مامان زنگ زده بود به بابا داشتن صحبت میکردن مامان میخواست بگه ریز پرنده گفت ریزگرد. بابام تا قطع کردن زنگ زدن به من گفتن ریحان مامانت میگه ریزگرد. بعد دوساعت داشتیم به این موضوع کاملا پرت میخندیدیم. دلم تنگ شده بود واسه این خندیدن به چرت ترین موضوعات.
این یک هفته گذشته انقد فشار روی هممون بود که ناخودآگاه عصبی بودیم. درسته که عادت کردن به جنگ اصلا چیز خوبی نیست ولی حداقل بهتر از فشار الکیه چون درهرحال کاری از دست ما برنمیاد.
کم کم داشتم با این موضوع که قراره از اصفهان بریم کنار میومدم. میگفتم اشکال نداره من حداقل تا آخر تیر اصفهانم و همهی دوستام رو میبینم قبل از رفتن. ولی با کنسل شدن امتحانات الان باید زودتر بریم و این خیلی ناراحت کنندست. ناراحت کننده تر اینکه برنامه هایی که واسه شمال داشتم هم احتمالا نمیتونم انجام بدم چون الان اونجا خیلی شلوغه و خیلی از جاهایی هم که میخواستم برم بخاطر جنگ تعطیل شدن. و واقعا نمیدونم میخوام تابستونی که در پیش داریم رو تنهایی شمال چیکار کنم.
بعد از چند روز روزمره ننوشتن یه احساس غریب بدی دارم. خصوصا اینکه انقد یهو زیاد شدید.
تو این قسمت از تد لاسو یه جاییش بود که تد به بازیکن ها گفت:
I believe in believe.
از وقتی دیدمش هعی دارم با خودم تکرار میکنم و بنظرم خیلی از جاها میتونه کمک کننده باشه و خیلی قشنگه.
هیچ وقت فکر نمیکردم وجود تلگرام انقدر توی زندگیم ضروری باشه.
درس نمیتونم بخونم. ارتباط نمیتونم با دوستام برقرار کنم. فیلم نمیتونم ببینم. و همه اینا بخاطر اینه که تلگرام قطعه. بعد همه هم هعی توی کانال هاشون مینویسن از این قطع بودن، داغ دلم تازه میشه.
توی مهمونی های خانوادگی همیشه میبینم که مامانا خیلی از بچه هاشون غر میزنن. همیشه میگن وای بچه هامون خیلی بدن، خیلی سرکشن و خشم خیلی زیادی دارن.
توی خانواده مادرم تنها نتیجهی دختر منم، بقیهشون همه پسر و کوچیکان. این پسرا همشون خیلی شیطونن. نه شیطون معمولی اصلا یچیزی که خود خانوادشون هم مدام درحال غر زدنن.
ولی مسئله ای که هست اینه که خانواده هاشون فقط بلدن بگن وای بچمون بده.
نمیگن ما چیکار کردیم که بد شده.
بچه هایی که من میبینم همشون نیاز دارن که مادرشون یا پدرشون باهاشون بازی کنه.
این ۱۰، ۱۵ تا بچه هرکدومشون حتی کوچیک ترینشون که ۴ سالشه گوشی دارن. گوشی دارن و ده ها بازی مزخرفی که اصلا مناسب سنشون نیست. ماماناشون هم برای اینکه اینارو از سر خودشون باز کنن اصلا نظارت ندارن. در صورتی که میگن اسکرین تایم برای زیر دوسال باید صفر باشه مامانا جدیدا حتی بچه شش ماهشون رو میذارن جلوی تلویزیون که ساکت بشه. حتی بالای دوسال هم نباید بیشتر از نیم ساعت روزانه اسکرین تایم داشته باشن. بعد این بچه ها علاوه بر سرکشی بی نهایت بی ادب و گستاخ هم هستن. همیشه واسم سوال بود که چرا؟! از یکیشون که ۶ سالش بود پرسیدم میخوای بزرگ شدی چیکاره بشی؟ بهم گفت من میخوام یوتیوبر بشم. مثل پوریا پوتک. دهنم باز مونده بود از تعجب، بعد فهمیدم که آهااا واسه اینه که انقد اینا آداب معاشرت بلد نیستن و ادب ندارن. من از اینایی که میگن وای بچه نیارید اگه پول ندارید نیستم. چون بچه رزقش رو با خودش میاره. ولی بنظرم اگه واقعا کسی حوصله بچه نداره که بخواد همش بچه رو از سر خودش باز کنه و نمیتونه درست بچه تربیت کنه. خب بچه نیاره. مگه کسی مجبورش کرده؟
من و شمایی که از ۱۶، ۱۵ سالگی گوشی دستمون گرفتیم وضعیت تمرکزمون انقدر داغونه. دیگه این بچه ها که از ۳،۴ سالگی گوشی گرفتن دستشون میخوان چیکار کنن.
چند روزه که دارم به این موضوع فکر میکنم و هرچی عمیق تر میشم از وضع آینده نا امید تر میشم.
[ریــح]
توی مهمونی های خانوادگی همیشه میبینم که مامانا خیلی از بچه هاشون غر میزنن. همیشه میگن وای بچه هامون
دلم پره از پدر مادرهایی که به ظاهر روشن فکر و در باطن باعث پوسیدگی مغز فرزندانشون میشن.
خاله سعیده از این بادکنک ماریا خریده واسه محیا خرگوش و سگ و اینا درست کنیم. در واقع به نام محیا به کام ریحانه.