#پیام_شما
.
📌 آخرش و باید یکم دقیقتر بخونید. خودتون و قبول کنید، بعد از اون رشد میکنید؛ میخواید درونگرا باشید، میخواید اجتماعی باشید یا هر چیز دیگه ای...
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
🙋♂️ برای ادمین جواب را بفرستید. @rbook_admin یکمی فکر کنید یا از والدین مشورت بگیرید، ولی از گوگل
امشب فک کنم گروهی دارید تو مسابقه شرکت میکنید.😅
حداقل یه سلام بفرستید....
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
📚کتاب: خودت را باور داشته باش.
📌 توضیحات: این کتاب، درمان دردیه که خیلی از ماها بهش مبتلاییم! ما خیلی اوقات به توانایی های خودمون برای حل مشکلاتمون ایمان نداریم، برای همینم همیشه درگیر ترس و نگرانی هستیم.
نویسنده کتاب، از قدرت خودباوری صحبت میکنه. قدرتی که میتونه به شما یاد بده که چطور از توانایی های خودتون برای حل مشکلات استفاده کنید.
.
❓به درد کی میخوره؟ رده سنی که برای جوونا به بالاس ولی بنظر من هر کی احساس میکنه نمیتونه خودش و باور داشته باشه، باید از این کتاب شروع کنه.
.
🛒 از کجا پیداش کنم؟ ما نداریم متاسفانه😔 ولی یه خبر خوب دارم.
راستی طاقچه داره.
🙋♂ @rbook_admin
https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
#چالش_نماز_باحال 📌 #روز_نوزدهم 📖 محدوده ای که باید بخونید: صفحه ۱۸٠ تا صفحه ۱۸۵ ⏰ زمان تقریبی برا
#چالش_نماز_باحال
📌 #روز_بیستم
📖 محدوده ای که باید بخونید: صفحه ۱۸۵ تا صفحه ۱۹۴ (۹ صفحه)
⏰ زمان تقریبی برای مطالعه: ۲٠ تا ۲۵ دقیقه
📍چه سوالاتی در این محدوده جواب داده میشه؟
۱. چطور دیگران رو به نماز دعوت کنیم (ادامه)؟
۲. هدایت وظیفه ماست یا خدا؟
🔺تا شب فرصت داری این قدم انجام بدی. 🤝
ببینم چیکار میکنی...
https://eitaa.com/Rbook_ir
خبر خوب اینکه تهیه کتب مرحله اول #کتاب_درمانی از امروز شروع میشه.😍
.
https://eitaa.com/Rbook_ir
#پیام_شما
.
📌 بعضیا همراه با کتابی که سفارش دادن، یه کتاب تابآوری هم اضافه رفته.
این همون ۵٠ جلد کتاب تابآوری هدیه است که لابه لای کتابا برای ۵٠ نفر ارسال شده.
📌 #برش_کتاب
.
همین که پا به اتاق گذاشتم، برادرم، هیداکی، با توپ پر به سراغم آمد و، در حالی که پدر و مادرم می شنیدند، سرم داد زد و با صدای بلند گفت: «تو هیچ می فهمی زندگی با یک مسلمان چه سختی هایی دارد؟! آن ها هر گوشتی نمی خورند! شراب نمی خورند! اصلا تو می دانی ایران کجای دنیاست که می خواهی خاک آبا و اجدادیت را به خاطرش ترک کنی؟!»...
بغض کردم و رفتم توی اتاقم؛ همان جا که اتسوکو نشسته بود و با غیظ و غضب نگاهم می کرد. ناامیدی و دلتنگی بر سرم آوار شد...
📚 مهاجر سرزمین آفتاب