسابقه بذارم ولی بعد از ظهر که بچه مدرسه ای ها هم اومده باشن.
📪 این موضوع سواد رسانه که توی برگه هه نوشتین...😁 بجز کتاب والدین بروز کتاب دیگه ای هم هست که معرفی کنید؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓 : سلام. خیالتون و راحت کنم، توی طرح کتاب درمانی قرار نیست یک کتاب معرفی کنیم و بریم، قراره کتابهای زیاد، با مخاطبین و نوع نوشتار متفاوت و معرفی کنیم. بعد بگیم هر کسی با چه ویژگی کدوم کتاب و بخونه. هر کتاب جدیدی هم توی اون موضوع اومد را بهشون اطلاع بدیم. (این قدم اوله که إن شالله اواخر آذر ماه رونمایی میشه.)
✂️ . ژنرال به آواز گوش می‌داد و هم‌زمان می‌کوشید معنایش را درک کند. مثل بقیه آوازی حزین و باوقار بود. خدانگهدار، خدانگهدار... ژنرال اندیشید شاید هم‌قطاران کشته‌شده‌اش را یادآوری می‌کند. یکی از ملاقات‌کنندگانی که پیش از حرکت به دیدنش آمده بود به او گفته بود که آلبانیایی‌ها اغلب به افتخار هم‌رزمانشان آواز می‌خوانند. ژنرال با خود گفت: کسی چه می‌داند این کارگر پیر چه فکرهایی در سر دارد. این‌جا و آن‌جا قبرها را می‌شکافد و از آن‌ها یادگارهای جنگ را جمع‌آوری می‌کند... بی‌شک پیرمرد از او بیزار بود. ژنرال نفرت را در چشمانش می‌خواند، جز این هم نمی‌توانست باشد. آن‌ها دو دشمن خونی بودند که به این کار گماشته شده بودند، مثل دو گاو که به یک یوغ بسته شوند. یکی سیاه و آن یکی هم سیاه. شادی یکی غم دیگری را به دنبال داشت. گورکنی که شش روز در هفته گور می‌کند و روز هفتم بنا می‌کرد به آواز خواندن؛ ژنرالی که شش روز همان کار را می‌کرد اما روز آخر هفته نه می‌توانست بخواند و نه بلد بود. ژنرال لحظه‌ای کوشید تجسم کند! چه آوازی ممکن است جمع‌آوری سربازهای مرده را نشان دهد و بعد، با حسرت و اندوه سر تکان داد. البته هیچ آوازی، مگر نعره‌ای از سر وحشت ... . 📚 ژنرال ارتش مردگان https://eitaa.com/Rbook_ir