روحمُ یه جایی لابهلای کتابای قدیمی، تو بوی اون گل، بوی اون خاطره، رنگ سورمه ای، نقاشیای ونگوگ، آفتابگردون، لیلیوم، نور، نامه و چیزای دست ساز، شمع و بارون و هوای سرد، ستاره ها، نوشتن، اون موزیک، اسکیت بازی، هودی، اون آدم..، جا گذاشتم.!
(چنل محدوده)𝙍𝙚𝙙 𝙇𝙞𝙣𝙚
مهم نبوده واسم.
چرا مهمه که بقیه راجبم چی فکر میکنن
به جهنم که سرما میخورم، به جهنم که بقیه راجبم چی فکر میکنن، به جهنم که اون اشتباهُ کردم، تقریبا همه چی به جهنم، مگه چند بار دیگه میتونم زندگی کنم!
(چنل محدوده)𝙍𝙚𝙙 𝙇𝙞𝙣𝙚
چرا مهمه که بقیه راجبم چی فکر میکنن
زندگی منه ، به بقیه چه ربطی داره؟
حالا آدمای مهم زندگیم جای خود دارن ، ولی خب بقیه خیر.