جلوی مادر با ادب می نشست و می گفت:
من رو بیشتر دوست داری یا#خدا رو؟
مادر: خب معلومه خدا رو
_امام حسین(ع) رو بیشتر دوست داری یا خدا رو؟؟
مادر: امام حسین(ع)رو هم برای خدا
می خوام
_پس راضی هستی من #شهید بشم،
فدای امام حسین(ع)بشم؟
اینجوری #مادرش رو راضی کرد و رفت
فدای امام حین(ع) شد.
"خاطره ای از شهید مصطفی ردانی پور"
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#به_روشنی_نور
•-------••••*•🌿🌺🌿•*•••-------•
@Refighe_shahidam313
•------••••*•🌿🌺🌿•*•••--------•
🥀عنایت شهدا😍
سر مزار امیر نشسته بودم که یه جوون👱♂
اومد و گفت:
شما با این شهید نسبتی دارید؟
گفتم:بله! من برادرش هستم.
گفت:راستش من مسلمون نبودم
بنا به دلایلی به زور مسلمون شدم،اما
قلباً ایمان نیاوردم....
یه روز اتفاقی عکس برادرتون رو دیدم
حالت عجیبی بهم دست داد.
انگار عکسش باهام حرف🗣میزد.
با دیدنش عاشق اسلام شدم و قلباً❤️
ایمان اوردم...
{خاطره ای از زندگی شهید امیر حاج امینی}
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#شهدا_زنده_اند
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
🥀...
✨روز اول دانشگاه
روز اول بود که همه ورودی های دانشگاه
امام حسین(ع)دور هم جمع شده بودیم،
دوری از خانواده و محیط جدید باعث شده بود اضطراب و استرس تو چشمای اکثر بچه ها نمایان بشه.
نگاهم که به چشمای حسین افتاد یه آرامش خاصی دیدم.
هیچ استرسی نداشت،از همون روز اول قدمشو👣محکم برداشته بود،بعد از اتمام مراسمات که لباس سبز پاسداری رو به همه دانشجو ها تقدیم کردن؛حسین سریع سمت چپ لباس،روی سینه پارچه ی کوچکی نصب کرد،روش نوشته بود:
{السلام علیک یا شیب الخضیب}.
دائم ذکر میگفت؛آرامشی که داشت فراموش نشدنی بود...
#شهید_حسین_معز_غلامی
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#از_رفتار_شهدا_یادبگیریم
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
🥀...
موتور سواری ناگهان جلوی "ابراهیم"
پیچید...
ابراهیم سریع ترمز کرد موتو سوار🏍داد زد:هوووی!چیکار می کنی؟
همه می دانستند آن جوان👱♂مقصر است منتظر بودم ابراهیم با آن بدن قوی حسابش را برسد اما ابراهیم لبخندی☺️
زد و گفت:سلام،خسته نباشید، جوان خجالت😢کشید و گفت:سلام،معذرت میخوام...شرمنده بعد که دلیل این کار را از ابراهیم پرسیدم جواب داد:
دیدی با یک سلام عصبانیت طرف خوابید...
تازه معذرت خواهی هم کرد.
حالا اگر من هم می خواستم داد بزنم و دعوا کنم فقط اعصاب مان خراب میشد.
#شهید_ابراهیم_هادی
#خاکریز_خاطرات
#کنترل_عصبانیت
#از_رفتار_شهدا_یادبگیریم
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
🥀...
✍ماجرای پپسی نخوردن شهید عباس بابایی👇
آمریکا که بودیم هیچ وقت پپسی نمی خود چند بار بهش گفتم برام نوشابه پپسی بخر اما نخرید
یه بار بهش اعتراض😤 کردم و گفتم:
این نوشابه ها تفاوت قیمت ندارند
پس چرا نوشابه پپسی نمی خری؟؟؟
گفت:
چون کارخونه پپسی متعلق به اسرائیلی هاست.
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#نوشابه_پپسی
#مرگ_بر_اسرائیل👊
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
"چند خانم رفتند جلو سوالاتشان را بپرسند،در تمام مدت سرش بالا نیامد...
نگاهش هم به زمین دوخته بود...خانم ها که رفتند،رفتم جلو گفتم:تو انقدر سرت پایینه نگاهم نمی اندازی به طرف که داره حرف میزنه باهات،اینا فکر نکنن تو خشک و متعصبی و اثر حرفات کم شه...
گفت:من نگاه نمی کنم تا خدا مرا نگاه کند!"
🥀شهید عبدالحمید دیالمه
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#نگاه_به_نامحرم⛔️
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
#خاکریز_خاطرات
چشماش مجروح شد و منتقلش کردن تهران
محسن بعد از معاینه از دکتر پرسید:
اقای دکتر مجرای اشک چشم سالمه؟؟
می تونم دوباره با این چشم #گریه😭کنم؟
دکتر پرسید:براچی این سوال رو می
پرسی پسرجون؟؟
محسن گفت: چشمی که برا امام حسین(ع) گریه نکند بدرد من نمی خوره😔
{خاطرات زندگی روحانی شهید محسن درودی}
#گریه_برای_امام_حسین
#خاطرات_شهدا
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
رفیق شهیدمෆ࿐•°|ོ
امرو ۸ اسفند روز آسمانی شدن شهید حاج حسین خزایی حاجی آسمونی شدنت مبارک😔 حاجی التماس دعا برای ما هم د
برا سلامتی غواصامون صلوات📿
"این چه وضعشه.مردیم آخه از سرما.نیگا کن.دستهام باد کرده،آخه من چه طوری برم تو آب؟؟ این طوری؟؟یه دستکش🧤نمیدن به ما."
علی گفت:"خودشو ناراحت نکن.درست میشه."
همان وقت حاج حسین با فرماندههای گردان آمده بودند بازدید.گفتم"حالا میرم به حاجی میگم."
علی آمد دنبالم.میخواست نگذارد،محلش نگذاشتم،رفتم طرف حاج حسین.چشم حاجی افتاد به من،بلند گفت"برا سلامتی غواصامون صلوات."
فرماندهها صلوات📿فرستادن.لال شده بودم انگار.سرما و همه چی یادم رفت برگشتم سر جایم ایستادم؛علی میخندید.
#خاکریز_خاطرات
#شهید_حسین_خزایی
#حاجی_شهادتت_مبارک😔
🥀🖤
@Refighe_shahidam313
#تلنگر
زن رفتگر محله ، مریض شده بود ؛
بهش مرخصی نمی دادن می گفتن اگه شما بری ، نفر جایگزین نداریم
رفته بود پیش شهردار !!
آقای شهردار بهش مرخصی داده بود و خودش رفته بود جاش....
شهردار ارومیه
#سردارشهیدمهدی_باکری
#خاکریز_خاطرات
« اللهم عجل لولیک الفرج »
|🥀🖤|
@Refighe_shahidam313
همیشه بعد از نماز صبح با حال و هوای خاصی دو رکعت نماز می خوند
نماز مستحبی زیاد می خوند،انا به این دو رکعت خیلی مقید بود.
وقتی پرسیدم این #نماز چیه؟؟
اول از جواب دادن طفره رفت؛ اصرار که کردم، گفت:اگه #قول بدی تو هم بخونی میگم.
قول دادم و گفت:"من هر روز این دو رکعت نماز رو می خونم اونم به نیت #سلامتی و #ظهور امان زمان(عج).
{خاطره ای از شهید سید علی حسینی}
#خاکریز_خاطرات
#راه_شهدا
#اللهمَعَجِللِوَلیڪَالفَرج
|🥀🖤|
@Refighe_shahidam313
#سردارشهید_حسن_ایرلو
داشتم به هیکل درشت حسن که جسد اسماعیل را عقب آورده بود، نگاه میکردم و می خندیدم😂!
حسن به من گفت: چرا می خندی!؟
گفتم در این فکرم اگه شهید بشی چه کسی تو را به عقب می آورد،خندید و گفت: ناراحت نباش، قول می دهم هیچ کدومتون به زحمت نیفتید، وقتی اون مین مین منفجرشد😖
از اون هیکل درشت فقط پای چپ باقی مانده بود😭.
#خاکریز_خاطرات
#خاطرات_شهدا
#مردان_آسمانی
✨رفیق شهیدم✨
https://eitaa.com/joinchat/3755868179C7a5148bdd4