غم که آری بر زبانت
زخم آید بر جمالت
راز دل را که بگویی
پشیمان میشوی، همچون زبانت... .
وای از آن روزی که علایقت ترند شوند.
دیگر نمیتوانی از گل موردعلاقهات حرف بزنی، از رنگی که سالهاست دوستش داری، از جایی که همیشه دلت میخواسته بروی، از موسیقیای که با آن خاطره داری، از حیوانی که دوستش داری یا حتی از استایلی که همیشه انتخابش میکردی.
چون ناگهان همهچیز تبدیل میشود به یک «ترند».
اگر از یک رنگ استفاده کنی، میگویند چون این روزها مد شده. اگر از یک گل عکس بگذاری، میگویند چون در پینترست و اینستاگرام زیاد دیدهای. اگر فلان موسیقی را گوش بدهی، لابد به خاطر این است که این روزها همه گذاشتهاند روی ریلزهایشان.
و بدتر از همه این است که گاهی دیگر حتی نمیتوانی ثابت کنی چیزی را واقعاً دوست داشتهای، چون هر علاقهای که زمانی برایت شخصی و خاص بوده، یک روز سر از اکسپلور درمیآورد و ناگهان هزاران نفر همان را دوست دارند.
شاید عجیب باشد، اما گاهی آدم دلش میخواهد بعضی چیزها فقط برای خودش بمانند؛ نه به این معنی که دیگران حق ندارند دوستشان داشته باشند، فقط دوست دارد علاقهاش قبل از اینکه اسم «ترند» رویش گذاشته شود، همان علاقهی ساده و شخصی خودش باقی بماند.
آخر بعضی چیزها را ما انتخاب نکردیم که مد شوند؛
فقط دوستشان داشتیم. از کودکی...
کاشک برگردم به روزی که معنی پرچم رنگین کمونیو نمیدونستم و سرفن چون قشنگ بود میزاشتمش کنار اسمم🤡😔